درباره نویسنده
هویزه
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • هویزه
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از ایثارگران دوران دفاع مقدس:
  • عکس: سیدحسن‌نصرالله در حرم‌ سیدالکریم (ع)
  • گزنده یا شکننده ؟
  • پیام تسلیت مقام معظم رهبری در پی شهادت نخبه‌ی جوان شهید احمدی روشن
  • چرا آغاز جنگ را هفته دفاع مقدس می نامیم؟
  • شهادت حضرت علی علیه السلام
  • شب قدر
  • فضیلت و اعمال شبهای قدر
  • زندگانى کریم اهل بیت حضرت حسن بن على (ع)
  • فواید روزه داری
  • فلسفه و حکمت روزه
  • احادیثی در باب ماه رمضان
  • آغاز ماه مبارک رمضان
  • چهل حدیث گهربار از امام زمان حضرت مهدی (عج)
  • شکوفایی آزادی در آموزه مهدویت
  • توصیه‌های امام زمان (عج) به شیعیان، که معمولا عمل نمی‏کنیم!
  • اسلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی (فرا رسیدن نیمه شعبان بر همگان مبارک باد)
  • ولادت حضرت علی اکبر و روز جوان مبارک باد
  • زیباترین روح پرستنده امام سجاد
  • تولد امام حسین (ع)
  • ویژه نامه ولادت امام حسین(ع)؛امام سجاد(ع)وحضرت عباس(ع)
  • ویژه نامه ماه شعبان
  • ویژه نامه عید مبعث
  • شهادت امام موسی کاظم (ع) تسلیت باد
  • وفات حضرت زینب (س)
  • ولادت حضرت علی(ع) تبریک وتهنیت باد
  • میلاد امام جواد (ع) نهمین اختر تابناک امامت و ولایت بر همه شیعیان مبارک باد
  • چهل دُّر مروارید از کلام جوادالائمه علیه السلام
  • بازخوانی سخنرانی تاریخی امام خمینی پس از فتنه 30 خرداد 60
  • لیلة الرغائب چگونه شبی است؟
کلمات کلیدی مطالب
  • ایران (۱)
  • سید حسن (۱)
  • امام خامنه ای (۱)
  • مقام معظم رهبری (۱)
  • تحلیل روز (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • دی ٩٠
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
دوستان من
     
کدهای اضافی کاربر


نشریه الکترونیکی هویزه
رهبر معظم انقلاب در دیدار جمعی از ایثارگران دوران دفاع مقدس:
نویسنده: هویزه - جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، در دیدار جمعی از ایثارگران، سالهای دفاع مقدس را به تابلویی زیبا و ظریف تشبیه و خاطرنشان کردند: راهی که با انقلاب اسلامی آغاز شد، ادامه خواهد یافت و برای اینکه زیبایی های روزهای دفاع مقدس از نزدیک برای مخاطب توصیف شود لازم است هزاران کتاب با معیارهای هنری نگاشته شود تا جزئیات فداکاری رزمندگان برای مردم تشریح شود.

به گزارش رجانیوز رهبر انقلاب اسلامی، کار رزمندگان را در سالهای جنگ تحمیلی، موفق، با ارزش، خیلی بزرگ و مبهوت کننده دانستند و افزودند: شما که در دوران دفاع مقدس مسئولیتهای مهم و حساسی برعهده داشتید بدانید پس از جهاد اصغر، نوبت به جهاد اکبر رسیده که به مراتب دشوارتر و سخت تر است.

ایشان با تشریح و مقایسه ویژگی های جهاد اصغر و جهاد اکبر  تصریح کردند: در فضای امروز کشور، اگر بر اصول و ارزشها پافشاری کردید و تقوا را در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی رعایت کردید، ارزش و اهمیت والاتری دارد.

حضرت آیت الله خامنه ای در همین زمینه افزودند: امروز با دو دشمن، یکی استکبارِ خبیث و دیگر نفسِ درون مواجه هستیم که اگر کسی بتواند با رعایت تقوا، گام بردارد و تصمیم بگیرد، زمینه تعالی معنوی و پیشرفت مادی فراهم می شود.

رهبر انقلاب اسلامی پرهیز از گناه را لازمه سلوک الی الله دانستند و خاطرنشان کردند: با گناه نکردن نیمی از راه پیموده می شود، البته گناه کسانی که مسئولیت سیاسی، اجرایی، مدیریتی، تبلیغی و مذهبی دارند، به مراتب ابعاد وسیع تری پیدا می کند.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به اینکه حرکت درست مسئولان موجب تسری آن در جامعه می شود تصریح کردند: ما با ایستادگی و حرکت درست، جامعه را هم تشویق می کنیم و البته باید بدانیم این حرکت ملت ایران با خستگی و بی حوصله گی برخی افراد دچار تزلزل و انحراف نمی شود.

رهبر انقلاب اسلامی در پایان سخنان خود افزودند: این راهی که با انقلاب اسلامی آغاز شده، ادامه پیدا خواهد کرد و شما دیدید کسانی که در جریان حرکت عمومی ملت، بار مسئولیت را بر زمین نهادند فوراً جوانهای با روحیه آن را بر داشتند و انشاء الله به منزل خواهند رساند.

نظرات ()



عکس: سیدحسن‌نصرالله در حرم‌ سیدالکریم (ع)
نویسنده: هویزه - جمعه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩۱

نظرات ()



گزنده یا شکننده ؟
نویسنده: هویزه - پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠

داستان تحریم ها علیه ایران داستانی تکراری و البته کسل کننده در تمامی 3 دهه گذشته بوده است. در دهه اخیر فصل جدیدی از این داستان رونمایی شد و آن این بود که بطور مستقیم موضوع تحریم ها با هسته ای شدن ایران گره بخورد.


بخش اصلی داستان در این فصل جدید یک ترجیع بند ثابت داشت و همواره جمهوری اسلامی متهم به ساخت سلاح هسته ای و بمب اتم! شده تا به نوعی اعمال تحریم ها یک توجیه به اصطلاح منطقی و حتی با رنگ و لعاب حقوقی داشته باشد!
اما جالب است که رسانه های غربی هم وقتی می خواهند داستان تحریم ها را انعکاس دهند اذعان می کنند واقعیت چیز دیگری است و این داستان درونمایه واقعی ندارد.
واقعیت از زبان جرمی هاموند سردبیر فارین پالیسی-Foreignpolicy خواندنی است: «ایران چون از آمریکا سرپیچی می کند متهم به ساخت سلاح هسته ای است.»
البته بخش واقعی داستان تحریم ها و هسته ای شدن ایران بدین جا ختم نمی شود و یک فصل تلخ برای آمریکا و چند کشور دنباله روی او دارد که واشنگتن پست چندی پیش نتوانست از آن عبور کند و با این تحلیل که ایران با وجود فشار و تحریم به فناوری هسته ای دست یافته است نوشت: «سالها تصور می شد که تحریم های اقتصادی و سیاسی می تواند ایران را به یک طرف مذاکره ساز ش پذیر تبدیل کند اما این، یک تصور اشتباه بود. ایستادگی ایران این نظریه را که زمانی طرفدار داشت، به وضوح تضعیف کرد و به جای آن بهت و حیرت گریبانگیر غرب شد... ایران در تاریخ کشورهای هسته ای یک استثناست و بدون حمایت خارجی به این فناوری دست یافته است.»
بنابراین اینکه تحریم ها بخاطر هسته ای شدن ایران بوده و هست سخنی به گزاف و خلاف است و از سوی دیگر؛ پروژه تحریم ها برای به اصطلاح مهار ایران تنها به یک پروسه تبدیل گردیده و مشمول مرور زمان شده است.
اما این نوشته تلاش می کند اکنون که موضوع تحریم نفتی ایران طی روزها و هفته های اخیر در فضای رسانه ای اوج گرفته و از سوی آمریکا و دو، سه کشور اروپایی ادعا شده این تحریم خاص، خاصیت فلج کنندگی و گزندگی برای ایران دارد، مسئله مورد اشاره را مورد واکاوی و سنجش قراردهد.
نکته محوری شرایط و اقتضائات زمانی در پهنه تحولات منطقه ای و جهانی است که باعث شده اجرایی شدن تحریم نفتی ایران در عمل و فراتر از صحنه مجازی و رسانه ای با موانع متعددی روبرو باشد و تحقق آن را در وضعیت تعلیق قرار دهد چرا؟ در ادامه بخوانید؛
1- اولین دلیل این است که موقعیت آمریکا و اروپا در تعقیب موضوع تحریم نفتی ایران که خروجی آن مثمر ثمر باشد بسیار متزلزل است. بحران گسترده مالی در اروپا طی4 سال گذشته کمرشکن بوده است و کشورهای اروپایی به شدت آسیب پذیر شده اند و قدرت ریسک ندارند تا جایی که چند روز پیش مؤسسه اعتبارسنجی «استاندارد اندپورز» اعلام کرد رتبه اعتبار اقتصادی فرانسه و 8 کشور اروپایی دیگر تنزل یافته و چون «نفت» یک کالای استراتژیک و حیاتی است تصمیم گیری ها پیرامون آن بسیار محتاطانه خواهد بود. به همین خاطر است که اعضای اتحادیه اروپا برای تصمیم گیری درباره تحریم نفتی ایران اختلاف نظر شدیدی دارند و هر بار که بحث در این خصوص بالا می گیرد آن را به تعویق می اندازند و اخیرا شبکه خبری بلومبرگ گزارش داد که اروپا تحریم نفتی ایران را 6 ماه به عقب انداخت و رویترز تصریح کرد تحریم نفتی ایران به اول ژوئیه (11 تیر 1391) حواله داده شده است.
بنابر گزارش های منتشره اختلافات به حدی ریشه دار و عمیق است که برخی از اعضا حتی تعویق 12 ماهه تحریم نفتی ایران را دنبال می کنند.
موقعیت آمریکا هم اگر بدتر از اروپا نباشد بهتر نیست و علاوه بر اینکه امروز آمریکا بدهکارترین دولت جهان است و بدهی این کشور از مرز 15 تریلیون دلار گذشته و هر روز به آن اضافه می شود درگیر یک جنبش اعتراضی 99درصدی است که پیامدهای اقتصادی و سیاسی آن گلوی نظام سرمایه داری را به شدت و با قوت می فشارد و طرفه آنکه آمریکا با این محاسبات می خواهد در تحریم نفتی بر ضد ایران کمک حال اروپا باشد که باید گفت؛ کوری شود عصاکش کوری دیگر!
2- دلیل دیگر این است که بسیاری از کشورهای اروپایی که خریداران نفت ایران هستند با موضوع تحریم نفتی ایران مخالف هستند چون یک استدلال صریح و کاملا روشنی دارند: «افزایش قیمت نفت».
در پی این استدلال بود که خبرگزاری فرانسه موضوع تحریم نفتی ایران از سوی اتحادیه اروپا را ناامیدانه گزارش می کند و تصریح می نماید: «توافق ها شکننده است» و این شکنندگی آنچنان نمایان شده که گزارش ها حاکی است ایتالیا، اسپانیا و یونان قراردادهای نفتی خودشان با ایران را در سال 2012 تمدید کرده اند.
3- در ادامه دلایل این نکته گفتنی است که تلاش ها و تحرکات آمریکا برای اجرایی شدن تحریم نفتی ایران تاکنون به شکست انجامیده است.
آمریکایی ها خیلی سعی داشتند در موضوع تحریم نفتی ایران، چین را به خاطر موقعیت اقتصادی و سیاسی این کشور با خود همراه سازند اما جالب است که نتیجه را از زبان گری لاک سفیر آمریکا در پکن شنید که به وضوح اعتراف می کند لابی کشورش جهت همراه کردن چین برای تحریم نفتی ایران شکست خورده است. ضمن آنکه چین طی بیانیه ای رسمی با اعتراض به آمریکا اعلام کرد به همکاری های خودش در بخش های انرژی و بازرگانی با ایران ادامه می دهد. همین وضعیت در ژاپن نیز تکرار شد و سفر مقامات آمریکایی به این کشور نتیجه ای در بر نداشت و پاسخ وزیر خارجه ژاپن درباره تحریم نفتی ایران این بود که این تحریم نه تنها ژاپن بلکه بر اقتصاد جهانی تاثیر منفی می گذارد.
اینجا بود که از روز دوشنبه هفته جاری به مدت 3 روز هیئت نمایندگی آمریکا به ریاست رابرت آینهورن وارد کره جنوبی شد اما پاسخ مقامات سئول باز ناکامی آمریکایی ها را نشان داد چرا که مقامات کره اعلام کردند تحریم خرید نفت ایران زیان های سنگینی به اقتصاد کره جنوبی می زند، و حتی در پی سفر آینهورن مشاور ویژه وزیرخارجه آمریکا به کره جنوبی، مردم این کشور تظاهرات و تجمعات گسترده ای در مخالفت با تحریم نفتی ایران برگزار کردند.
4- همچنین علاوه بر مخالفت کشورهای اروپایی و آسیایی با تحریم نفتی ایران، موضع گیری روسیه نیز حائز اهمیت است.
افزون بر اینکه مقامات مسکو بارها و به کرات مخالفت خود را در موضوع تحریم نفتی ایران اعلام کرده اند آنچه تامل بیشتری را می طلبد اظهارنظر گنادی گاتیلوف از مقامات ارشد وزارت خارجه این کشور است که اخیرا خاطرنشان کرد هر قطعنامه ای درباره تحریم نفتی ایران را وتو می کنیم.
5- از دیگر دلایلی که نشان می دهد تحریم نفتی ایران در عمل سرنوشت دیگری پیدا می کند و از ادعا تا عمل فرسنگ ها فاصله است شاخصی به نام تحریم بانک مرکزی ایران است.
اوباما هرچند در 11 دی ماه تحریم بانک مرکزی کشورمان را امضا کرد اما نکته مهم این است که میان «عنوان» این تحریم با «متن» تحریم که به عملیاتی شدن آن بینجامد سازگاری کمرنگی وجود دارد و انعطاف پذیری این مقرره تا جایی است که شبکه خبری یهودیان جهان در تلویحی نزدیک به تصریح افشا کرد که امکان دور زدن تحریم مزبور برای اوباما در متن تحریم بانک مرکزی ایران لحاظ شده است.
بنابراین نکته ای که کمترین تردیدی در آن نیست عدم توان و شرایط آمریکا در اعمال تحریم ها بر ضد ایران است.
دو روز پیش - 17 ژانویه - نیویورک تایمز از همین منظر به موضوع پرداخت و اذعان نمود تحریم های اوباما بر ضد ایران به اقتصاد این کشور ضربه می زند و مبارزه انتخاباتی برای اوباما سخت تر می شود.
6- و بالاخره باید گفت پس از رزمایش مقتدرانه و معنادار ولایت 90، که قدرت بستن تنگه هرمز از سوی جمهوری اسلامی در صحنه عمل - و نه شعار - به چشم همگان آمد، دشمن که پیش تر حربه تحریم نفتی بر ضد ایران را به پیش کشیده بود اکنون بهتر می تواند پیامدهای جبران ناپذیر تحریم نفتی ایران را محاسبه کند و ترس از تحقق آن پیامدها، پیگیری تحریم نفتی را شکننده تر کرده است.

نظرات ()



پیام تسلیت مقام معظم رهبری در پی شهادت نخبه‌ی جوان شهید احمدی روشن
نویسنده: هویزه - جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب اسلامی در پیامی ضمن تسلیت شهادت دانشمند جوان، شهید احمدی‌روشن در حادثه تروریستی در تهران، این ترور بزدلانه را نشانه‌ی به بن‌بست رسیدنِ استکبار جهانی به سردستگی آمریکا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشرونده‌ی ایران اسلامی دانستند.
متن پیام به این شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت دانشمند نخبه‌ی جوان، شهیدمصطفی احمدی روشن، اندوه دیگری بر دل دوستداران دانش و متعهدان به پیشرفت جمهوری اسلامی نهاد. ما همگی شریک غم پدر و مادر و همسر و فرزند این جوان مظلوم و برجسته و سرافرازیم.
این ترور بزدلانه که عاملان و طراحانش هرگز جرأت نخواهند کرد به جنایت کثیف و پلید خود اعتراف کنند و مسئولیت آن را بپذیرند مانند دیگر جنایات شبکه‌ی تروریزم بین‌الملل دولتی، با طراحی یا همراهی سرویسهای سیا و موساد عمل شده و نشانه‌ی به بن‌‌بست رسیدنِ استکبار جهانی به سردستگی آمریکا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشرونده‌ی ایران اسلامی است. آنها در این رفتار شنیع و قساوت‌آمیز نیز شکست خواهند خورد و به اغراض پلید و شریرانه‌ی خود دست نخواهند یافت. رشد شتابنده‌ی علمی و فتح قله‌های دانش که با همت و عزم جوانان مؤمن و غیور و توانائی چون مصطفای شهید رونق یافته، امروز قائم به هیچ فردی نیست، این یک جنبش تاریخی و برخاسته از یک عزم خلل‌ناپذیر ملی است. ما به کوری چشم سران اردوگاه استکبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و اراده‌ی راسخ دنبال خواهیم کرد و پیشرفت رشک‌آور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم کشید، و البته از مجازات مرتکبان این جنایت و عاملان پشت صحنه‌ی آن هم هرگز چشم‌پوشی نخواهیم کرد.

اینجانب شهادت این عزیز را به والدین و همسر و فرزندش و به جامعه‌ی علمی و دانشگاهی کشور و به عموم دوستداران و متعهدان نهضت علمی فراگیر، تبریک و تسلیت میگویم و برای آنان صبر و سکینه‌ی الهی و برای شهید عزیزمان علو درجات اخروی را از خداوند متعال مسألت میکنم و یاد شهیدان علیمحمدی و شهریاری و رضائی‌نژاد را گرامی میدارم.
سیدعلی خامنه‌ای
22/دیماه/1390

نظرات ()



چرا آغاز جنگ را هفته دفاع مقدس می نامیم؟
نویسنده: هویزه - سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩

اساساً هرکشوری پایان جنگ ویا هر بحرانی را گرامی می دارد. مگر در پایان هشت سال دفاع مقدس ما پیروز مطلق میدان نبرد نبوده ایم؟ که شروع جنگ که از تلخ ترین روزهای دفاع مقدس است را گرامی می داریم. در این مقاله ما سعی می کنیم که به این مساله بپردازیم که چرا هفته اول جنگ به نام دفاع مقدس نام گذاری شده است؟
و با تاکید بر این که بیش از نیمی از جمعیت کشور را جوانان زیر ۳۰ سال تشکیل می دهند. و با توجه به اهمیتی که دوران دفاع مقدس در تاریخ معاصر ایران داردکه همواره در پی بروز هر جنگی، شاهد جدایی بخش هایی از این سرزمین پهناور به دست بیگانگان بوده است.
به گونه ای که می توان گفت در دویست سال گذشته، یعنی از زمان «فتحعلی شاه قاجار» به بعد، نزدیک به یک میلیون کیلومتر مربع از خاک ایران جدا شده است. اما علی رغم پشتیبانی قدرت های بزرگ از عراق، روند مذکور در جنگ ایران و عراق ادامه پیدا نکرد و سرفصل جدیدی از تاریخ ایران را در صفحات تاریخی به ثبت رساند. در این جنگ نه تنها یک وجب از خاک ایران در دست نیروهای عراقی باقی نماند، بلکه عراق به عنوان کشور متجاوز به نظام بین الملل معرفی شد.
پس چرا؟
بسیاری از جوانان نسل سوم و چهارم انقلاب کمترین توجه را به آن دارند و کمترین خاطره های آن دوران مهم را با خود ندارند. با توجه به این که هنوز نسلی که مستقیم در دفاع مقدس حضور داشته است زنده و گواه تاریخی این واقعه عظیم است.(رزمندگان،آزدگان،جانبازان وخانواده معظم شهدا)
مقاله حاضر به چهار بخش تقسیم گردیده است: ابتدا وضعیت ایران قبل از جنگ ، در بخش دوم وضعیت ایران در شروع جنگ و بخش سوم پایان جنگ و بخش چهارم بعد از جنگ.

بخش اول : وضعیت ایران قبل از شروع جنگ

انقلاب اسلامی که ازجهات متعدد با سایر انقلاب ها متفاوت بود. ودرتعارض مستقیم با قدرتهای سلطه گر قرارداشت. و همین تفاوت وتعارض باعث شده بود که غیر پیش بینی باشد. وهمین موضوع موجب نگرانی قدرتهای بزرگ شده بود.لذا ازهمان ابتد با مقابله ی همه جانبه وجدی انان مواجه شد.وقدرتهای بزرگ برای اینکه کشورهای منطقه را همراه خودکنند.صدور اندیشه های انقلاب اسلامی برای کشورهای منطقه را خطرناک عنوان می کردند .ومدعی این بودند انقلاب اسلامی درصدد سرنگونی حکومتهای آنان است.
امام خمینی قدس سره درتشریح صدور انقلاب می فرماید « این معنی غلط را از صدور انقلاب برداشت نکنند که ما می‌خواهیم کشورگشایی کنیم. ما همة کشورهای مسلمین را از خودمان می‌دانیم. همة کشورها باید در محل خودشان باشند… معنی صدور انقلاب ما این است که همه ملتها بیدار شوند و خودشان را از این گرفتاری که دارند و تحت سلطه‌ای که هستند و از این که همه مخازن آنها دارد به باد می‌رود و خودشان به نحو فقر زندگی می‌کنند، نجات دهند… ما می‌خواهیم این چیزی که در ایران واقع شد، این بیداری و اینکه خودشان را از ابرقدرتها فاصله دادند و دست آنها را از مخازن خود کوتاه کردند، این در همه ملتها و در همة دولت‌ها واقع بشود، آرزوی ما این است.»
دراین دوره کشوربا بحران و چالشهای فراوانی روبرور بود. از لحاظ سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی. که این فشارها عمدتاٌ ازسوی قدرت های بزرگ و کشورهای منطقه ای به ایران تحمیل می شد. تاشاید بتوانند ایران را به پای میز مذکره بکشانند.
در درون ایران گروه های سیاسی اعم از منافقین ، ملی مذهبی ها ، لیبرال ها و جریان های سیاسی دیگر که فکر می کردند بدون حمایت قدرتهای بزرگ نمی شود.کشور را اداره کرد.با ایجاد غائله گنبد ، کردستان ، ترور شخصیت ها و آدم های موثر انقلاب اسلامی با تلاش در حذف نیروهای انقلابی و وفادار به حضرت امام خمینی (ره) خواهان بدست گرفتن حکومت و جدائی دین از سیاست بودند. در حالی که حضرت امام خمینی (ره)تاکید بر پیوستگی دین وسیاست داشت.چرا که اندیشه دینی باعث استقلاق وعزت بود.درحالی که جدایی دین ازسیاست باعث همان وابستگی ها دوران طاغوت می شد. که تمامی این جریانها وابسته به حمایتهای قدرتهای سلطه گر بود.اتقافات دیگری هم دراین دوره رخ می دهد. تلاش برای کودتا توسط عوامل نظامی وابسته به خارج «کودتای نوژه» ،عملیات مستقیم نظامی (حمله به طبس) توسط آمریکا صورت گرفت.
از لحاظ ا قتصادی: مشکلات اقتصادی ایران در سالهای ۵۸ و ۵۹ کمتر از مشکلات سیاسی نبود، در سالهای قبل از پیروزی به دلیل اعتصابات انجام گرفته در بخشهای اقتصادی کشور بویژه در شرکت نفت که اقتصاد ایران به فروش آن بستگی داشت، عملاً اقتصاد کشور فلج شده بود، تقریباً تمامی بنگاهای تجاری و کارخا نجات به علت وابستگی به خارج و بلوکه شدن دارائی‌های ایران در بانکهای امریکا و تحریم اقتصادی ایران ازسوی امریکا تعطیل بودند. اگرچه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به فرمان امام راحل(ره) کارگران و کارمندانی فعالیت خود را از نو آغاز کردند. لکن به دلیل عدم انسجام سیاسی در داخل و تحریک گروهکهای وابسته حرکت اقتصادی شکل مناسبی نداشت. کشور شدیداً در رکود اقتصادی بسر می برد.
ازلحا ظ فرهنگی هم دجار بحران بودیم زیرا درگذشته تقریباً فرهنگ غربی بر کشور حاکم بود.« متاسفانه هنوز آن نوع فرهنگ درجامعه ما جاری است» ولیکن بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در حال گذر وتطبیق خود با جامعه بود. که خود این دوگانگی فرهنگ تاثیر بسزایی در مراحل مختلف انفلاب ودفاع مقدس داشت.

بخش دوم :شروع جنگ و اوضاع نظامی ایران

اوضاع نظامی ایران در سالهای ۵۸ و ۵۹ به مراتب بدتر از اوضاع سیاسی و اقتصادی بوده است. ارتش جمهوری اسلامی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن سال ۵۷ دچار تحولات عمده‌ای گردید. زیرا ساختار ارتش متناسب با منافع شاه و اولویت‌های سیاسی امریکا در منطقه بوده است و با آن ساختار نمی‌توانست در خدمت اهداف انقلاب اسلامی قرار گیرد. حضرت امام خمینی(ره) ضمن تأکید بر حفظ انسجام ارتش، فرصت لازم را در اختیار این نیرو قرار داد تا ساختار جدید خود را بر مبنای معیارهای ارتش مکتبی توسعه دهد، اما به دلیل اینکه سازمان و ارتش جمهوری اسلامی ایران پس از قطع وابستگی ها که تا عمق استخوان ارتش طاغوت نفوذ کرده بود و خروج کارشناسان نظامی و فرار فرماندهان نظامی به خارج از کشور که عمدة فنون و تخصص‌های نظامی را در اختیار داشتند.
از ارتش و تصفیه امرای خائن و سرسپرده بخصوص بعد از کودتا نوژه و اقدامات دولت بازرگان مبنی بر کاهش نیروهای ارتش ، به طوری که در تاریخ ۹/۲/۵۸ اعلام داشت که ایران به ارتش ۵۰۰ هزار نفری نیازی ندارد و تعداد ارتشیان کاهش خواهد یافت. و از سوی دیگرکاهش مدت خدمت سربازی از ۲۴ ماه به ۱۲ ماه و اعزام کادرهای ارتش به محلهای سکونت و زادگاه خود،ودراقدامی مشکوک در زمینه لغو قراردادهای نظامی، از قبیل لغو قرارداد خرید شش فروند زیردریایی از آلمان و لغو قراردادهای نظامی امریکا، که در مجموع کاهش توان نظامی و عدم امکان توسعة طرحهای ساختاری ارتش هدف آن بوده است.
از دیگر اقدامات دولت بازرگان است که سازمان ارتش را دچار تزلزل کرد.وشعارها انحلال ارتش از سوی گروهکهای مخالف هماهنگ با سیاست کاهش توان دفاعی ارتش از سوی لیبرالها. و این موضاعات باعث نوعی از هم گسیختگی در مجوعه ارتش بوجود اورد. بدلیل شرایط خاص انقلاب اسلامی و مرحله دگرگونی و عبور ارتش از ارتش شاهنشاهی به ارتش اسلام به کندی پیش می رفت ولی بعدها با حذف بنی صدر با حاکمیت نیروهای خط امام بر ارتش این تحول با سرعت زیادتر انجام شد.« طارق عزیز وزیر امور خارجه عراق سه ماه قبل از حمله طی تحلیلی از اوضاع ایران می‌نویسد: امروز ارتش ایران از هم پاشیده شده استـ»
سپاه نیز بطور دائم درگیر با ضد انقلاب بود و فرصت برپایی تشکیلات و سازمانی که بتواند جلوی تهاجمی نظیر حمله عراق را بگیرد پیدا نکرده بود و همچنین در همین شروع جنگ جریان های حاکم بر کشور (گروه های لیبرال) بیشتر درصدد تضعیف سپاه بودند تا تقویت، چون سپاه وفادار به امام (ره) و نظام جمهوری اسلامی بود.
وضعیت بسیج هم مبهم بود ، با وجود این که سپاه پاسداران تشکیلات بسیج را سازماندهی کرده بود تا مدت ها این کشمکش وجود داشته که بسیج وابسته به سپاه باشد یا نباشد
رژیم بعثی عراق با اطلاع کامل از وضعیت نظامی،سیاسی واقتصادی ایران در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ با تصمیم و طرح قبلی و با هدف برانداختن نظام نوپای جمهوری اسلامی جنگی تمام عیار را علیه ایران اسلامی آغاز کرد. صدام حسین رییس جمهور عراق با ظاهر شدن در برابر دوربین‌های تلویزیون عراق با پاره کردن قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک ایران را اعلام کرد . جنگی نابرابر در شرایطی به ایران اسلامی تحمیل شد که از جانب استکبار جهانی بویژه آمریکا تحت فشار شدیدی قرار داشت و در داخل کشور نیز جناح ‌های وابسته به غرب و شرق، با ایجاد هیاهوی تبلیغاتی و ایجاد درگیری‌های نظامی در صدد تضعیف نظام بودند.
امام خمینی قدس سره در مورخه ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، در پیامی به مناسبت باز شدن مدارس درباره ی آغاز جنگ تحمیلی فرمودند.
«این جنگ، جنگ با اسلام است به هواداری کفر و یک همچنین جنگی برخلاف رضای خداست. و خدای تبارک و تعالی نخواهد بخشید بر این کسانی که بر ضد اسلام قیام کنند به واسطه ی همراهی با کفر.» همچنین امام قدس سره اولین فرمان خود را درباره جنگ در تاریخ ۱/۷/۱۳۵۹، صادر فرمودند. (۱)
در این میان، به دلیل حضور نیروهای لیبرال در رأس امور، از جمله وجود بنی صدر به عنوان ریاست جمهوی، تحریمی داخلی علیه مدافعان انقلاب، صورت گرفت. وبه شدت جلوگیری می کرد از حضور سپاه ونیروهای مردمی درجنگ وهمواره ادعا میکرد که این ها دخالت غیر تخصصی است.در امور جنگ.وهمین امر باعث شد که عراق موفق به تصرف شهرهای مرزی از شمالی ترین نقطه تا سر انجام خرمشهرگردید.سرانجام حضرت امام خمینی قدس سره با توجه به موضع منفی بنی صدر درقبال رزمندگان ارتش اسلام وی رادر تاریخ۲۱/۳/۱۳۶۰ود را از فرماندهی نیروهای مسلح عزل وبلافاصله مجلس عدم کفایت وی را تصویب کرد.
وقتی امام خمینی (ره) در مقام فرماندهی کل قوا بر لزوم شکسته شدن حصر آبادان تأکید کردند ماشین پیشروی ایران در مسیر بازپس‌گیری مناطق اشغالی شروع به حرکت کرد. پس از عملیات ثامن‌الائمه که به محاصره آبادان پایان داد در عملیات طریق‌القدس رزمندگان اسلام بستان را آزاد کردند. دهلاویه ، غرب شوش و دزفول در عملیات بزرگ فتح‌المبین آزاد شد و در نقطه اوج پیروزی‌ها در عملیات بیت‌المقدس خرمشهر نیز آزاد گشت. همه این عملیات‌ها به صورت مشترک و هماهنگ میان نیروهای ارتش و سپاه اعم از زمینی و هوایی اجرا می‌شد….

بخش سوم : پایان جنگ

جنگ هشت ساله که با تحریک و حمایت همه جانبه استکبار جهانی، توسط رژیم بعثی عراق بر مردم ایران تحمیل شد، تنها محدود به خطوط مقدم جبهه ها نبود، بلکه تمام سرزمین اسلامی ما اعم از شهرها و روستاها را در برگرفت.
تجاوز عراق به ایران که در۳۱ شهریور ۱۳۵۹(سپتامبر ۱۹۸۰)، آغاز شد و به مدت ۸ سال ادامه یافت، طولانی ترین و بی سابقه ترین جنگ متعارف قرن حاضر به شمار می رود، چرا که جنگ جهانی اول و دوم مدتی کمتر از هشت سال ادامه یافتند و جنگ های دیگر، مانند جنگ ویتنام شمالی و جنوبی نیز به عنوان یک جنگ متعارف همانند جنگ ایران و عراق شناخته نشده است. تاریخ از هشت سال جنگ برای ایران، شرف و آزادگی و مقاومت و ایمان به خدا را در صفحات خود ثبت کرد، اما از متجاوز و متحدان او که طی هشت سال او را یاری و تشویق کردند، جز به زشتی یاد نخواهد کرد.
امام خمینی قدس سره فرمودند: هر روز ما در جنگ برکاتی داشته‌ایم که در همه صحنه‌ها از آن بهره جسته‌ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‌ایم ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‌ایم. ما در جنگ پرده از چهره تزویر جهان‌خواران کنار زده‌ایم. ما در جنگ دوستان و دشمنانمان را شناخته‌ایم. ما در جنگ به این نتیجه رسیدیم که باید روی پای خودمان بایستیم. ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم. ما در جنگ ریشه‌های انقلاب پربار اسلامی‌مان را محکم کردیم. ما در جنگ حس برادری و وطن‌دوستی را در نهاد یکایک مردم مان باور کردیم. ما در جنگ به مردم جهان و خصوصا مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامی قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها می‌توان سالیان سال دفاع کرد. (منشور روحانیت – اسفند ۶۷)

بخش چهارم : بعد از جنگ

جنگ با تمام فراز و فرودهای فراوانی که در طول هشت سال دفاع مقدس داشت .به اتش بس ختم شد. این آتش بس در هاله ای از ابهام قراردارد. تکلیف بندهای قعطنامه ۵۹۸ چه شد.؟ کدام یک از بندهای قعطنامه بطوری جدی پیگیری شد. این دفاع مقدس ازشروع تهاجم دشمن تا مقاومت و تنبه متجاوز های در طول هشت سال بیش از ۹۰ عملیات کوچک وبزرگ را در خود جای داده است.تلخی ها وشیرنی های بسیاری را در یاد ها زنده می کند.
هر چند شروع جنگ تلخ بود. اما این تلخی شیرینی را به این مردم هدیه داد وکه در حالت عادی برای رسیدن به آنها باید قرنها تلاش کرد.
برپایه فرمایش حضرت امام خمینی قدس سره که فرموند جنگ تا پایان رفع فتنه بنابراین ما نمی توانیم پایانی برای جنگ (دفاع مقدس)تصور کنیم.امام فرموند جنگ نعمت است.اثار این برکت نعمت شیرنیی ان همان آغاز جنگ(دفاع مقدس) است نه با پذیرش قعطنامه.چرا که علیرغم پیروزی قاطع رزمندگان اسلام(جمهوری اسلامی ایران)این پیروزی به ذائقه رزمندگان اسلام وملت ایران خوش وشیرین نیامد. زیرا حضرت امام خمینی(ره) پذیرش قعطنامه را به جام زهر و تلختر از ان تعبیر کردند.
و در قستمی دیگر ازسخنان خود خطاب به رزمندگان می فرماید«فرزندان انقلابی ام، ای کسانی که لحظه ای حاضر نیستید که از غرور مقدستان دست بردارید، شما بدانید که لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما می گذرد. می دانم که به شما سخت می گذرد، ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی گذرد؟ می دانم که شهادت شیرینتر از عسل در پیش شماست، مگر برای این خادم تان اینگونه نیست؟ ولی تحمل کنید که خدا با صابران است.»درحالی که شروع جنگ وادامه ان را نعمت تلقی کردند.رزمندگانی که در طول دفاع مقدس حضور داشتند.به غیر تکلیف شرعی واحساس مسئولیتی که نسبت به دفاع مقدس داشتند.بعداز رضای خدا دوست داشتند رهبر و مولای آنها پایان دفاع مقدس را شیرین تلقی کرده تا آنها به این شیرنیی افتخار کنند.درضمن دفاع مقدس نه درجنگ بلکه درتمام عرصه های درون انقلاب خودرا نشان داد.حتی در عرصه های امروز کشور خودنمایی می کند.
حتی حضرت امام(ره)3/12/1367 هفت ماه بعد از پذیرش قعطنامهدرجمع طلاب می فرمایید. جنگ ما جنگ حق وباطل بود. وتمام شدنی نیست ،جنگ ماجنگ فقروغنا بود.جنگ ما جنگ ایمان ورذالت بود واین جنگ از آدم تا ختم زندگی وجود دارد.
آیا با بیان این گفتار می شود پایانی برای دفاع مقدس را تصور کرد؟که برآن اساس بزرگ داشتی گرفت؟« هدف از نامگذاری روزها و هفته‌های خاص، بزرگداشت ارزش‌ها و شناسایی پیوندهای دینی، ملی، فرهنگی، علمی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در جامعه است که منجر به نوعی همکاری عمومی می‌شود.»ولی آغاز آن را چرا؟می شود به عنوان اولین گام برای دفاع از هرچه که بدست آورده ای جشن گرفت.
بقول شهید چمران وقتی شیپور جنگ نواخته می شود مرد از نامرد مشخص می شود.
نام گذری هفته اول شروع رسمی جنگ تحمیلی عراق علیه ایران یعنی از ۳۱شهریورلغایت۶ مهرماه به نام هفته دفاع مقدس به دلایل ذیل بهترین زمان می باشد.و ازچند منظر قابل توجه است.
۱-اطاعت وفرمان پذیری از یک مجتعد دینی تحت عنوان ولایت مطلقه فقیه.
۲-ایجاد فضای امن براجرائی شدن شعارهای انقلاب در عرضه های داخلی وخارجی کشور
۳-ثبیت انقلاب اسلامی وفراهم شدن زمینه های صدور آن.
۴-پلایش عناصر ضد انقلاب از عناصر انقلابی.
۵-ظهور ورشد روحیه استقامت،وحدت وپایداری در تمام سطوح جامعه ایرانی.
۶-اعتماد به جوانان وظهور نخبگان جدید در اداره جنگ.درتمامی سطوح
۷-رشد مهندسی دفاعی درفالب جهاد.
حضرت امام رحمت الله علیه می فرمائید لازم است ملت شریف ایران عموما وخصوصا دولتمردان وگویندگان ونویسندگان وشاعران وهنرمندان ازاین قشرهای فداکار هریک به سهم خود قدردانی نمایند ومراحل مختلف پیروزی این حماسه آفرینان را با گفتارونوشتار وکردار خود در معرض نمایش گذارند.ودر محافل\”هفته جنگ\”فواید ونتایج وپیامدهای آن را برشمارند ،و روح شجاع این رزمندگان بزرگ را هرچه بیشتر تقویت کنند. این نگاه حضرت امام به هفته دفاع مقدس است .

پی نوشت ها :

1- صحیفه نور – مجموعه رهنمود های امام خمینی قدس سره – بهمن ماه 1362 – جلد 13 – ص 94.

نظرات ()



شهادت حضرت علی علیه السلام
نویسنده: هویزه - چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩

اشاره

سیزده قرن از شهادت حضرت علی علیه السلام می گذرد؛ ولی نام و یاد آن رهبر بزرگوار و والا، همواره در قلب پیروانش موج می زند؛زیرا طول زمان و گردش روزگار هرگز نمی تواند او را محو کند و روز به روز بر عظمت آن بزرگوار افزوده می شود.

در این مقاله، ابتدا به نبردهای سه گانه حضرت در طول خلافتش می پردازیم. سپس زندگی شماری از یاران ایشان را بازخوانی می کنیم و در پایان، به برخی شاعران می پردازیم که درباره ایشان شعر سروده اند.

پیام تسلیت

گریه بر چشم ها سنگینی می کند و هُرم سینه، لب ها را می سوزاند. بغض پشت در پشت در فرصت گریستن صف کشیده است. چراغ گریه بر افروخته شده و شعله شعله، در دل زبانه می کشد. هق هق گریه، شانه ها را می لرزاند. دیگر دل به دنبال واژه ها نمی گردد. اشک، بی بهانه سرازیر می شود.

امشب، شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریه اش را ندیده بود. پدری دل سوز که با آه همه کودکان یتیم، شریک بود و غصه های همه را بر جان خود هموار می کرد، ولی کسی از غربت او و دردهای دلش، با خاری در چشم و استخوانی در گلو، خبر نداشت.

شناخت ناکثین، قاسطین و مارقین

اقدامات حضرت علی علیه السلام در کنار گذاشتن حاکمان و عاملان ناشایست و انجام اصلاحات فراگیر، سبب شد که جاه طلبان، امید به سازش نبندند. نخست، کسانی همچون طلحه و زبیر، بیعت خود را با امام شکستند و به تدارک نیرو برای جنگ با امام پرداختند و جنگ جمل آغاز شد. این گروه در تاریخ اسلام به ناکثین مشهورند. از دیگر سو، معاویه که به حکم امام از حکومت شام عزل شده بود، به بهانه خون خواهی خلیفه سوم و با تحریک مردم شام، جنگ صفین را به راه انداخت. همچنین در جریان صفین در مسئله پذیرش حکمیت از سوی امام، گروهی مقدس مآب به مخالفت با حضرت برخاستند و جنگ نهروان را پدید آوردند. بدین ترتیب، سه جنگ داخلی با ناکثین، قاسطین و مارقین بر امام علی علیه السلام تحمیل شد.

پیش بینی پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر خدا، جنگ امام علی علیه السلام را با سه گروه ناکثین و قاسطین و مارقین، پیش بینی و او را از این حوادث آگاه کرده بود. در برخی از این روایات، حضرت، دشمنان و خروج کنندگان بر علی علیه السلام را گروه ستمگر، معرفی و بر حقانیت علی علیه السلام تأکید کرده است. در روایتی از ایشان آمده است: «ای علی! به زودی گروه ستمگر با تو می جنگد، در حالی که تو بر حق هستی. پس هر کس در آن روز تو را یاری نکند، از من نیست».

در برخی از این روایات نیز پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به صراحت از این سه گروه نام می برد که در آینده با علی علیه السلام خواهند جنگید. روزی پیامبر خدا به خانه ام سلمه آمد. در آن حال علی علیه السلام نیز وارد شد. حضرت به ام سلمه فرمود: «ای ام سلمه! به خدا سوگند، علی، کشنده قاسطین، ناکثین و مارقین است».

نبرد با ناکثین

واژه ناکثین به معنای پیمان شکنان است و نکث؛ یعنی پیمان شکنی. از آنجا که طلحه و زبیر، دو تن از برپا کنندگان جنگ جمل، بیعت خود را با امیرمؤمنان علی علیه السلام شکستند و به توطئه بر ضد حکومت آن حضرت پرداختند، این جنگ به فتنه ناکثین یا پیمان شکنان شهرت یافت.

رویارویی با ناکثین

نبرد با پیمان شکنان از این جهت رخ داد که طلحه و زبیر که با امام علی علیه السلام بیعت کرده بودند، تقاضای فرمانروایی بصره و کوفه را داشتند، ولی امام با درخواست آنان موافقت نکرد. آنها سرانجام مخفیانه مدینه را به قصد مکه ترک کردند و در آنجا با استفاده از بیت المال غارت شده از سوی امویان، ارتشی تشکیل دادند و ره سپار بصره شدند و آنجا را تصرف کردند. امام علی علیه السلام پس از ترک مدینه، در نزدیکی بصره با آنان نبرد شدیدی داشت که در این پیکار، سپاهیان حضرت پیروز شدند. این نبرد در تاریخ به جنگ جمل مشهور است.

به طور کلی، عواملی همچون نقش فعال بنی امیه در تحریک پیمان شکنان، روش عادلانه امام علی علیه السلام در تقسیم بیت المال، رد درخواست طلحه و زبیر در به دست گرفتن مسئولیت های کلیدی به دلیل شایسته نبودن آنها را می توان از انگیزه های فتنه انگیزی پیمان شکنان دانست.

آثار نامبارک جنگ جمل

جنگ جمل به دلیل کشته شدن تعداد فراوانی از مسلمانان و از همه مهم تر دادن فرصت به معاویه برای تدارک نیروهای خود به منظور رو به رو شدن با امام علی علیه السلام ، آسیب های جبران ناپذیری بر اسلام وارد آورد.

این جنگ سبب شد معاویه و دیگران برای مخالفت با حضرت گستاخ شوند و از جنگ افروزی برای تضعیف مشروعیت حکومت علوی بهره برداری کنند. بر اثر فتنه امویان، جنگ صفین روی داد و از درون آن فتنه خوارج پدید آمد که به شهادت امام، پدید آمدن انحراف های تاریخی و به قدرت رسیدن خلفای اموی و عباسی انجامید.

شناخت قاسطین

قسط به معنای عدل است، ولی قاسط کسی است که مخالف عدل و ستمگر باشد. قرآن کریم از ستمگرانی که مخالف قسط و عدل هستند، به قاسطون یاد کرده و دوزخ را به آنان وعده داده است. بنابراین، گروهی از دشمنان امام علی علیه السلام که با ستمگری در برابر حکومت عادلانه ایشان ایستادند و قصد براندازی آن را داشتند، از نمونه های روشن قاسطین به شمار می آیند. قاسطین، معاویه و یاران او هستند که از سرسخت ترین دشمنان آن حضرت بودند و برای براندازی حکومت علوی، جنگ صفین را به راه انداختند.

رویایی با قاسطین

زمانی که امیرمؤمنان علی علیه السلام به خلافت رسید، فرمان عزل معاویه را از حکومت شام صادر کرد. معاویه چون از مدت ها قبل، مقدمات خلافت را برای خود در شام تهیه دیده بود، از این فرمان سر باز زد. در نتیجه این اختلاف، سپاه عراق و شام در سرزمینی به نام صفین به نبرد پرداختند. از آنجا که پیروزی سپاه امام علی علیه السلام حتمی بود، معاویه با نیرنگ خاصی، در میان سربازان حضرت اختلاف و شورش پدید آورد. پس از اصرار فراوان یاران امام علی علیه السلام ، حضرت ناچار به حکمیت ابوموسی اشعری و عمرو عاص تن داد که آنان درباره مصالح اسلام اعلام نظر کنند.

پس از فرارسیدن موعد حکمیت، عمرو عاص، ابوموسی را فریب داد. بعد از این ماجرا، تعدادی از مسلمانان که پیش تر با حضرت همراه بودند، بر ضدّ ایشان خروج کردند و از امام به دلیل پذیرش حکمیتی که خود بر ایشان تحمیل کرده بودند، انتقاد کردند.

پی آمدهای جنگ صفین

جنگ صفین، پی آمدهای تلخی در جامعه اسلامی بر جای گذاشت. در این جنگ، حدود 70 تا 110 هزار نفر از مسلمانان، از جمله برخی از بزرگان اصحاب پیامبر مانند عمار یاسر و اویس قرنی کشته شدند. پس از جریان حکمیت، گروهی به نام خوارج یا مارقین پیدا شدند که قبول حکمیت را مساوی با کفر می دانستند. این در حالی بود که خود آنان، امام را به پذیرش حکمیت مجبور کرده بودند. این گروه از سپاه امام علی علیه السلام جدا شدند و همواره برای حضرت مشکل می آفریدند و زمانی که به مبارزه مسلحانه پرداختند، حضرت با آنان به مقابله برخاست و جنگ نهروان پیش آمد.

مارقین کیستند؟

مارقین، همان خوارج بودند که امام علی علیه السلام در نهروان با آنان جنگید. در حدیثی آمده است که گروهی قرآن می خوانند، ولی در فهم دین، چنان به خطا می روند که تیر از کمان.

هر چند ظهور آشکار خوارج در جنگ صفین و پس از ماجرای حکمیت بود، حقیقت این است که در جنگ جمل و زمانی که با موضع علی علیه السلام در برابر اسیران و غنیمت ها روبه رو شدند، شک و تردید در دل آنان افتاده بود. حتی می توان گفت زمانی تردید در آنان رخنه کرد که علی علیه السلام به خلافت رسید و به مساوات رفتار کرد و کسی را بر دیگری برتری نداد.

ستیز با مارقین

مارقین، امام علی علیه السلام را به پذیرش حکمیت وادار کردند، ولی پس از چند روز از کار خود پشیمان شدند و خواستار نقض عهد از طرف امام گردیدند، ولی علی علیه السلام کسی نبود که پیمان خود را بشکند و نقض عهد کند. به همین دلیل، آنان در برابر امیرمؤمنان علی علیه السلام صف آرایی کردند و در نهروان با ایشان، جنگیدند.

امام علی علیه السلام ، پرچم امان را به دست ابوایوب انصاری داد. او فریاد می زد: «هر کس از شما به این پرچم پناه آورد، در امان است. البته اگر مرتکب قتل نشده و آزاری به مسلمانان نرسانده باشد. بدانید که ما را نیازی به ریختن خون شما نیست.» بیشتر خوارج که تا آن زمان دوازده هزار نفر بودند، پراکنده شدند و فقط چهار هزار نفر از آنها در برابر حضرت باقی ماندند.

زندگی برخی از یاران امام علی علیه السلام

قنبر

قنبر، غلام خاص امیرمؤمنان علی علیه السلام در سفر و حضر در خدمت ایشان و آماده اجرای هر فرمانی بود. از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «قنبرِ غلام، آن حضرت را سخت دوست داشت، به طوری که هرگاه امام از خانه بیرون می رفت، بدون آنکه حضرت متوجه شود، با شمشیر دنبال او حرکت می کرد. شبی، حضرت علی علیه السلام ، او را دید و پرسید: قنبر برای چه آمده ای؟ گفت: آمده ام مراقب شما باشم. امام فرمود: می خواهی مرا از اهل آسمان حفظ کنی یا از اهل زمین؟ قنبر گفت: از اهل زمین. امام فرمود: اهل زمین بدون اراده و خواست خداوند نمی توانند کاری انجام دهند، برگرد».

امام علی علیه السلام در مواقع ضروری و حساس، قنبر را می طلبید و او را برای کاری مهم مأمور می کرد. در برخی منابع آمده است که ایشان در شعری فرمود: «هر گاه که کاری سخت و دوست نداشتنی پیش می آید، آتشم را می افروزم و قنبر را فرامی خوانم».

میثم تمار

میثم تمار، از یاران وفادار پیشوای نخستین بود. حضرت او را بسیار دوست می داشت. میثم در بازار کوفه، خرمافروش بود و امام علی علیه السلام با وجود آنکه عهده دار منصب خلافت بود، به دکان میثم می رفت و به جای او خرما می فروخت و او را به دنبال انجام کاری می فرستاد.

روزی حضرت به میثم فرمود: «بعد از من تو را دار می زنند و با حربه ای مجروح می کنند. روز سوم از بینی و دهانت خون جاری و محاسنت از آن رنگین می شود. منتظر آن خضاب باش. ... شما ده نفر هستید که دارتان می زنند و چوبه دار تو از همه کوتاه تر و به زمین نزدیک تر است. بیا تا آن نخل که تو را برآن دار می زنند، به تو نشان دهم.» آن گاه حضرت آن نخل را به میثم نشان داد.

میثم گاه در پای آن نخل نماز می گزارد و می گفت: «مبارک باد ای نخل! من برای تو آفریده شده ام و تو هم برای من رشد کرده ای».

کمیل بن زیاد نخعی

کمیل بن زیاد نخعی از مردم یمن و از یاران خاص و رازدار علی علیه السلام بود. امیرمؤمنان علی علیه السلام اسرار خود را به کمیل می گفت و او نیز تحمل شنیدن و حفظ آنها را داشت. او مردی شجاع و سلحشور و زاهدی عابد بود. کمیل را یکی از هشت عابد معروف کوفه شمرده اند.

شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان درباره دعای کمیل می نویسد: «دعای کمیل بن زیاد، از ادعیه معروف است و علامه مجلسی فرموده که از بهترین دعاهاست و آن دعای خضر است. حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام آن را تعلیم کمیل ـ که از خواص اصحاب آن حضرت است ـ فرمود».

عَمروبن حَمِق خُزاعی

عَمرو بن حَمق، از یاران خاص و فدایی امام علی علیه السلام بود. مقام والای عَمرو تا آنجاست که گفته اند عمرو بن حمق برای امیرمؤمنان علی علیه السلام به منزله سلمان برای پیامبر بود. از آنجا که عمرو اعتقاد راسخی به حقانیت آن حضرت داشت، بعد از واقعه صلح معاویه و امام حسن علیه السلام مورد تعقیب قرار گرفت.

معاویه پس از شهادت امام علی علیه السلام به جست وجوی شیعیان او از جمله عمرو بن حمق پرداخت. چون عمرو متواری شده بود، معاویه همسر او را دستگیر و دو سال در زندان دمشق زندانی کرد. پس از مدتی، فردی، عمرو را به شهادت رساند و سرش را برای معاویه فرستاد. گفته اند آن، نخستین سری بود که در اسلام بر نیزه زدند و در شهرها گردانیدند.

سیمای امام علی علیه السلام در شعر شاعران

فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی در دیباچه شاهنامه، به ذکر مراتب اخلاص خود به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و امیر بیان علی علیه السلام می پردازد و می گوید:

منم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاک پای نبی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی بر او ساخته همه بادبان ها برافروخته
یکی پهن کشتی بسان عروس بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی...
اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید، گناه من است چنین است و این دین و راه من است

استاد طوس، افزون بر آن، در شاهنامه، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و یارانش را می ستاید، ولی از میان یاران، تنها نام علی علیه السلام را ذکر می کند. او در آغاز سلطنت شاپور و پایان فرمانروایی اردشیر می گوید:

جز او را مخوان کردگار جهان شناسنده آشکار و نهان
از او بر روان محمد درود به یارانش بر هر یکی برفزود
سر انجمن بد ز یاران علی که خوانند او را علیّ ولی
همه پاک بودند و پرهیزگار سخن هایشان بر گذشت از زمان

سعدی

سعدی شیرازی اگرچه آشکارا در اشعار خود نامی از حضرت علی علیه السلام نبرده، ولی مضمون های ناب سخنان آن حضرت، در همه جای شعر او تجلی یافته است. امیرمؤمنان در خطبه 24 می فرماید: «پس بندگان خدا! از خدا بپرهیزید و از خدا هم به سوی خدا بگریزید» و سعدی چنین می سراید:

پیش دگری نمی توان رفت از تو به تو آمدم به زنهار

حضرت در نامه 31 چنین می فرماید:«هر جوینده روزی نیابد و هر آهسته رو، محروم نماند.» سعدی با نگاهی به همین مضمون می نویسد:«صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشک نمیرد».

امام علی علیه السلام در نامه 53 می فرماید:« خشم خود را فرو خور و به وقت توانایی در گذر» و در گلستان چنین می خوانیم:

بر بنده مگیر چشم بسیار جورش مکن و دلش میازار

ناصر خسرو قبادیانی

در زبان فارسی، نخستین شاعری که شعر را در خدمت اخلاق و در راستای اندیشه های مکتبی قرار داد، ناصر خسرو بود. در سراسر دیوان او، در وصف معشوق و حتی دل بستگی های عادی زندگی سخنی به میان نیامده است و هر چه هست، سخن از عقل و اعتقاد و حقیقت نگری است.

در دیوان او بیت:

خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا نه اندر وحدتش کثرت نه مُحدَث زین همه تنها

با این حدیث امام علی علیه السلام :«با هر چیزی هست ولی هم نشین و یار آن نیست و مغایر با همه چیز است، ولی نه اینکه از آن جدا و ناآشنا باشد. چیزی از حیطه قدرت و آگاهی او بیرون نیست» درباره خداوند متعالی مطابقت دارد.

حضرت علی علیه السلام در نکوهش آرزوهای طولانی می فرماید:«ای مردم! ترسناک ترین چیزی که بر شما می ترسم دو چیز است: یکی هواپرستی و آن دیگری آرزوهای طولانی، ولی پیروی از هوای نفس، آدمی را از حق باز می دارد.» ناصر خسرو نیز می گوید:

این آرزو ای خواجه اژدهایی است بدخو که ازین بتر اژدها نیست

اقبال لاهوری

اقبال لاهوری، مدینه فاضله امام علی علیه السلام را که بر پایه دادگستری و تقوا بنا شده است و همه چیز آن بر محور قرآن و سنت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله می گردد، مورد توجه قرار می دهد و می گوید: «آن مردی که فقرش بوی اسداللهی داشته باشد، به مراتب از دارا و اسکندر بهتر است».

اقبال از درگاه خداوند متعالی می خواهد که مسلمانان از سیرت حضرت علی علیه السلام بهره مند شوند: «خداوندا! دل ها را مرکز مهر و وفا کن و با حریم کبریایی خود آشنا ساز .کسی که او را نان جوین دادی، قوّت بازوی حیدر هم به وی ارزانی دار.

بده او را جوان پاک بازی سرورش از شراب خانه سازی
قوی بازوی او مانند حیدر دل او از دو گیتی بی نیازی
گلستانی ز خاک من برانگیز نم چشمم به خون لاله آمیز
اگر شایان نِیَم تیغ علی را نگاهی ده چو شمشیر علی تیز»

فرصت جوانی

یکی از عوامل مهم موفقیت، بهره برداری درست از شرایط و فرصت های مناسب است و جوانی، یکی از اساسی ترین این فرصت ها به شمار می رود. بر این اساس، پیشوایان دین بر بهره برداری درست از فرصت جوانی تأکید کرده اند.

امام علی علیه السلام در این باره می فرماید:« پیش از آنکه فرصت از دست رود و مایه اندوهت شود، آن را غنیمت شمار.» سعدی نیز با الهام از سخن آن بزرگوار می گوید:

جوانا!ره طاعت امروز گیر که فردا جوانی نیاید ز پیر
قضا روزگاری ز من در ربود که هر روزش از پی شب قدر بود
من آن روز را قدر نشناختم بدانستم اکنون که در باختم

آن حضرت درباره کسانی که از نعمت جوانی بهره کافی نبرده اند، می فرماید: « آنها در ایام سلامت بدن، سرمایه ای فراهم نکردند و در اولین فرصت ها درس عبرتی نگرفتند. آیا کسی که جوان است، جز پیری، آینده ای را انتظار دارد».

نظرات ()



شب قدر
نویسنده: هویزه - یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩

شب قدر

                                             

                                                                                بسم الله الرحمن ارحیم
(( انا انزلناه فى لیله القدر ، و ما ادریک ما لیله القدر،  لیله القدر خیر من الف شهر ، تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر ،
 سلام هى حتى مطلع الفجر .))

 قدر، شب مقدرات
ترجمه سوره قدر: ما این قرآن عظیم الشان را (که رحمت واسع و حکمت جامع است) در شب قدر نازل کردیم و چه تو را به عظمت این شب قدر آگاه تواند کرد، شب قدر (به مقام و مرتبه) از هزار ماه بهتر و بالاتر است در این شب فرشتگان و روح (جبرئیل) به اذن خدا  نازل مى گردانند، این شب، رحمت و سلامت و تهنیت است تا صبحگاه.

 قدر یعنی تقدیر و اندازه گیرى
بسیارى از دانشمندان این معنا را پذیرفته اند؛ چون در این شب، همه چیز اندازه گیرى مى شود، به آن شب قدر گفته مى شود.
 از جمله مقدرات این شب، سرنوشت افراد، جامعه، حوادث و پیش آمدها مانند جنگ، زلزله، پیروزى، شکست، سعادت و شقاوت و...است.
در این شب، سرنوشت افراد و جوامع و هر آنچه با سرنوشت انسان ها ارتباط دارد، بر اساس حکمت و مصلحت رقم مى خورد.

 علت نامگذاری شب قدر
از حضرت امام رضا (ع)، روایت شده است که:
این شب را لیله القدر نامیده اند، چون آنچه مربوط به سال است، از قبیل خوبى، بدى، زیان، سود، روزى (معیشت) و مرگ و ولادت در آن شب اندازه گیرى مىشود.
امام صادق(ع)، خطاب به (ابوبصیر) فرمودند:
اى ابو محمد، در شب قدر حاجیان مشخص شده و پیشامدها و مرگ ها و روزیها و آنچه مربوط به آن سال است تا سال آینده (شب قدر دیگر) رقم مى خورد.قدر، باران رحمتى است که در جویبار هر فرد و هر جمع به اندازه او جارى است. شخصیت افراد به گونه اى شکل گرفته که بعضى از آنان توان پذیرش جریان رودى وسیع از رحمت و برکت قدر را دارند و برخى دیگر، زمینه کمترى براى جذب رحمت و عنایت دارند؛ برخى، هیچ گونه آمادگى ندارند تا آنجا که زمینه وجودشان چون سنگى سخت و نفوذ ناپذیر است.

 شب قدربرتر ازهزار ماه
. فردى به امام باقر (ع) عرض کرد: مراد و مقصود از اینکه شب قدر بهتر از هزار ماه است چیست؟ حضرت فرمودند: کار شایسته از قبیل نماز و زکات، صدقات و انفاقات و، انواع خوبى ها در آن شب برتر از هر کار شایسته اى است که در مدت هزار ماه که شب قدر در آن نیست، انجام شود.

 شب قدر شب احیا
 امام صادق(ع) به ابوبصیر مى فرماید: در هر یک از دو شب بیست و یکم و بیست و سوم صد رکعت نماز بخوان تا مى توانى آن دو شب را تا سپیده صبح شب زنده دارى کن .در آن دو شب غسل کن. ابو بصیر عرض کرد اگر نتوانستم ایستاده نماز بخوانم؟ فرمودند: نشسته بخوان. اگر باز هم نتوانستم؟ خوابیده بخوان.اگر باز هم نتوانستم؟ ایرادى ندارد که سر شب کمى بخوابى و باقى مانده شب ر، به هر نحوى که مى توانى به عبادت بپردازى، چون در ماه رمضان، درهاى آسمان گشوده است، شیطان ها در زنجیرند و اعمال مومنان پذیرفته مى شود.

 ((انس بن مالک)) از پیامبر(ص) نقل کرده که فرمودند:((ان هذا الشهر قد حضرکم))؛ ماه مبارک به شما رو آورده است. ((و فیه لیله خیر من الف شهر))؛ در این ماه شبى است که برتر از هزار ماه است. ((من حرمها فقد حرم الخیر کله))؛ هر کس از فیض شب قدر محروم گردد، از تمام خیرات بى نصیب مانده است. ((ولا یحرم خیرها الا محروم)) (5)؛ و محروم نمى ماند از برکات شب قدر، مگر کسى که خویشتن را محروم کرده است.

 فلسفه شب قدر
امام باقرعلیه السلام مى فرمایند: اگر خداوند کارهاى مومنان را چند برابر نکند به سر حد کمال نمى رسند، اما از راه لطف کارهاى نیکوى آن ها را چند برابر مى فرماید تا کاستى هایشان جبران شود.

 برخی ازاعمال شب قدر
 1- نماز ((انس بن مالک)) از پیامبر گرامى(ص) روایت کرده که فرمودند: ((من صلى من اول شهر رمضان الى آخره فى جماعه فقد اخذ بحظا من لیله القدر)) کسى که از اول تا آخر ماه مبارک، در نماز جماعت حاضر شود، بهره اى از شب قدر نصیبش شده است.
2- افطارى دادن با مال حلال ((ابوشی ابن حیان)) از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده که فرمودند: کسى که با مالى که از راه حلال به دست آورده، روزه دارى را افطار دهد، در تمام شب هاى رمضان فرشتگان بر او درود فرستند و جبرئیل در شب قدر با وى مصافحه کند، نشانه مصافحه جبرئیل آن است که دل مصافحه شونده نرم و اشکش جارى مى شود.
3- صدقه: درباره امام زین العابدین(ع) آمده است: در هر روز ماه مبارک یک درهم صدقه
 مى دادند، آن گاه مى فرمودند: شاید با این کار، شب قدر را دریابم و از آن بهره گیرم
4- غسل و شب زنده دارى: حضرت رسول (ص) فرمودند: کسى که شب قدر را شب زنده دارى کند، تا شب قدر آینده، عذاب دوزخ از او دور گردد.
امام موسى بن جعفر(ع) فرمودند:کسى که در شب قدر غسل کرده و تا سپیده صبح شب زنده دارى کند، گناهانش آمرزیده مى شود.
. فردى به امام باقر (ع) عرض کرد: مراد و مقصود از اینکه شب قدر بهتر از هزار ماه است چیست؟ حضرت فرمودند: کار شایسته از قبیل نماز و زکات، صدقات و انفاقات و  انواع خوبى ها در آن شب برتر از هر کار شایسته اى است که در مدت هزار ماه که شب قدر در آن نیست، انجام شود.

نظرات ()



فضیلت و اعمال شبهای قدر
نویسنده: هویزه - یکشنبه ٧ شهریور ۱۳۸٩

شب قدر از شب‌های مقدس و متبرک اسلامی است. خداوند در قرآن مجید از آن به بزرگی یاد کرده و سوره‌ای نیز به نام «سوره قدر» نازل فرموده است.
در تمام سال، شبی به خوبی و فضیلت شب قدر نمی‌رسد. این شب شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است.
عبادت در شب قدر برتر از عبادت هزار ماه است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود.
ملائکه در این شب بر زمین فرود می‌آیند، نزد امام زمان علیه السلام می‌روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می‌دارند.
شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است.
در بعضی از تفاسیر آمده است که روزی پیامبر اکرم فرمود:«یکی از بنی اسرائیل لباس جنگ پوشید و هزار ماه (هشتاد سال) از تن بیرون نیاورد و پیوسته مشغول یا آماده جهاد فی سبیل الله بود.»
یاران پیامبر تعجب کردند و آرزو کردند چنین فضیلت و افتخاری برای آنها نیز میسر شود؛ در این هنگام بود که سوره قدر نازل شد و بیان شد که « شب قدر از هزار ماه عبادت و جهاد برتر است.»

منابع :
تفسیر نمونه ج 27 ص 181، مجمع البیان ج 10 ص 405، مفاتیح الجنان

 

اعمال شبهای قدر :

شب نوزدهم:
اولین شب از شب‌های قدر است و شب قدر همان شبی است که در تمام سال شبی به خوبی و فضیلت آن نمی‌رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال رقم می‌خورد و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل می‌شوند و به خدمت امام زمان علیه‌السلام مشرف می‌شوند و آنچه برای هر کس مقدر شده است بر امام علیه السلام عرض می‌کنند.

اعمال شب قدر بر دو نوع است: یکی آن که در هر سه شب انجام می‌شود و دیگر آن که مخصوص هر شبی است.

 اعمالی که در هر سه شب مشترک است:
1- غسل. (مقارن غروب آفتاب، که بهتر است نماز عشاء را با غسل خواند.)

2- دو رکعت نماز وارد شده است که در هر رکعت بعد از حمد، هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَستَغفُرِاللهَ وَ اَتوبُ اِلَیهِ و در روایتی است که از جای خود برنخیزد تا حق تعالی او و پدر و مادرش را بیامرزد.

3- قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید: اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُِکَ بِکِتابِکَ المُنزَلِ وَ ما فیهِ اسمُکَ الاَکبَرُ و اَسماؤُکَ الحُسنی وَ ما یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار. پس هر حاجت که دارد بخواهد.

4- مصحف شریف را بگیرد و بر سر بگذارد و بگوید:

اَللّهمَّ بِحَقِّ هذاالقُرآنِ وَ بِحَقِّ مَن اَرسَلتَه بِه وَ بِحَقِ کُلِّ مومنٍ مَدَحتَه ُ فیهِ وَ بِحَقِّکَ عَلَیهِم فلا اَحَدَ اَعرَفُبِ بِحَقِّکَ مِنکَ.

ده مرتبه بگوید: بِکَ یا الله

ده مرتبه: بِمُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِعلیٍّ

ده مرتبه: بِفاطِمَةَ

ده مرتبه: بِالحَسَنِ

ده مرتبه: بِالحُسَین ِ

ده مرتبه: بِعلیّ بنِ الحُسین

ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ

ده مرتبه: بِجَعفَر بنِ مُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِموُسی بنِ جَعفَر ٍ

ده مرتبه: بِعلیِّ بنِ مُوسی

ده مرتبه: بِمُحَمَّدِ بنِ عَلِیٍّ

ده مرتبه: بِعَلِیِّ بنِ مُحَمَّدٍ

ده مرتبه: بِالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ

ده مرتبه: بِالحُجَّةِ.
پس از این عمل هر حاجتی که داری طلب کن.

5- زیارت امام حسین علیه السلام است؛ که در روایت آمده است که چون شب قدر می‌شود منادی از آسمان هفتم ندا می‌کند که حق تعالی آمرزید هر کسی را که به زیارت قبر امام حسین علیه السلام آمده است.

6- احیا داشتن این شب‌ها. در روایت آمده هر کس احیا کند شب قدر را گناهان او آمرزیده شود هر چند به عدد ستارگان آسمان و سنگینی کوه‌ها و وزن دریاها باشد.

7- صد رکعت نماز بخواند که فضیلت بسیار دارد، و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند.

8- این دعا خوانده شود: اَللّهُمَّ اِنّی اَمسَیتُ لَکَ عَبدًا داخِرًا لا اَملِکُ لِنَفسی وَ اَعتَرِفُ…

اعمال مخصوص هر شب قدر :

شب نوزدهم:

1- صد مرتبه “اَستَغفُرِاللهَ رَبی وَ اَتوبُ اِلَیه”.

2- صد مرتبه ” اَللّهُمَّ العَن قَتَلَةَ اَمیرَالمومنینَ”.

3- دعای “یا ذَالَّذی کانَ…” خوانده شود .

4- دعای ” اَللّهَمَّ اجعَل فیما تَقضی وَ…” خوانده شود.

شب بیست و یکم:
فضیلتش زیادتر از شب نوزدهم است، و باید اعمال آن شب را از غسل و احیاء و زیارت و نماز، هفت قل هو الله و قرآن بر سر گرفتن و صد رکعت نماز و دعای جوشن کبیر و غیره در این شب به عمل آورد، در روایات تاکید شده در غسل و احیاء و جدّ و جهد در عبادت در این شب و شب بیست و سوم.

التماس دعا

نظرات ()



زندگانى کریم اهل بیت حضرت حسن بن على (ع)
نویسنده: هویزه - پنجشنبه ٤ شهریور ۱۳۸٩

ولادت و پرورش امام حسن مجتبى
در پانزدهمین شب از ماه مبارک رمضان، خانه رسالت پس از انتظارطولانى به استقبال مولود محبوب خود مى شتافت، درست همان گونه که گُلى با طراوت و شاداب، پس از مدّتى تشنگى از یک قطره زلال و گواراى شبنم استقبال مى کند.

نوزاد به نیاى خویش، یعنى رسول بزرگ اسلام، بسیار شباهت داشت، امّا وى به هنگام تولّد این نوزاد حضور نداشت تا مژده ولادت رابه آن حضرت برسانند.

پیامبرصلى الله علیه وآله به سفرى رفته بود و به زودى به مدینه مراجعت مى کرد.

خانواده با اشتیاقى وافر چشم به راه بازگشت پیامبرصلى الله علیه وآله بود و هیچ یک از آداب و رسوم تولّد را برگزار نکرده بودند تا آنکه پیامبر اکرم ازمسافرت بازگشت و بنابر عادت همیشگى خویش، نخست به سوى خانه فاطمه زهرا رهسپار شد.

زندگانى کریم اهل بیت حضرت حسن بن على (ع) ولادت و پرورش امام حسن مجتبى
در پانزدهمین شب از ماه مبارک رمضان، خانه رسالت پس از انتظارطولانى به استقبال مولود محبوب خود مى شتافت، درست همان گونه که گُلى با طراوت و شاداب، پس از مدّتى تشنگى از یک قطره زلال و گواراى شبنم استقبال مى کند.

نوزاد به نیاى خویش، یعنى رسول بزرگ اسلام، بسیار شباهت داشت، امّا وى به هنگام تولّد این نوزاد حضور نداشت تا مژده ولادت رابه آن حضرت برسانند.

پیامبرصلى الله علیه وآله به سفرى رفته بود و به زودى به مدینه مراجعت مى کرد.

خانواده با اشتیاقى وافر چشم به راه بازگشت پیامبرصلى الله علیه وآله بود و هیچ یک از آداب و رسوم تولّد را برگزار نکرده بودند تا آنکه پیامبر اکرم ازمسافرت بازگشت و بنابر عادت همیشگى خویش، نخست به سوى خانه فاطمه زهرا رهسپار شد.

چون مژده تولّد کودک را به پیامبر خدا رساندند،سرورى زایدالوصف آن حضرت را فرا گرفت و خواستار دیدن کودک شد.

چون کودک را در آغوش گرفت، بویید و بوسید و در گوشهایش اقامه واذان گفت و پس از آنکه از پوشاندن جامه زرد به کودک نهى کرد،دستور داد تا خرقه اى سپید بیاورند وکودک را در آن بپیچند.

پیامبر اعظم منتظر بود تا ببیند آیا از آسمان خَبَر تازه اى درباره این کودک فرود مى آید یا نه؟ وحى نازل شد و خطاب به آن حضرت گفته شد: نام فرزند هارون، جانشین موسى علیه السلام، شبّر بود و على نیز نسبت به تو به منزله هارون است نسبت به موسى، پس این کودک را "حسن" نام گذارى کن که حسن در عربى مرادف شبّر است.

نام حسن در مدینه، همچون بوى خوش گلها پیچید.

مژده دهندگان باگرمترین و شایسته ترین تبریکات به خدمت پیامبرصلى الله علیه وآله آمدند، زیراحسن نخستین فرزند خانه رسالت بود و چشم پیامبر اکرم و یاران بزرگوارش به وى دوخته شده بود.

او تجدید کننده رسالت پیامبر بود و درآینده، مقتدا و الگوى مسلمانان صالح به شمار مى آمد.

او پس از پیامبرادامه دهنده راه و رسالت آن حضرت بود.

روز بعد، پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود تا قوچى بیاورند و قربانى کرد.

چون قربانى را نزد آن حضرت آوردند، وى خود آمد تا بدین مناسبت دعایى بخواند.

پس فرمود: "بسم اللَّه الرحمن الرحیم.

خدایا! استخوان آن در مقابل استخوان حسن وگوشت آن در مقابل گوشت او و خون آن در برابر خون او و موى آن دربرابر موى او.

خدایا! این را نگاهبان محمّد و آل او قرار بده".

سپس دستور داد گوشت قربانى را میان تنگدستان و مستمندان تقسیم کنندتا این کار پس از وى در میان مردم سنّت گردد.

وخانواده هاى توانگر درهر مناسبتى گوسفندى قربانى کنند تا بدین وسیله ثروت در میان مردم توزیع شود و تنها در میان توانگران واغنیا نباشد.

روزى پیامبرصلى الله علیه وآله در حضور لبابه، ام الفضل، همسر عبّاس بن عبدالمطلّب، عموى خویش، حسن را در آغوش مى گیرد و مى فرماید: - آیا درباره من خوابى دیده اى؟ - آرى اى رسول خدا.

- آن را بازگوى.

- چنان دیدم که قطعه اى از تن شما در دامن من افتاده است.

- پس پیامبرصلى الله علیه وآله لبخندى زد و کودک شیر خواره را به دست او سپردوفرمود: آرى این تأویل رؤیاى توست.

او پاره تن من است.

بدین ترتیب ام الفضل به عنوان دایه امام حسن برگزیده شد.

کودک در کنف حمایت رسول بزرگوار اسلام و در زیر سایه پدرش امام على وحضرت زهرا بزرگ مى شد تا بدین وسیله تمام معانى ومفاهیم اسلامِ ناب را از چشمه سار رسالت و تمام ارزشهاى ولایت را در زیر سایه ولایت و همه فضایل و مکارم را از منبع عصمت و فضلیت بیاموزد.

پیامبر، على و زهراعلیهما السلام در تربیت امام توجّه و اهتمامى بلیغ، مبذول مى داشتند تا بدان وسیله، استعدادها و شایستگیهاى وى را شکوفا سازند.

 

نظرات ()



فواید روزه داری
نویسنده: هویزه - پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩


● فواید روزه داری از دیدگاه پزشکی عبارت است از :
۱- دستگاه قلب وعروق
۲- دستگاه گوارش

۳- بافتهای چربی بدن
۴- اعصاب و روان
۵- تنظیم تعادل بیوفیزیکی و بیوشیمیایی بدن .
۶- متعادل شدن جریان خون ورودی و خروجی به کلیه ها و هورمونهای فوق کلیوی .
۷- اثرات مفید بر غدد داخلی بدن
۱یکی از مفید ترین فواید روزه داری ، بر دستگاه قلبی عروقی است ، قلب انسان در دقیقه به طور میانگین ۷۲ ضربه می زند و از این طریق جریان خون را از قلب به کلیه ، عروق و اعضای بدن منتقل می کند یعنی در واقع با انقباض بطنهای قلبی ، خون سرشار از مواد غذایی از قلب به ریه ها منتقل می شود و پس از اکسیژن گیری مجددا به قلب بازگشته و با پمپاژ بعدی به مغز و کلیه ها و سایر اعضای بدن انسان می رسد . این عملیات به ظاهر ساده و انتقال مواد غذایی توسط خون که از طریق انقباض قلب صورت می گیرد ، بد ینگونه است که : قلب انسان در دقیقه ۷۲ ضربه و در روز ۵۰ هزار ضربه و در سال ۱۸ میلیون بار طپش می کند . در نتیجه می بینیم که این عضو کوچک با این همه فعالیت در طی روز نیاز به استراحت و تجدید قوا دارد تا از بار قلبی کاسته شود .
با روزه داشتن بخشی از فشارهای غذایی به قلب که در طی سال ایجاد می شود کاسته شده و حداقل قلب برای یک ماه به استراحت می پردازد . این استراحت قلبی همراه با تخلیه ی چربی از قلب و عروق نیز همراه است و بخشی از چربیهای رسوب کرده در عروق کرونر قلبی که به صورت آترواسکلروز ( سفت شدن عروق بدن ) تجزیه شده و از داخل عروق کنده می شوند و وارد جریان خون شده و به صورت کالری و حرارت از بدن خارج می شود .
همانگونه که در بیمارستان به بیمارانی که چربی خون بالایی داشته ویا دچار سکته های قلبی و مغزی شده اند توصیه می شود از حجم غذای مصرفی کاسته و به استراحت قلب و آرامش آن توجه کنند ، همچنین از آنجا که تعداد وعده های غذایی در شبانه روز و میزان مصرف نمک در ماه رمضان کاهش می یابد در نتیجه فشار خون روزه داران نیز در حد متعادل و طبیعی حفظ می شود . از طرفی در ماه رمضان که همانا ماه خداوند و پیامبر و قرآن است نوعی آرامش روحی ومعنوی به قلب و مغز دست می دهد که انواع استرسهای روزمره و اضطراب و نگرانیها را از قلب و عروق مهار کرده واز فشارهای روحی قلب کاسته می شود .

فلسفه روزه داری

1

فلسفه روزه داری ، تکامل جسم و جان است . چرا که گفته اند : عقل سالم در بدن سالم است . دانشمندان اسلامی و غیراسلامی در این باره جزوه ها و کتاب های زیادی نوشته اند و برخی از آثار آن را بیان کرده اند ؛ از جمله : رفع سوء هاضمه ، تقویت بهداشت عمومی ، جلوگیری از آپاندیس ، ‌پاک سازی مجاری ادرار ، رفع بیماریها و امراض جلدی و دفع چربی های زاید . روزه در درمان بیماری های غیرقابل علاج مؤثر است . به هر حال نقش روزه داری در سلامت تن و تکامل روح غیر قابل انکار است . پیامبر ( ص ) فرمودند : ( صومو تصحوا ؛ روزه بگیرید تا سلامت شما تضمین شود . ) شاید به همین دلیل باشد که قضای روزه واجب است . حتی زن حائض که قضای نمازهایش بر او واجب نیست ؛ اما قضای روزه های نگرفته بر او واجب است . روزه تمام دستگاههای بدن ، بافت ها ، رگ ها و غده ها ، اعصاب ، اجزای بدن ، روده ها و شرایین را از خستگی بیرون می آورد . زیرا در اثرعملیات مداوم و شبانه روزی ، ‌قسمت های مختلف بدن ، سست و ضعیف می گردد .

اشتباه نشود اینکه گفتیم در اثر روزه گرفتن استراحت می کند ، معنای آن این نیست که از عمل باز می ماند ، بلکه معنای آن این است که از سرعت عمل خود می کاهد تا استراحت کند و خستگی خود را بگیرد و بدین ترتیب روزه ، ضعف ، احتقان ( بند آمدن ادرار ) ، چاقی بدن ، تصلب شرایین و زخم معده  را برطرف می سازد .

درست به همین دلیل است که می گوییم ، روزه عمر را طولانی میکند ، به جسم نشاط می دهد و انسان را از کسلی و سستی نجات می بخشد و از مرض ها و دردها آزاد می کند .

اخیراً در اروپا و بسیاری کشورهای دیگر بیمارستان هایی افتتاح شده که از طریق روزه ، بسیاری از بیماری ها و مرض ها را معالجه می کنند . وقتی ماه رمضان فرا می رسد برنامه های زندگی عوض می گردد و همین تغییر برنامه ، روح انسان را تازه می کند و به انسان نشاط میدهد ، زیرا روح انسان ، تغییر برنامه های خوراک و خواب و امثال آن را درک می کند . این مطلبی است که تجربه و روان شناسی آن را روشن ساخته است . به روزه داران در هنگام افطار نشاطی دست میدهد که با هیچ نوع نشاط دیگری برابری نمی کند . زیرا شخصی که در طول روز بایستی بعضی از مسائل را رعایت می کرده ( خوردن - آشامیدن ) هنگام افطار احساس می کند از این قید و بند رهایی یافته و همین درک آزادی ، یک نوع خرسندی برای انسان به ارمغان می آورد . در روایت وارد شده است که برای روزه دار ، دو خرسندی وجود دارد : یک خرسندی به هنگام افطار و دیگری موقع دیدار خدا .

در اثر روزه اطمینان و آسایش برای انسان به وجود می آید ، زیرا انسان درک می کند که با روزه داری با خدای جهان و آفریننده خود رابطه پیدا کرده است . قرآن کریم می فرماید : ( آگاه باشید که با ذکر خدا قلب انسان اطمینان پیدا می کند ) و بدون تردید ، اطمینان ، از بهترین وسایل دفع کننده اضطراب و وحشت و ترس است .

 

روزه از دیدگاه دانشمندان

دکتر ( الکسیس کارل ) در کتاب انسان موجود ناشناخته می نویسد : ( با روزه داری قند خون در کبد می ریزد و چربی هایی که در زیر پوست ذخیره شده اند و پروتئین های عضلات و غدد و سلول های کبدی آزاد می شوند و به مصرف تغذیه می رسند ) . دکتر کارل می گوید : ( لزوم روزه داری در تمام ادیان تأکید شده است . در روزه ابتدا گرسنگی و گاهی نوعی تحریک عصبی و بعد ضعفی احساس می شود ، ولی درعین حال ، کیفیات پوشیده ای که اهمیت زیادی دارند ، به فعالیت می افتند و بالاخره تمام اعضاء مواد خاص خود را برای نگه داری و تعادل محیط داخلی و قلب قربانی می کنند و به این ترتیب روزه تمام بافت های بدنی را می شوید و آن ها را تازه می کند . )

دکتر ( ژان فروموزان ) روش معالجه با روزه را شست و شوی اعضای بدن تعبیر می کند که در آغاز روزه داری ، زبان باردار است ، عرق بدن زیاد است ، دهان بدبو است و گاه آب از بینی راه می افتد ، که همه این ها علامت شروع شست وشوی کامل بدن است . پس از سه چهار روز بو برطرف می شود . اسید اوریک ادرار کاهش می یابد و شخص احساس سبکی و خوشی خارق العاده ای می کند . در این حال اعضا هم استراحتی کافی دارند . دکتر ( تومانیانس ) راجع به فواید روزه داری می نویسد : ( فایده بزرگ کم خوردن و پرهیز نمودن از غذاها در یک مدت کوتاه آن است که چون معده در طول مدت یازده ماه مرتب پر از غذا بوده در مدت یک ماه روزه داری مواد غذایی خود را دفع می کند و همین طور کبد که برای حل و هضم غذا مجهور است دائماً صفرای خود را مصرف کند ، در مدت سی روز ترشحات صفراوی را صرف حل کردن باقی مانده غذای جمع شده خواهد کرد . دستگاه هاضمه در نتیجه کم خوردن غذا ، اندکی فراغت را حاصل نموده و رفع خستگی می نماید . روزه یعنی کم خوردن و کم آشامیدن در مدت معینی از سال و این بهترین راه معالجه وحفظ تندرستی است ، که طب قدیم و جدید را از این حیث متوجه خود ساخته . مخصوصاً امراضی را که بر دستگاه هاضمه ، به خصوص کلیه و کبد عارض می شود و به توسط دارو نمی توان آن ها را علاج نمود ، روزه به خوبی معالجه می نماید . چنانچه  بهترین دارو برای برطرف ساختن سوء هاضمه نیز روزه گرفتن است .

دکتر ( گونل پا ) فرانسوی می گوید : ( چهار پنجم بیماری ها از تخمیر غذا در روده ها ناشی می شود که همه با روزه اصلاح می گردد ) .

دکتر ( آلکسی سوفورین ) در کتاب خود می نویسد ( جسم به هنگام روزه به جای غذا از مواد باقی مانده در بدن استفاده کرده و آن ها را مصرف می نماید و بدین وسیله مواد کثیف و عفونی ای که در جسم هست و ریشه و خمیره بیماری ها از آن ها است . از بین می رود . روزه سبب بهبودی همه بیماری ها است . بنابراین شایسته است که جسم خود را به وسیله روزه ، نظیف و پاکیزه کنید .

دکتر ( کاریو ) امریکایی می نویسد : ( هر شخص بیمار باید در سال مدتی از غذا پرهیز کند . زیرا مادامی که غذا به تن می رسد میکروب ها در حال رشدند ، ولی هنگامی که از غذا پرهیز می کند ، میکروب ها رو به ضعف می روند ) . وی هم چنین می افزاید  ( روزه ای که اسلام واجب کرده ،‌ بزرگ ترین ضامن سلامتی تن می باشد .

نظرات ()



فلسفه و حکمت روزه
نویسنده: هویزه - پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩

روزه از نظر بهداشت جسم و سلامت‏بدن و ابعاد دیگر داراى فواید فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاکسازى آن از انواع غذاها که موجب انواع بیمارى‏هاست اثرات فوق العاده‏اى دارد.

مرکز بیماریها معده است

پیامبر خدا فرمود: «المعدة بیت کل داء، و الحمئة راس کل دواء» (1)

معده مرکز و خانه هر دردى است، و پرهیز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زیاد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است.

پیامبر(ص) سه باب از علوم بروى ما گشود

پیامبر عظیم الشان اسلام در یک بیانیه کوتاه، اثرات و فوائد سه چیز را به این شرح بیان مى‏فرماید: «اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا» اول، جنگ و جهاد کنید تا مستغنى شوید، که غنائم جنگى باعث استغنا مى‏باشد، دوم، روزه بگیرید تا صحت و سلامتى خویش را تضمین کنید، سوم، سفر کنید تا مالدار شوید، زیرا مسافرت و حمل کالاى تجارتى از شهرى به شهر دیگر یا از کشورى به کشور دیگر باعث رفع نیازمندى‏هاى جامعه و عمران کشورها مى‏گردد، در این سه جمله پیامبر(صلى الله علیه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (که خود باعث تمکن و امکانات مالى مى‏شود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مى‏گشاید.

امام على(ع) در فلسفه روزه چه مى‏فرماید؟

ما اگر پویاى فلسفه روزه و حکمت تشریع آن باشیم و از خواص و فوائد آن بخواهیم اطلاعات بیشترى پیدا کنیم و به اشکال تراشیهاى منتقدین پاسخ اقناع کننده بدهیم به سخنان حکیمانه و درربار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج البلاغه گوش فرا مى‏دهیم در قسمتى از این خطبه امام مى‏فرماید: «و مجاهدة الصیام فى الایام المفروضات، تسکینا لاطرافهم، و تخشیعا لابصارهم، و تذلیلا لنفوسهم و تخفیضا لقلوبهم، و اذهابا للخیلاء عنهم لما فى ذلک من تعفیر عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق کرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحقوق البطون بالمتون من الصیام تذللا» (2) امیرمؤمنان علیه السلام به دنباله مطالب ارزشمندى مى‏فرماید: از خدا بترسید و از کیفر تباهکارى در دنیا، و از زیان ستمگرى در آخرت ... و خداوند بندگان مؤمنش را حفظ مى‏فرماید، به وسیله نمازها و زکاتها، ( و سپس فوائد و پاره‏اى از علل و فلسفه روزه را بیان مى‏فرماید) و کوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام و دیگر ایشان (از معصیت و نافرمانى) و چشم به زیر انداختنشان و فروتنى جانهاشان، و زبونى دلهاشان، و بیرون کردن کبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است مالیدن رخسارهاى نیکو براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانیدن اعضاء شریفه (هفت موضع) را به زمین براى اظهار کوچکى و «ذلت‏به پیشگاه با عظمتش‏» و در روزه رسیدن شکمها به پشتها براى خضوع و ناچیز دانستن خویش که روزه و نماز و زکات فلسفه‏اش سازندگى و تزکیه، و تذلل و تقلل به پیشگاه حضرت حق است، و از چیزهائى است که مى‏تواند آدمى را از چنگ شیطان نجات بخشد، و از انواع بیماریهاى ظاهرى و باطنى برهاند، و مخصوصا درس مقاومت و مبارزه را عملا یاد آدمى دهد، مخصوصا روزه است که از امتیازات بخصوص برخوردار است، که پاداش آن فقط به خداوند بزرگ برگزار شده است. که امیرالمؤمنین(علیه السلام) درجائى دیگر مى‏فرماید:«و الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏» (3)

روزه براى آزمایش اخلاص مردم است

خداوند روزه را براى آزمایش اخلاص مردم واجب فرموده است، که روزه در اخلاص عمل بسیار مؤثر است، یعنى کسى که روزه مى‏گیرد و تمامى روز را با همه امکان بخوردنیها و آشامیدنى‏هایى که در اختیار دارد، در عین حال امساک مى‏نماید، جز اخلاص به پیشگاه حضرت حق مفهومى دیگر ندارد، و در قسمتى از نهج البلاغه مى‏فرماید: «و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب‏» (4) و یکى از دلائل وجوب روزه این است که روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهى، یعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصى انسان است، که به وسیله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار به دست مى‏آید.

خدایا از گرسنگى بتو پناه مى‏آوریم

فوائد کم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است که آدمى تاب گرسنگى زیاد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است که انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زیاد قرار دهد، بلکه در بعضى روایات رسیده است: «اللهم اعوذبک من الجوع‏» (5) خدایا از گرسنگى به تو پناه مى‏برم، ولى در عین حال باید متوجه بود، که مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسیارى در بردارد، و بر عکس پورخورى و سیر بیمارى زیادى به همراه مى‏آورد.

از نظر بهداشت و تندرستى، باید غذا کمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بکشد، به تجربه ثابت‏شده است. افرادى که کم مى‏خورند، از کسانى که همیشه سیر مى‏خورند سالم‏تر مى‏باشند، و تن درست‏ترند.

ابعادى در فلسفه روزه از بیان امام صادق(ع)

هشام بن حکم از رئیس مذهب تشیع حضرت جعفر بن محمد (علیهما السلام) مى‏پرسد از علت و فلسفه روزه، امام مى‏فرماید: «انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و القیر و ذلک ان الغنى لم یکن لیجد مس الجوع، فیرحم الفقیر، لان الغنى کلما اراد شیئا قدر علیه، فاراد الله تعالى ان یسوى بین خلقه، و ان یذیق الغنى مس الجوع و الالم لیرق على الضعیف و یرحم الجائع‏» (6)

حضرت صادق(علیه السلام): براستى خداوند روزه را واجب کرد، تا به وسیله او بین اغنیاء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آید، و این براى آن است که ثروتمندانى که هرگز درد گرسنگى را احساس نکرده‏اند، به فقراء ترحم نمایند، زیرا اغنیاء هرگاه (خوردنى و آشامیدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماکولات و مشروبات کردند) برایشان میسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده‏» که تا بین بندگانش از فقیر و غنى، برابرى به وجود آورد، و اینکه سرمایه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمایند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمایند، (و این تنها شعار اسلام است، آرى تنها مکتبى که به حال گرسنگان عالم ترحم نمایند، (و این تنها شعار اسلام است، آرى تنها مکتبى که به حال گرسنگان و محرومان مى‏اندیشد اسلام است.

خصال هفتگانه مخصوص روزه‏داران

در حدیثى طویل حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلى الله علیه و آله) چنین نقل مى‏فرماید که پیامبر (صلى الله علیه و آله) فرمود: «ما من مؤمن یصوم شهر رمضان احتسابا الا اوجب الله تبارک و تعالى له سبع خصال: اولها یذوب الحرام من جسده، و الثانیة یقرب من رحمة الله عزوجل، و الثالثة قد کفر خطیئة ابیه آدم، و الرابعة یهون الله علیه سکرات الموت و الخامسة امان من الجوع و العطش یوم القیمة و السادسة یطعمه الله عزوجل من طیبات الجنة، و السابعة یعطیه الله عزوجل برائة من النار، قال: صدقت‏یا محمد» (7) .

هیچ مؤمنى نیست که ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگیرد، مگر آنکه خداى تبارک و تعالى فت‏خصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پیگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمت‏خداى عزوجل نزدیک مى‏شود، 3- (با روزه خویش) خطاى پدرش حضرت آدم را مى‏پوشاند، 4- خداوند لحظات جان کندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قیامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراکیهاى لذیذ بهشتى او را نصیب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بیزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرماید. (پرسش کننده در این حدیث مفصل، عالم یهودى بود) که عرض کرد راست گفتى اى محمد.

فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا(ع)

امام رضا(علیه السلام) در فلسفه و دلائل وجوب روزه مى‏فرماید: «انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش، فیستدلوا على فقر الآخرة، و لیکون الصائم خاشعا ذلیلا مستکینا ماجورا و محتسبا عارفا، صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فیستوجب الثواب مع ما فیه من الامساک عن الشهوات و یکون ذلک واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما کلفهم و دلیلا لهم فى الآجل و لیعرفوا شدة مبلغ ذلک على اهل الفقر و المسکنة فى الدنیا فیؤدوا الیهم ما افترض الله لهم فى اموالهم‏» (8)

وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مى‏پرسند، مى‏فرماید: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواریهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال کنند بر سختیهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (که پیامبر صلى الله علیه و آله در خطبه شعبانیه مى‏فرمود: و اذکروا بجوعکم و عطشکم جوع یوم القیمة و عطشة، یاد آورید از گرسنگى و تشنگى روزه داریتان گرسنگیها و تشنگیهاى روز قیامت را، که این یادآورى انسان را به فکر تدارک قیامت مى‏اندازد که تا سعى کند، جد و جهد بیشترى در کسب رضاى خداوند و کمک به مخلوق ضعیفش بنماید و آنان را از امکانات مادى و غیر مادى خویش بهره‏مند سازد).

(آنگاه امام علیه السلام خصوصیات صائم را این چنین توصیف مى‏فرماید) و هر آینه روزه‏دار باید (به پیشگاه خداوند) بنده‏اى خاشع و ذلیل و داراى استکانت و وقار باشد، (و خود و عمل خویش را) ماجور و مثاب دانسته، (و بداند که اعمال و زحماتش) به حساب مى‏آید، (و نادیده گرفته نمى‏شود) و در همه حال به آنچه که انجام مى‏دهد از عبادات عارف باشد، و بر آنچه که از گرسنگى و تشنگى به او مى‏رسد صبر کند، و در آن هنگام با امساک از شهوات (و پیروى نکردن از نفس اماره بسوء) مستوجب ثواب فراوانى مى‏شود، (و خداوند اجر و ثواب عبادت روزه‏داریش را به او مرحمت‏خواهد فرمود) و این اوصاف حمیده (که براى صائم ذکر شد) واعظ خوبى براى روزه‏داران در دنیا خواهد شد، (که اثرات وضعى این اوصاف کاملا در چهره و اعمال و رفتار آنان مشهود خواهد گشت) و رائض و راغب است‏بر روزه‏داران بر اداء آنچه که مکلف به آنند و راهنماى خوبى براى آنان است در عالم عقبى، و آنان باید بشناسند شدت و اهمیت مشکلات فقرا و بیچارگان را که تا رحمت آورند بر فقراء و مساکین در دنیا، سپس اداء نمایند حقوق آنان را که خداوند در اموالشان مقرر فرموده است. (یعنى اینطور نباشد که خود خوب بخورند و بپوشند و دیگران گرسنه باشند).

شاعر عرب «حاتم بن عبد الله طائى‏» مى‏گوید:

و حسبک داء ان تبیت‏ببطنة و حولک اکباد تحن الى القد! (9)

یعنى: این درد براى تو بس است که شب با شکم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد که قدح پوستى را آرزو کنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنکه طعام داشته باشند.

بحثى دیگر در فلسفه روزه از امام رضا(ع)

امام رضا (علیه السلام) در یک پرسش دیگر از فلسفه روزه چنین مى‏فرماید: «علة الصوم لعرفان مس الجوع و العطش لیکون العبد ذلیلا مستکینا ماجورا محتسبا صابرا فیکون ذلک دلیلا على شدائد الآخرة، علت روزه از براى فهمیدن الم و درد گرسنگى و تشنگى است، تا بنده ذلیل و متضرع و ماجور و صابر باشد و بفهمد شدائد آخرت را، مع ما فیه من الانکسار له عن الشهوات و اعظاله فى العاجل دلیلا على الآجل لیعلم مبلغ ذلک من اهل الفقر و المسکنة فى الدنیا و الآخرة‏» (10) علاوه بر این که در روزه انکسار شهوات و موعظه هست از براى امر آخرت تا بداند حال اهل فقر و فاقه را در دنیا و عقبى. بلى این است قسمتى از فلسفه روزه از بیان حضرت رضا علیه آلاف التحیة و الثناء.

بلى روزه از افضل طاعات است، زیرا که روزه مشتمل بر انکسار شهوات بهیمیه است که شریعت آسمانى و احکام الهى نیامده مگر براى تعدیل شهوات و توقیف و مهار آنها که در حد اعتدال انجام گرفته، و براى تزکیه و طهارت نفس و تصفیه آن از اخلاقیات رذیله، زیرا مقصود از صوم مجرد امساک از اکل و شرب و مباشرت با نسوان نیست، بلکه غرض نهائى آن کف نفس و نگهدارى آن از شهوترانى‏هاى حیوانى است، چنان که رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود: الصوم جنة فاذا صام احدکم فلا یرفث و لا یجهل و ان امرء جادله او شاتمه فلیقل انى صائم: که روزه سپرى است از براى شخص، زیرا یکى از شما اگر روزه گرفت‏سخن زشت نگوید، و کارهاى بیهوده نکند، و اگر کسى با وى مجادله کند یا او را شماتت نماید، او بگوید من روزه هستم، مراد از این حدیث‏شریف نبوى (صلى الله علیه و آله) این است: که روزه وقایه‏اى است که نگه مى‏دارد آدمى را از انحرافات و لغزشها، که به واسطه آن از دشمنانى بزرگ چون شیطان نفس، دشمن درونى، خلاصى مى‏جوید، پس نفس را کنترل مى‏نماید از شهوات نابجا، و شیطان را از خود دور مى‏نماید.

مجراى نفوذ شیطان را با روزه ضیق نمائید

بر این مبنا رسول الله (صلى الله علیه و آله) فرمود: «ان الشیطان لیجرى من ابن آدم مجرى الدم فضیقوا مجاریه بالجوع‏»، که شیطان جریان مى‏یابد و نفوذ مى‏کند در فرزندان آدم، مانند جریان خون در بدن پس مجارى شیطان را در وجود خود به واسطه گرسنگى یعنى روزه تنگ نمائید، (11) و الحق، که روزه بدون اثر چه فایده و ثمرى دارد؟ آرى فائده و اثرى ندارد که آدمى غذاى ناهار خویش را به افطار تاخیر اندازد، و از امساک و اجتناب از یک سرى مبطلات روزه، انواع تهمتها و دروغها و غیبتها و شهوترانى‏ها و هتک حرمت‏خلق الله و حفظ نکردن ناموس خویش از نامحرمان و سوء تربیت فرزندان و سرعت غضب به حادثه کوچکى و ایجاد ضرب و شتم و صدها گناه دیگر مرتکب شود و بگوید من روزه هستم خیر؟ این نوع روزه اثرى و فایده‏اى ندارد، باید روزه قدرت ساختن و اصلاح نفس داشته باشد و روزه این قدرت را دارد، لکن این مائیم ارزش و اهمت او را تشخیص ندادیم، و از این نوع روزه‏هاى بى اثر ثمرى جز گرسنگى و تحمل تشنگى عاید ما نمى‏شود، و چه فایده‏اى است از براى روزه‏دار که فریضه‏اى اداء کند و کبیره‏اى مرتکب گردد، و با خیانت‏بر بندگان خدا در مال و عرض ایشان تجاوز نماید

روزه رابطه مستقیم با اخلاص دارد

خلاصه کنم و این بخش را «فلسفه روزه و حکمت مشروعیت‏» به سخن مولاى متقیان (علیه السلام) مزین نمایم که امام علیه السلام در آنجا که فلسفه پاره‏اى از احکام را تشریح مى‏فرماید: «و الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏» (12)

خداوند، روزه را براى آزمایش اخلاص مردم مقرر و فرض فرموده است، و کسى که به پیشگاه حضرت حق اخلاص ورزد، تمامى اوصافى که در فلسفه روزه بیان شده است‏شامل حالش مى‏شود، و روزه کاملا با اخلاص روزه‏دار، در رابطه است.

پى‏نوشت‏ها:

1- ارکان الاسلام، ص 108 این عبارت حدیثى است که از پیامبر اسلام در بحار الانوار، ج 14 روایت‏شده است، لکن این کتاب بحارث بن کلده نسبت داده است.

2- نهج البلاغه فیض، ص 798.

3- از حکمت 244 نهج البلاغه فیض الاسلام.

4- نهج البلاغه، چاپ صبحى صالح، ص 163.

5- مجمع البحرین، ماده جوع.

6- وسائل الشیعه، ج 7، ص 3 - و من لا یحضره الفقیه، ص 73، ج 2.

7- خصال شیخ صدوق، ص 386.

8- وسائل الشیعه، ج 7، ص 4.

9- حاتم به عبد الله طائى.

10- علل الشرایع صدوق علیه الرحمه.

11- از مجموعه‏اى از سخنان پیشوایان معصوم(ع) استخراج شده است.

12- نهج البلاغه، ص 1197.

روزه، درمان بیماریهاى روح و جسم ص 81

نظرات ()



احادیثی در باب ماه رمضان
نویسنده: هویزه - پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩

قال الله تبارک و تعالى:

یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون.

خداوند تبارک و تعالى مى‏فرماید:

اى کسانى که ایمان آورده‏اید روزه بر شما نوشته (واجب) شد، چنانکه بر آنان که پیش از شما بوده‏اند واجب شده بود باشد که پرهیزگار شوید.

سوره بقره آیه 183



31-رمضان ماه خدا
32-رمضان ماه رحمت‏
33-فضیلت ماه رمضان‏
34-اهمیت ماه رمضان‏
35-قرآن و ماه رمضان‏
36-شب سرنوشت‏ساز
37-برترى شب قدر
38-تقدیر اعمال‏
39-احیاء شب قدر
40-زکات فطره‏
21-شادى روزه دار
22-بهشت و باب روزه‏دارن‏
23-دعاى روزه‏داران‏
24-بهار مومنان‏
25-روزه مستحبى‏
26-روزه ماه رجب‏
27-روزه ماه شعبان‏
28-افطارى دادن(1)
29-افطارى دادن (2)
30-روزه خوارى‏
11-روزه چشم و گوش‏
12-روزه اعضا و جوارح‏
13-روزه ناقص‏
14-روزه بى ارزش‏
15-روزه و صبر
16-روزه و صدقه‏
17-پاداش روزه‏
18-جرعه نوشان بهشت‏
19-خوشا بحال روزه داران‏
20-مژده به روزه‏داران‏
1-پایه‏هاى اسلام‏
2-فلسفه روزه‏
3-روزه آزمون اخلاص‏
4-روزه یاد آور قیامت‏
5-روزه زکات بدن‏
6-روزه سپر آتش‏
7-اهمیت روزه‏
8-روزه نفس‏
9-روزه واقعى‏
10-برترین روزه‏


1-پایه‏هاى اسلام

قال الباقر علیه السلام:

بنى الاسلام على خمسة اشیاء، على الصلوة و الزکاة و الحج و الصوم و الولایه.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زکات حج و روزه و ولایت (رهبرى اسلامى).فروع کافى، ج 4 ص 62، ح 1

2-فلسفه روزه

قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج 2 ص 43، ح 1

3-روزه آزمون اخلاص

قال امیرالمومنین علیه السلام:

فرض الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏امام على علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

نهج البلاغه، حکمت 252

4-روزه یاد آور قیامت

قال الرضا علیه السلام:

انما امروا بالصوم لکى یعرفوا الم الجوع و العطش فیستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا علیه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بیچارگى آخرت را بیابند.

وسائل الشیعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرایع، ص 10

5-روزه زکات بدن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله لکل شیئى زکاة و زکاة الابدان الصیام.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى هر چیزى زکاتى است و زکات بدنها روزه است.

الکافى، ج 4، ص 62، ح 3

6-روزه سپر آتش

قال رسول الله صلى الله علیه و آله:

الصوم جنة من النار.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه سپر آتش (جهنم) است. «یعنى بواسطه روزه گرفتن انسان از آتش جهنم در امان خواهد بود.»

الکافى، ج 4 ص 162

7-اهمیت روزه

الصوم فى الحر جهاد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

روزه گرفتن در گرما، جهاد است.

بحار الانوار، ج 96، ص 257

8-روزه نفس

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم النفس عن لذات الدنیا انفع الصیام.

امیرالمومنان على علیه السلام فرمود:

روزه نفس از لذتهاى دنیوى سودمندترین روزه‏هاست.

غرر الحکم، ج 1 ص 416 ح 64

9-روزه واقعى

قال امیرالمومنین علیه السلام

الصیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرجل من الطعام و الشراب.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه پرهیز از حرامها است همچنانکه شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى‏کند.

بحار ج 93 ص 249

10-برترین روزه

قال امیرالمومنین علیه السلام

صوم القلب خیر من صیام اللسان و صوم اللسان خیر من صیام البطن.

امام على علیه السلام فرمود:

روزه قلب بهتر از روزه زبان است و روزه زبان بهتر از روزه شکم است.

غرر الحکم، ج 1، ص 417، ح 80

11-روزه چشم و گوش

قال الصادق علیه السلام

اذا صمت فلیصم سمعک و بصرک و شعرک و جلدک.

امام صادق علیه السلام فرمود:

آنگاه که روزه مى‏گیرى باید چشم و گوش و مو و پوست تو هم روزه‏دار باشند.«یعنى از گناهان پرهیز کند.»

الکافى ج 4 ص 87، ح 1

12-روزه اعضا و جوارح

عن فاطمه الزهرا سلام الله علیها

ما یصنع الصائم بصیامه اذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه.

حضرت زهرا علیها السلام فرمود:

روزه‏دارى که زبان و گوش و چشم و جوارح خود را حفظ نکرده روزه‏اش به چه کارش خواهد آمد.

بحار، ج 93 ص 295

13-روزه ناقص

قال الباقر علیه السلام

لا صیام لمن عصى الامام و لا صیام لعبد ابق حتى یرجع و لا صیام لامراة ناشزة حتى تتوب و لاصیام لولد عاق حتى یبر.

امام باقر علیه السلام فرمود:

روزه این افراد کامل نیست:

1 - کسى که امام (رهبر) را نافرمانى کند.

2 - بنده فرارى تا زمانى که برگردد.

3 - زنى که اطاعت‏شوهر نکرده تا اینکه توبه کند.

4 - فرزندى که نافرمان شده تا اینکه فرمانبردار شود.

بحار الانوار ج 93، ص 295.

14-روزه بى ارزش

قال امیرالمومنین علیه السلام

کم من صائم لیس له من صیامه الا الجوع و الظما و کم من قائم لیس له من قیامه الا السهر و العناء.

امام على علیه السلام فرمود:

چه بسا روزه‏دارى که از روزه‏اش جز گرسنگى و تشنگى بهره‏اى ندارد و چه بسا شب زنده‏دارى که از نمازش جز بیخوابى و سختى سودى نمى‏برد.

نهج البلاغه، حکمت 145

15-روزه و صبر

عن الصادق علیه السلام فى قول الله عزوجل

«واستعینوا بالصبر و الصلوة‏»

قال: الصبر الصوم.

امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزو جل که فرموده است: از صبر و نماز کمک بگیرید، صبر، روزه است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 298، ح 3

16-روزه و صدقه

قال الصادق علیه السلام

صدقه درهم افضل من صیام یوم.

امام صادق علیه السلام فرمود

یک درهم صدقه دادن از یک روز روزه مستحبى برتر و والاتر است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 218، ح 6

17-پاداش روزه

قال رسول الله صلى الله علیه و آله: قال الله تعالى

الصوم لى و انا اجزى به

رسول خدا فرمود خداى تعالى فرموده است:

روزه براى من است و من پاداش آن را مى‏دهم.

وسائل الشیعه ج 7 ص 294، ح 15 و 16 ; 27 و 30

18-جرعه نوشان بهشت

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

من منعه الصوم من طعام یشتهیه کان حقا على الله ان یطعمه من طعام الجنة و یسقیه من شرابها.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

کسى که روزه او را از غذاهاى مورد علاقه‏اش باز دارد برخداست که به او از غذاهاى بهشتى بخورانند و از شرابهاى بهشتى به او بنوشاند.

بحار الانوار ج 93 ص 331

19-خوشا بحال روزه داران

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

طوبى لمن ظما او جاع لله اولئک الذین یشبعون یوم القیامة

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

خوشا بحال کسانى که براى خدا گرسنه و تشنه شده‏اند اینان در روز قیامت‏سیر مى‏شوند.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 299، ح‏2.

20-مژده به روزه‏داران

قال الصادق علیه السلام

من صام لله عزوجل یوما فى شدة الحر فاصابه ظما و کل الله به الف ملک یمسحون وجهه و یبشرونه حتى اذا افطر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس که در روز بسیار گرم براى خدا روزه بگیرد و تشنه شود خداوند هزار فرشته را مى‏گمارد تا دست‏به چهره او بکشند و او را بشارت دهند تا هنگامى که افطار کند.

الکافى، ج 4 ص 64 ح 8; بحار الانوار ج 93 ص 247

21-شادى روزه دار

قال الصادق علیه السلام

للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه

امام صادق علیه السلام فرمود:

براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است:

1 - هنگام افطار 2 - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت)

وسائل الشیعه، ج 7 ص 290 و 294 ح‏6 و 26.

22-بهشت و باب روزه‏دارن

قال رسول الله صلى الله علیه و آله

ان للجنة بابا یدعى الریان لا یدخل منه الا الصائمون.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:

براى بهشت درى است‏بنام (ریان) که از آن فقط روزه داران وارد مى‏شوند.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 295، ح‏31.

معانى الاخبار ص 116

23-دعاى روزه‏داران

قال الکاظم (علیه السلام)

دعوة الصائم تستجاب عند افطاره

امام کاظم (علیه السلام) فرمود:

دعاى شخص روزه‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏شود.

بحار الانوار ج 92 ص 255 ح 33.

24-بهار مومنان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

الشتاء ربیع المومن یطول فیه لیله فیستعین به على قیامه و یقصر فیه نهاره فیستعین به على صیامه.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

زمستان بهار مومن است از شبهاى طولانى‏اش براى شب زنده‏دارى واز روزهاى کوتاهش براى روزه دارى بهره مى‏گیرد.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 302، ح 3.

25-روزه مستحبى

قال الصادق (علیه السلام)

من جاء بالحسنة فله عشر امثالها من ذلک صیام ثلاثة ایام من کل شهر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

هر کس کار نیکى انجام دهد ده برابر آن پاداش دارد و از جمله آنها سه روز روزه در هر ماه است.

وسائل الشیعه، ج 7، ص 313، ح 33

26-روزه ماه رجب

قال الکاظم (علیه السلام)

رجب نهر فى الجنه اشد بیاضا من اللبن و احلى من العسل فمن صام یوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر.

امام کاظم (علیه السلام) فرمود:

رجب نام نهرى است در بهشت از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏تر هرکس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند از آن نهر به او مى‏نوشاند.

من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 56 ح 2

وسائل الشیعه ج 7 ص 350 ح 3

27-روزه ماه شعبان

من صام ثلاثة ایام من اخر شعبان و وصلها بشهر رمضان کتب الله له صوم شهرین متتابعین.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

هر کس سه روز آخر ماه شعبان را روزه بگیرد و به روزه ماه رمضان وصل کند خداوند ثواب روزه دو ماه پى در پى را برایش محسوب مى‏کند.

وسائل الشیعه ج 7 ص 375،ح 22

28-افطارى دادن(1)

قال الصادق (علیه السلام)

من فطر صائما فله مثل اجره

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

هر کس روزه دارى را افطار دهد، براى او هم مثل اجر روزه دار است.

الکافى، ج 4 ص 68، ح 1

29-افطارى دادن (2)

قال الکاظم (علیه السلام)

فطرک اخاک الصائم خیر من صیامک.

امام کاظم (علیه السلام) فرمود:

افطارى دادن به برادر روزه دارت از گرفتن روزه (مستحبى) بهتر است.

الکافى، ج 4 ص 68، ح 2

30-روزه خوارى

قال الصادق (علیه السلام)

من افطر یوما من شهر رمضان خرج روح الایمان منه

امام صادق (علیه السلام)فرمود:

هر کس یک روز ماه رمضان را (بدون عذر)، بخورد - روح ایمان از او جدا مى‏شود

وسائل الشیعه، ج 7 ص 181، ح 4 و 5

من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 73، ح 9

31-رمضان ماه خدا

قال امیرالمومنین

شهر رمضان شهر الله و شعبان شهر رسول الله و رجب شهرى

امام على (علیه السلام) فرمود:

رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 266، ح 23.

32-رمضان ماه رحمت

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

... و هو شهر اوله رحمة و اوسطه مغفرة و اخره عتق من النار.

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

رمضان ماهى است که ابتدایش رحمت است و میانه‏اش مغفرت و پایانش آزادى از آتش جهنم.

بحار الانوار، ج 93، ص 342

33-فضیلت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

ان ابواب السماء تفتح فى اول لیلة من شهر رمضان و لا تغلق الى اخر لیلة منه

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

درهاى آسمان در اولین شب ماه رمضان گشوده مى‏شود و تا آخرین شب آن بسته نخواهد شد.

بحار الانوار، ج 93، ص 344

34-اهمیت ماه رمضان

قال رسول الله (صلى الله علیه و آله)

لو یعلم العبد ما فى رمضان لود ان یکون رمضان السنة

رسول خدا (صلى الله علیه و آله) فرمود:

اگر بنده «خدا» مى‏دانست که در ماه رمضان چیست [چه برکتى وجود دارد] دوست مى‏داشت که تمام سال، رمضان باشد.

بحار الانوار، ج 93، ص 346

35-قرآن و ماه رمضان

قال الرضا (علیه السلام)

من قرا فى شهر رمضان ایة من کتاب الله کان کمن ختم القران فى غیره من الشهور.

امام رضا (علیه السلام) فرمود:

هر کس ماه رمضان یک آیه از کتاب خدا را قرائت کند مثل اینست که درماههاى دیگر تمام قرآن را بخواند.

بحار الانوار ج 93، ص 346

36-شب سرنوشت‏ساز

قال الصادق (علیه السلام)

راس السنة لیلة القدر یکتب فیها ما یکون من السنة الى السنة.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

آغاز سال (حساب اعمال) شب قدر است. در آن شب برنامه سال آینده نوشته مى‏شود.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 258 ح 8

37-برترى شب قدر

قیل لابى عبد الله (علیه السلام)

کیف تکون لیلة القدر خیرا من الف شهر؟ قال: العمل الصالح فیها خیر من العمل فى الف شهر لیس فیها لیلة القدر.

از امام صادق (علیه السلام) سوال شد:

چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟

حضرت فرمود: کار نیک در آن شب از کار در هزار ماه که در آنها شب قدر نباشد بهتر است.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 256، ح 2

38-تقدیر اعمال

قال الصادق (علیه السلام)

التقدیر فى لیلة تسعة عشر و الابرام فى لیلة احدى و عشرین و الامضاء فى لیلة ثلاث و عشرین.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

برآورد اعمال در شب نوزدهم انجام مى‏گیرد و تصویب آن در شب بیست ویکم و تنفیذ آن در شب بیست‏سوم.

وسائل الشیعه، ج 7 ص 259

39-احیاء شب قدر

عن فضیل بن یسار قال:

کان ابو جعفر (علیه السلام) اذا کان لیلة احدى و عشرین و لیلة ثلاث و عشرین اخذ فى الدعا حتى یزول اللیل فاذا زال اللیل صلى.

فضیل بن یسار گوید:

امام باقر (علیه السلام) در شب بیست و یکم و بیست‏سوم ماه رمضان مشغول دعا مى‏شد تا شب بسر آید و آنگاه که شب به پایان مى‏رسید نماز صبح را مى‏خواند.

وسائل الشیعه، ج 7، ص 260، ح 4

40-زکات فطره

قال الصادق (علیه السلام)

ان من تمام الصوم اعطاء الزکاة یعنى الفطرة کما ان الصلوة على النبى (صلى الله علیه و آله) من تمام الصلوة.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

تکمیل روزه به پرداخت زکاة یعنى فطره است، همچنان که صلوات بر پیامبر (صلى الله علیه و آله) کمال نماز است.

وسائل الشیعه، ج 6 ص 221، ح 5

چهل حدیث روزه

نظرات ()



آغاز ماه مبارک رمضان
نویسنده: هویزه - پنجشنبه ٢۱ امرداد ۱۳۸٩

فرصت استثنایی

ماه مبارک رمضان، فرصتی ارزشمند و مغتنم برای تهذیب و پالایش روح و روان انسانی است. ماه سلوک و زدودن زنگارهای شیطانی از آیینه دل و برافروختن چراغ معرفت در شبستان وجود است، گاه تلاوت و تدبّر و هنگامه دعا خواندن و تحوّل است. عاشقان کوی دوست در این ماه، مهر صیام بر لب می زنند و آتش محبّت در قلب مشتعل می سازند و با گام نهادن بر نردبان کمال و فضیلت، پلّه پلّه به معبود و معشوق خویش نزدیک تر می شوند. انسان روزه دار در این ماه مهمان حضرت دوست است و سفره ای از رحمت و مغفرت در پیش روی وی گشوده شده است. در ماه مبارک رمضان، عشّاق از سفره پرفیض الهی، بهره مند می شوند و مشام جان را با عطر عبادت و معنویت می نوازند.

آثار و برکات روزه

در وصف روزه و آثار آن گفته اند: روزه برای انسان، حکمت به ارمغان می آورد؛ روزه، قلب را از وسواس حفظ می کند؛ روزه، تقرّب به خداست؛ روزه، نیاز به مردم را کم می کند؛ روزه، نور، برهان، شفا و رحمت را در پی دارد؛ روزه، سبب شناخت عیوب نفسانی است؛ روزه، مانع تأثیر شیطان بر آدمی است؛ انسان به وسیله روزه، آنچه را که تاکنون نمی فهمید می فهمد و آنچه را که نمی دید می بیند.

ماه رمضان در آئینه هنر

هنرمندان، شاعران، نویسندگان و داستان سرایان مسلمان با به خدمت گرفتن هنر متعهد و ناب اسلامی، از دیرباز در راستای توسعه و ترویج ارزشهای اصیل دینی قدم برداشته و اصول راستین اخلاقی و انسانی را به زیباترین و دلنشین ترین شکل ممکن تبلیغ کرده اند؛ از جمله مولانا در مورد اهمیت ماه مبارک رمضان و ضرورت بهره گیری از این فرصت طلایی چنین می سراید:

گفت پیغمبر که نفحتهای حقّ اندرین ایّام می آرد سبق
گوش و هُش دارید این اوقات را در رُبایید این نفحات را
نفحه ای آمد شما را دید و رفت هرکه را می خواست جان بخشید و رفت
نفحه دیگر رسید آگاه باش تا از این هم وانمانی خواجه تاش

و در کلیّات شمس تبریزی آمده است

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه مَهِل ای طفل، به سستی طرف چادر روزه
بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش به همان کوی وطن کن، به نشین بر در روزه
بنگردست رضا را که بهاریست خدا را بنگر جنّت جان را شده پر عنبر روزه
هِله ای غنچه نازان چه ضعیفی و چه یازان چون رَسن باز بهاری بچّه از چنبر روزه
تو گلاغرقه خونی زچه ای دلخوش و خندان مگر اسحاق خلیلی خوشی از خنجر روزه
زچه ای عاشق نانی، بنگر تازه جهانی بستان گندم جانی، هله از بیدرروزه

مقام روزه دار

امام صادق(ع) در رابطه با صبر روزه دار می فرماید: هیچ روزه داری نیست که بر گروهی که مشغول غذاخوردن هستند، حاضر شود مگر اینکه اعضا و جوارح او، تسبیح پروردگار می کنند و ملائکه بر او درود و رحمت می فرستند که درود ملائکه نیز به معنای استغفار است.

ماه مبارک و گلواژه های نیایش

امام سجاد(ع) در اوّلین روز از ماه مبارک رمضان به درگاه خداوند عرضه می داشت:

سپاس و ستایش از آن خداوندی است که ماه مبارک رمضان را از جمله راههای خیر و رحمت خود قرار داد و این ایّام را به نام مقدس خود، فضیلت و شرافت بخشید. حمد و ستایش ویژه پروردگاری است که ماه رمضان را ماه روزه، ماه تسلیم، ماه صلاح، ماه طهارت و ماه تهذیب و نماز و عبودیت قرار داد.

امام العارفین و زین العابدین حضرت امام سجاد(ع) در فرازهای دیگری از دعاهای خود به مناسبت آغاز ماه مبارک رمضان چنین زمزمه می کند:

پروردگارا، در این ماه سعادتی نصیب ما فرما تا با ارحام و آشنایان خویش نیکی کرده و به آنها یاری رسانیم و همسایگان را با عطایا و هدایا خشنود سازیم، و اموال و دارایی مان را از آلودگی ها تطهیر کنیم، و کسانی را که آزرده ایم، از رنجش و آزردگی به در آوریم، و حق خویش را از ظالم باز ستانیم و با مخالفان خود از در صلح و صفا وارد شویم.

پروردگارا! بر روان مطهر محمّد و آل محمد درود فرست و ماه مبارک رمضان را با زینت طاعت و عبادت ما بیارای و در شبها و روزهای آن یار و مددکار ما باش تا در نماز و روزه خود سستی و کوتاهی نکنیم.

عید یک ماهه

مقام معظم رهبری حضرت آیت ا... خامنه ای در رابطه با اهمیت و فضیلت ماه مبارک رمضان می فرمایند:

شروع ماه مبارک رمضان، در حقیقت عید بزرگی برای مسلمانان است و جا دارد که مؤمنین، ورود این ماه را به هم تبریک بگویند و یکدیگر را به استفاده هرچه بیشتر از این ماه توصیه کنند. چون ماه ضیافت الهی است. در این ماه فقط مؤمنین و کسانی که اهل ورود در این ضیافت اند بر سر سفره پروردگار منّان و کریم می نشینند. این، غیر از سفره عام کرم الهی است که همه انسانها، بلکه همه موجودات عالم از آن بهره مندند.

این، سفره خواص و ضیافت خاصان پروردگار است.

ایشان همچنین در فراز دیگری از سخنانشان در زمینه ضرورت بهره گیری از وضعیت استثنایی و ارزشمند ماه رمضان می فرمایند: ماه رمضان را مغتنم بشمارید. این روزها با روزه داری و این شبها را با ذکر و دعا به سر ببرید. فصل دعا، همین ماه مبارک است. رابطه دعا، رابطه قلبی شما با خداست. دعا یعنی خواستن و خدا را خواندن، خواستن یعنی امیدواری. تا امید نداشته باشید، از خدا چیزی را درخواست نمی کنید. به برکت دعا، جامعه با نشاط و اهل حرکت می شود.

عاشق عبادت

در حالات عالِم یگانه و فقیه فرزانه حضرت آیت الله العظمی بروجردی آمده است که آن اندیشمند گرامی به ماه مبارک رمضان و فریضه ارجمند روزه، علاقه فراوانی داشت. به همین دلیل در این ماه هرگز حاضر به مسافرت و برهم زدن عبادت خود نشده و روزه خود را افطار نمی کردند. این عشق و علاقه سبب شده بود تا آن مجتهد بزرگ حتی در دوران پیری نیز روزه بگیرد.

معنای لغوی روزه

روزه از نظر لغت به معنای اِمساک و ترک مطلق امور اعم از خوردنی ها، آشامیدنی ها و حتی سخن گفتن و سایر اعمال می باشد. چنانچه خداوند سبحان به حضرت مریم(س) می فرماید. در پاسخ به سخنان طعنه آمیز مردم بگو. من برای خدا، نذر روزه سکوت کرده ام.

اما از نظر شرعی، روزه یا «صوم» به معنای خودداری و بازداشتن نفس از ارتکاب هرنوع عملی است که «مفطِر» یا باطل کننده معرفی شده است.

روزه، سپری پولادین

در برخی از احادیث و گزاره های دینی، از روزه به عنوان سپر یا محافظ یاد شده است که شخص روزه دار را از آتش دوزخ و سختی های روز قیامت در امان نگاه می دارد. پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرمایند:

روزه برای شخص روزه دار به منزله سپر و محافظت کننده است. پس هرگاه یکی از شما در حال روزه بود، زبان به فحّاشی و بدزبانی نگشاید و صدا به خصومت و دشمنی بلند نکند و اگر کسی او را شمامتت و سرزنش نمود و یا به دعوا و درگیری و مجادله فرا خواند آن شخص روزه دار بگوید ای برادر من روزه هستم.

امام صادق(ع) نیز می فرمایند: روزه سپر و حایلی است از آفات و بلایای دنیا و حجابی است از عذاب آخرت.

دستاوردهای یک عبادت

انسان روزه دار به دلیل اِمساک از خوردن و آشامیدن و خودداری از انجام سایر مُفطرات، خُلق و خوی روحانی و ملکوتی می یابد و بیش از هر زمان به پروردگار خویش نزدیک می شود. خدا و پیامبر، شخص روزه دار را دوست دارند و اهل آسمانها و زمین، از وی به عظمت و تجلیل یاد می کنند. ظاهر روزه، سکوت، آرامش، قناعت و رضایت مندی است و باطنِ آن سرور، بهجت و حَلاوت وصل و توان مندی است. انسان روزه دار، خود را از دام هر قید و بندی، آزاد و رها می بیند و آنچه که بر دیگران دشوار است نزد خود، سهل و آسان می یابد. روزه، چشمه های خیر و حکمت را از قلب به زبان جاری می سازد و برای روزه دار، نور بصیرت و طراوت یقین و معنویت به ارمغان می آورد.

پاداش اختصاصی

از میان احکام و برنامه های عبادی که به منظور تحکیم پیوند معنوی انسان با عالم ملکوت، تعیین شده، روزه یا صوم از اهمیت و عظمت دیگری برخوردار است و اجر و پاداش آن نیز در پیشگاه الهی از بسیاری از عبادات دیگر افزون تر است. چنانچه در حدیث قدسی آمده است که خداوند سبحان می فرماید: هرکار نیک و ارزشمندی، از ده تا هفتصد برابر پاداش دارد به جز روزه، همانا که روزه، برای من و مخصوص من است و من خود اجر و پاداش آن را خواهم داد.

ماه رحمت

ماه مبارک رمضان، ماه برکت، رحمت و بشارت است و فصل روی آوردن به درگاه الهی و تلاوت قرآن و خواندن دعا و عبادت؛ امام علی بن موسی الرضا(ع) پیشوای هشتم شیعیان در تشریح فضایل بی همتای این ماه می فرمایند: کارهای نیک و شایسته مؤمنین در ماه رمضان، پذیرفته و خطاهای آنان آمرزیده می شود. کسی که در این ماه یک آیه از قرآن بخواند همانند آن است که در ماههای دیگر، یک ختم کامل قرآن کرده است و کسی که در این ماه با رویِ گشاده و اخلاقِ خوش با برادران مؤمنش برخورد کند و با مزاح و خنده، دل آنها را شاد نماید، در روز قیامت، خوشحال و شادمان است و به بهشت، بشارت داده می شود.

دارویِ درده

روزه و خودداری از خوردن و آشامیدن در طول یک مدت زمان معیّن، نه تنها گوهر جان و روان انسان را صفا و طراوت می بخشد بلکه همان گونه که در دانش پزشکی روز به اثبات رسیده است، از بروز بسیاری از بیماری های جسمانی نیز پیشگیری می کند. در این زمینه یکی از پژوهشگران آمریکایی به نام «دکتر کارلوس» می نویسد: «روزه ای که اسلام واجب کرده، بزرگترین ضامن سلامتی بدن است».

بدون شک بشر امروزه به فلسفه این شعار خردمندانه اسلامی که «صوموا تَصحّوا؛ روزه بگیرید تا سالم باشید». به خوبی واقف شده و تأثیر روزه بر سلامتی جسم و روان را تجربه کرده است.

حکمتِ روزه

احکام و دستورات وحیانی اسلام، با توجه به حوزه تأثیراتشان، معمولاً به دو گروه فردی و اجتماعی تقسیم می شوند؛ برخی مانند نمازهای مستحبی در گروه عبادات فردی و برخی دیگر مانند نمازهای جمعه و جماعت، در گروه برنامه های اجتماعی قرار می گیرند.

از شگفتیهای روزه آن است که دامنه تأثیرات آن، هر دو زمینه فردی و اجتماعی را در برگرفته و از هر دو بعد به توسعه حیات معنوی مسلمانان کمک می کند. امام صادق(ع) در حدیثی پیرامون فواید اجتماعی روزه می فرمایند: همانا خداوند روزه را واجب کرد تا به وسیله آن بین فقرا و ثروتمندان، مساوات و برابری به وجود آید، زیرا ثروتمندی که هرگز درد گرسنگی را احساس نکرده، به محرومین ترحّم نخواهد کرد.

روزه و دشمنی با شیطان

پیامبر گرامی اسلام(ص) به منظور انجام رسالت الهی خویش و ابلاغ احکام و معارف دین از شیوه های تبلیغی ویژه ای استفاده می کردند؛ از جمله روزی آن حضرت با جمعی از اصحاب خود نشسته بودند، در این حال رو به آنها کرده و فرمودند: آیا شما را آگاه نکنم از چیزی که اگر آن را انجام دهید، شیطان از شما دور می شود؟ اصحاب عرض کردند: بله، یا رسول اللّه. حضرت وقتی این آمادگی را در آنها دید فرمود: روزه، صورت شیطان را سیاه می کند و صدقه، کمر او را می شکند. از برای هرچیزی زکاتی است و زکاتِ بدن، روزه است.

ماه زیبایی و نیکویی ه

متأسفانه برخی از مردم علی رغم روزه داری هیچ تفاوتی بین این ماه و ماههای دیگر قائل نیستند. در صورتی که از تعالیم و آموزه های دینی چنین بر می آید که در ماه مبارک رمضان، علاوه بر روزه داری باید به مسائل مهم دیگری، مانند رعایت نکات اخلاقی و حفظ حقوق برادران ایمانی بیش از سایر ایام بها داده شود. چنانچه رسول خدا(ص) خطاب به مسلمانان می فرمودند: ای مردم هرکس در این ماه اخلاق خود را نیکو سازد، در روزی که قدمها بر روی صراط بلغزد او به آسانی عبور خواهد کرد، و هرکس که در این ماه یتیمی را گرامی بدارد خداوند در روز قیامت، او را گرامی می دارد و هرکس که در این ماه به اقوام و خویشان خود سرکشی نماید خداوند او را به رحمت خویش متصل می نماید.

ماه ضیافت و مهمانی

امام خمینی(ره) درباره اهمیت ماه مبارک رمضان می فرمایند:

در ماه رمضان، خدای تبارک و تعالی شما را دعوت به مهمانی خودش کرده است، توجه کنید که به آداب ماه مبارک عمل کنید، یعنی آداب روحی اش. فقط دعا نباشد ـ بلکه ـ دعا به معنای واقعی اش باشد. خواندن خدا و تذکرخدا به معنای واقعی، آن تذکری که نفوس را مطمئن می کند.

این ضیافت خدا را قدر بدانید، این ضیافت خیلی لطافت و ظرافت دارد. این را ما باید قدر بدانیم. این ادعیه ای که در ماه مبارک رمضان و در ماه شعبان وارد شده است اینها راهبر ماست به مقصد ـ دعا ـ به تعبیر شیخ ما ـ رحمه الله ـ قرآن صاعد است.

ماه رمضان و آرام بخشی به دلها

بدان که ماه رمضان را دو حرمت است: یکی حرمت رمضان و دیگری حرمت قرآن، و آن را دو عصمت است: یکی عصمت از شیطان و دیگری عصمت از نیران، و برای آن دو نعمت است: گشایش درهای بهشت و آرامش دلها، و آن را دو برکت است: برکت نور، و برکت سحور و نیمه شبها، و برای آن دو هدیه است: خواب در آن عبادت، و خاموشی در آن تسبیح است، و در آن دو فرح و خوشحالی است: یکی هنگام افطار، و دیگری در ملاقات با ملک جبّار.

ای عزیز از گرسنگی این ماه غمگین مباش و صبر و شکیب پیشه ساز که در روزه گرسنگی است و گرسنگی موجب بازگشت است. همانا حضرت کلیم(ع) چون گرسنه شد، از خداوند نان خواست. (ربّ انّی لما انزلت الیّ من خیرٍ فقر) و مسیح(ع) خوان خواست: (ربّنا انزل علینا مائدة من السماء) و احمد(ص) آمرزش و غفران خواست (غفرانک ربّنا و الیک المصیر) پس بکوش که تو نیز در این ماه، چشم از نان وخوان طعام فرو پوشی و دل در گرو رحمت و غفران الهی بندی.

ماه رمضان، ماه احیای قرآن

ماه مبارک رمضان افزون بر همه آثار و برکات روحانی و ملکوتی اش، فرصت مغتنمی برای احیای نقش و جایگاه قرآن در زندگی اجتماعی، و اصلاح و تحکیم بنیان های فکری و فرهنگی جامعه اسلامی است. متأسفانه قبل از پیروزی انقلاب، مردم کشور ما به دلیل فاصله گرفتن از مکتب آسمانی قرآن، در وضعیت فرهنگی آشفته و متزلزلی به سر می بردند؛ با پیروزی انقلاب و بازگشت دوباره به سوی قرآن، زمینه های تحوّل در همه ابعاد نظام فرهنگی کشور فراهم آمد و مفاهیم و تعالیم قرآنی در تمامی ارکان نظام اسلامی جریان یافت. در شرایط کنونی جامعه اسلامی ما در پرتو آیات نورانی و هدایت بخش این کتاب آسمانی به غنای فرهنگی شگفت انگیزی دست یافته و حیات معنوی در آن به نحو قابل توجهی توسعه یافته است.

حلقه های انس در ماه مبارک

در کشور ما و نیز در تمام ممالک اسلامی، ماه مبارک رمضان یادآور خاطره های شیرین برپایی جلسات قرائت قرآن و انس با این کتاب جاودانی است. در طول این ماه حلقه های انس با قرآن را در هر مسجد و مدرسه و کوی و برزن می توان مشاهده کرد که در آن پیر و جوان و کودک و نوجوان، با آهنگی دلربا به تلاوت کلام اللّه مجید می پردازند و فضای کشور را عطرآگین می سازند. تجربه های شخصی بسیاری از افراد و بزرگان جهان اسلام حکایت از آن دارد که این محافل انس قرآنی، نقش بسیار عمیق و سازنده ای در شکل گیری شخصیت مذهبی آنان داشته و پایه های ایمان و عشق و علاقه آنان به اصول دینی و ارزش های آسمانی در همین مجالس، استوار شده است.

شروط دشوار روزه

روزه داشتن و خودداری از آنچه که در اصطلاح فقه اسلامی «مفطر» و باطل کننده نامیده می شود، اگرچه در ظاهر سهل و آسان است، اما رعایت دقیق آن نیاز به دقت، جدیت و مواظبت نفس بیشتری دارد. چنانچه روزی پیامبر گرامی اسلام(ص) به جابربن عبدالله فرمود: ای جابر، این ماه رمضان است هرکس روزهای این ماه را روزه بدارد و پاره ای از شبهای آن را به عبادت بایستد و عفّت خویش را حفظ کرده و شکم خود را نیز از حرام باز دارد، از گناهان خود بیرون رود، همان طور که از این ماه بیرون می رود. جابر عرض کرد: یا رسول اللّه چه نیکو و با ارزش است این حدیثی که بیان کردید. پیامبر دوباره فرمود: و چقدر دشوار است آن شرط هایی که ذکر کردم.

اسرار روزه

از منظر تعالیم اخلاقی و عرفانی مکتب اسلام، روزه فقط به معنای پرهیز از خوردنی ها و آشامیدنی ها نیست، بلکه عبادتی شگفت انگیز و پررمز و راز است که نکات سازنده بسیاری در دل آن نهفته است. امام صادق(ع) می فرمایند: همانا روزه فقط خودداری از طعام و شراب نیست، بلکه برای آن شرایطی است که باید رعایت کنی. پس هرگاه روزه گرفتید، زبان خود را از دروغ باز دارید و چشمانتان را از حرام بپوشانید و منازعه و دعوا نکنید و به همدیگر حسادت نورزید و غیبت نکنید و به زیردستان و خدمتگزاران، ظلم و ستم ننمایید و از یاد خدا غافل نشوید و نماز را فراموش نکنید.

روزه و اخلاص

یکی از والاترین صفات اخلاقی ایشان، اخلاق و تصفیه قلب و جان از هرآنچه که رنگ و بوی غیرالهی دارد می باشد. انسانهای مؤمن برای دست یافتن به آن، رنج و زحمات بسیاری را بر خود هموار می سازند. از میان احکام و برنامه های عبادی اسلام، آنچه که بیش از همه مؤمنان را در کسب گوهر گرانبهای اخلاص یاری می رساند، روزه است. روزه به دلیل برخی ویژگی های اختصاصی و نیز از آن رو که انسان را در خلوت و جلوت به یاد حضرت حق می اندازد تأثیر شگرفی در اصلاح جهت گیری های قلبی و تثبیت تعلقات الهی انسان دارد. در این زمینه سرور بانوان جهان حضرت زهرا(س) می فرمایند: همانا خداوند روزه را بر مؤمنین واجب ساخت تا نهال اخلاص را در بوستان قلب آنها، محکم و استوار نماید.

روزه در تعالیم قرآنی

قرآن کریم پیام دعوت خویش برای فراخوانی مؤمنین به روزه داری در ماه مبارک رمضان را با اشاره به این نکته آغاز می فرماید: روزه بر پیروان سایر ادیانی که قبل از شما می زیسته اند نیز واجب و ضروری بوده است. علاوه بر این قرآن، رمز و حکمت ضروری شدن روزه که همانا دست یافتن به مقام تقوا و پرهیزگاری است را گوشزد کرده و تأکید می فرماید که مرز زمانی این عبادت، محدود و منحصر به روزهای ماه مبارک رمضان است، و سپس در ادامه مسافران و بیماران را از گرفتن روزه استثنا می کند و از این حقیقت پرده بر می دارد که اراده الهی بر آسان سازی و سهولت امور قرار گرفته است و خداوند هرگز در صدد نیست تا زندگی را بر شما دشوار و غیرقابل تحمل سازد.

معراج یک روزه دار

نفیسه، دختر حسن بن زید و از نوادگان امام مجتبی(ع) یکی از زنان بزرگ جهان اسلام است. وی به همراه همسرش اسحاق فرزند امام صادق(ع) وارد مصر شد و مدتها در آنجا زندگی می کردند. نفیسه در هنگام مرگ، روزه بود. از او خواستند که افطار کند. گفت: عجب، من سی سال است که از خداوند می خواهم او را با زبان روزه ملاقات کنم، حال که دعایم مستجاب شده، چگونه افطار کنم. آن گاه مشغول تلاوت سوره انعام شد و هنگامی که به آیه شریفه «لهم دارالسّلام» رسید، مرغ روحش از قفس جان پرواز کرد. پس از مرگش هنگامی که همسر او ـ اسحاق ـ می خواست جنازه او را به مدینه منتقل کند، مردم مصر از او خواستند که نفیسه را در همانجا دفن کند تا از قبر او کسب رحمت و برکت کنند. در همان شب اسحاق، پیامبر را خواب دید که به او فرمود: با اهل مصر معارضه نکن، زیرا به برکت وجود نفیسه، رحمت الهی بر مردم مصر نازل می شود.

جهاد در دو جبهه

در جنگ موته که از جنگ های بزرگ صدر اسلام است نیروهای دشمن بیش از ده برابر مسلمانان بود. در این جنگ جعفر طیّار برادر امیرالمؤمنین(ع) وارد میدان نبرد شد و با دشمنان به جهاد پرداخت تا آنکه هفتاد تیر به بدن او اصابت کرد و دست راست و چپش قطع شد. گروهی از یاران جعفر، بدن او را به خیمه ای منتقل کرده و خواستند به او آب بدهند. جعفر که نیمه جان بود چشمان خود را به زحمت باز کرد و گفت: من روزه هستم اگر زنده بودم هنگام مغرب افطار می کنم و سپس با لب تشنه و زبان روزه به شهادت رسید.

نظرات ()



چهل حدیث گهربار از امام زمان حضرت مهدی (عج)
نویسنده: هویزه - دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩

 

1- توجّه امام مهدى(علیه السلام) به شیعیان خویش

 

إِنّا غَیْرُ مُهْمِلینَ لِمُراعاتِکُمْ، وَ لا ناسینَ لِذِکْرِکُمْ، وَ لَوْ لا ذلِکَ لَنَزَلَ بِکُمُ اللاَّْواهُ، وَ اصْطَلَمَکُمُ الاَْعْداءُ. فَاتَّقُوا اللّهَ جَلَّ جَلالُهُ وَ ظاهِرُونا:

 

ما در رعایت حال شما کوتاهى نمى‌کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ‌یم، که اگر جز این بود گرفتارى‌ها به شما روى مى‌آورد و دشمنان، شما را ریشه کن مى‌کردند. از خدا بترسید و ما را پشتیبانى کنید.

 

2- عمل صالح و تقرّب به اهل بیت(علیهم السلام)

 

فَلْیَعْمَلْ کُلُّ امْرِء مِنْکُمْ بِما یُقَرَّبُ بِهِ مِنْ مَحَبَّتِنا، وَلْیَتَجَنَّبْ ما یُدْنیهِ مِنْ کَراهِیَّتِنا وَ سَخَطِنا، فَإِنَّ امْرَأً یَبْغَتُهُ فُجْأَةً حینَ لا تَنْفَعُهُ تَوْبَةٌ، وَ لا یُنْجیهِ مِنْ عِقابِنا نَدَمٌ عَلى حَوْبَة:

 

هر یک از شما باید به آنچه که او را به دوستى ما نزدیک مى‌سازد، عمل کند و از آنچه که خوشایند ما نبوده و خشم ما در آن است، دورى گزیند، زیرا خداوند به طور ناگهانى انسان را مى‌گیرد، در وقتى که توبه برایش سودى ندارد و پشیمانى او را از کیفر ما به خاطر گناهش نجات نمى‌دهد.

 

3- تسلیم در مقابل دستورهاى اهل بیت(علیهم السلام)

 

فَاتَّقُوا اللّهَ، وَ سَلِّمُوا لَنا، وَ رُدُّو الاَْمْرَ إِلَیْنا، فَعَلَیْنَا الاِْصْدارُ، کَما کانَ مِنَّا الاِْیرادُ، وَ لا تَحاوَلُوا کَشْفَ ما غُطِّىَ عَنْکُمْ، وَ اجْعَلُوا قَصْدَکُمْ إِلَیْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ:

 

از خدا بترسید و تسلیم ما شوید و کارها را به ما واگذارید، بر ماست که شما را از سرچشمه، سیراب برگردانیم، چنان که بردن شما به سرچشمه از ما بود، در پى کشف آنچه از شما پوشیده شده نروید. مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى که روشن است به طرف ما قرار دهید.

 

4- تحقّق حتمى حقّ

 

أَبَى اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لِلْحَقِّ إِلاّ إِتْمامًا وَ لِلْباطِلِ إِلاّ زَهُوقًا، وَ هُوَ شاهِدٌ عَلَىَّ بِما أَذْکُرُهُ:

 

خداوند مقدّر فرموده است که حقّ به مرحله نهایى و کمال خود برسد و باطل از بین برود، و او بر آنچه بیان نمودم گواه است.

 

5- خلقت هدفدار و هدایت پایدار

 

إِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ یَخْلُقِ الْخَلْقَ عَبَثًا وَ لا أَهْمَلَهُمْ سُدًى بَلْ خَلَقَهُمْ بِقُدْرَتِهِ وَ جَعَلَ لَهُمْ أَسْماعًا وَ أَبْصارًا وَ قُلُوبًا وَ أَلْبابًا ثُمَّ بَعَثَ إِلَیْهِمُ النَّبِیّینَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ، یَأْمُرُونَهُمْ بِطاعَتِهِ وَ یَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِیَتِهِ وَ یُعَرِّفُونَهُمْ ما جَهِلُوهُ مِنْ أَمْرِ خالِقِهِمْ وَ دینِهِمْ وَ أَنـْزَلَ عَلَیْهِمْ کِتابًا، وَ بَعَثَ إِلَیْهِمْ مَلائِکَةً یَأْتینَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ مَنْ بَعَثَهُمْ إِلَیْهِمْ بِالْفَضْلِ الَّذى جَعَلَهُ لَهُمْ عَلَیْهِمْ:

 

خداوند متعال، خلق را بیهوده نیافریده و آنان را مهمل نگذاشته است، بلکه آنان را به قدرتش آفریده و براى آنها گوش و چشم و دل و عقل قرار داده، آن گاه پیامبران را که مژده دهنده و ترساننده هستند به سویشان برانگیخت تا به طاعتش دستور دهند و از نافرمانى‌اش جلوگیرى فرمایند و آنچه را از امر خداوند و دینشان نمى‌دانند به آنها بفهمانند و بر آنان کتاب فرستاد و به سویشان فرشتگان برانگیخت تا آنها میان خدا و پیامبران ـ به واسطه تفضّلى که بر ایشان روا داشته ـ واسطه باشند.

 

6- ظهور حقّ

 

إِذا أَذِنَ اللّهُ لَنا فِى الْقَوْلِ ظَهَرَ الْحَقُّ وَ اضْمَحَلَّ الْباطِلُ، وَ انْحَسَرَ عَنْکُمْ:

 

هرگاه خداوند به ما اجازه دهد که سخن گوییم، حقّ ظاهر خواهد شد و باطل از میان خواهد رفت و خفقان از [سرِ] شما برطرف خواهد شد.

 

7- تفتیش ناروا

 

مَنْ بَحَثَ فَقَدْ طَلَبَ، وَ مَنْ طَلَبَ فَقَدْ دَلَّ، وَ مَنْ دَلَّ فَقَدْ أَشاطَ وَ مَنْ أَشاطَ فَقَدْ أَشْرَکَ:

 

حضرت مهدى(علیه السلام) در خصوص کسانى که در جستجوى او بوده اند تا به حاکم جور تحویلش دهند فرموده است: آن که بکاود، بجوید و آن که بجوید دلالت دهد و آن که دلالت دهد به هدف رسد و هر که [در مورد من] چنین کند، شرک ورزیده است.

 

8- ظهور حقّ به اذن حقّ

 

فَلا ظُهُورَ إِلاّ بَعْدَ إِذْنِ اللّهِ تَعالى ذِکْرُهُ وَ ذلِکَ بَعْدَ طُولِ الاَْمَدِ وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلاءِ الاَْرْضِ جَوْرًا:

 

ظهورى نیست، مگر به اجازه خداوند متعال و آن هم پس از زمان طولانى و قساوت دل‌ها و فراگیر شدن زمین از جور و ستم.

 

9- مدّعیان دروغگو

 

سَیَأْتى إلى شیعَتى مَنْ یَدَّعِى المُشاهَدَةَ. أَلا فَمَنِ ادَّعَى المُشاهَدَةَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیانى وَ الصَّیْحَةِ فَهُوَ کَذّابٌ مُفْتَر وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیم:

 

آگاه باشید به زودى کسانى ادّعاى مشاهده (نیابت خاصّه) مرا خواهند کرد. آگاه باشید هر کس قبل از خروج «سفیانى» و شنیدن صداى آسمانى، ادّعاى مشاهده مرا کند دروغگو و افترا زننده است؛ حرکت و نیرویى جز به خداى بزرگ نیست.

 

10- دنیا در سراشیبى زوال

 

إِنَّ الدُّنْیا قَدْ دَنا فَناؤُها وَ زَوالُها وَ أَذِنَتْ بِالْوِداعِ وَ إِنّى أَدْعُوکُمْ إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ الْعَمَلِ بِکِتابِهِ وَ إِماتَةِ الْباطِلِ وَ إِحْیاءِ السُّنَّةِ:

 

دنیا فنا و زوالش نزدیک گردیده و در حال وداع است، و من شما را به سوى خدا و پیامبرش ـ که درود خدا بر او و آلش باد ـ و عمل به قرآنش و میراندن باطل و زنده کردن سنّت، دعوت مى‌کنم.

 

11- ذخیره بزرگ

 

أَنَا بَقِیَّةٌ مِنْ آدَمَ وَ ذَخیرَةٌ مِنْ نُوح وَ مُصْطَفى مِنْ إِبْراهیمَ وَ صَفْوَة مِنْ مُحَمَّد(صَلَّى اللّهُ عَلَیْهِمْ أَجْمَعینَ):

 

من باقیمانده آدم و ذخیره نوح و برگزیده ابراهیم و خلاصه محمّد (درود خدا بر همگى آنان باد) هستم.

 

12- حجّت خدا

 

زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللّهِ داحِضَةٌ وَ لَوْ أُذِنَ لَنا فِى الْکَلامِ لَزالَ الشَّکُّ:

 

ستمگران پنداشتند که حجّت خدا از بین رفته است، در حالى که اگر به ما اجازه سخن گفتن داده مى‌شد، هر آینه تمام شکّ‌ها را از بین مى‌بردیم.

 

13- عطسه، نشانه سلامت

 

أَلا أُبَشِّرُکَ فِى الْعِطاسِ فَقُلْتُ بَلى قالَ: هُوَ أَمانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلاثَةَ أَیّام:

 

نسیم، خدمتکار حضرت مهدى(علیه السلام) گوید: آن حضرت به من فرمود: آیا تو را در مورد عطسه کردن بشارت دهم؟ گفتم: آرى. فرمود: عطسه، علامتِ امان از مرگ تا سه روز است.

 

14- نماز، طردکننده شیطان

 

ما أُرْغِمَ أَنْفُ الشَّیْطانِ بِشَىْء مِثْلِ الصَّلوةِ، فَصَلِّها وَ أَرْغِمْ أَنْفَ الشَّیْطانِ:

 

هیچ چیز مثل نماز، بینى شیطان را به خاک نمى‌مالد، پس نماز بخوان و بینى شیطان را به خاک بمال.

 

15- حق الناس

 

لا یَحِلُّ لاَِحَد أَنْ یَتَصَرَّفَ فى مالِ غَیْرِهِ بِغَیْرِ إِذْنِهِ:

 

تصرّف در مال هیچ کس بدون اجازه او جایز نیست.

 

16- پناه بردن به خدا

 

أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الْعَمى بَعْدَ الْجَلاءِ وَ مِنَ الضَّلالَهِ بَعْدَ الْهُدى وَ مِنْ مُوبِقاتِ الاَْعْمالِ وَ مُرْدِیاتِ الْفِتَنِ:

 

پناه به خدا مى‌رم از نابینایى بعد از بینایى و از گمراهى بعد از راهیابى و از اعمال ناشایسته و فرو افتادن در فتنه‌ها.

 

17- اسوه هاى حقیقت

 

إِنَّ الْحَقَّ مَعَنا وَ فینا، لا یَقُولُ ذلِکَ سِوانا إِلاّ کَذّابٌ مُفْتَر:

 

حقّ با ما و در میان ماست، کسى جز ما چنین نگوید، مگر آن که دروغگو و افترا زننده باشد.

 

18- ظهور فَرَج به اذن خدا

 

وَ أَمّا ظُهُورُ الْفَرَجِ فَإِنَّهُ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ، کَذَبَ الْوَقّاتُونَ. وَ أَمّا قَوْلُ مَنْزَعَمَ أَنَّ الْحُسَیْنَ(علیه السلام) لَمْ یُقْتَلْ، فَکُفْرٌ وَ تَکْذیبٌ وَ ضَلالٌ:

 

امّا ظهور فرج، موکول به اراده خداوند متعال است و هر کس براى ظهور ما وقت تعیین کند دروغگوست. و امّا گفته کسانى که پنداشته‌اند امام حسین(علیه السلام) کشته نشده، کفر و دروغ و گمراهى است.

 

19- شناخت خدا

 

إِنَّ اللّهَ تَعالى هُوَ الَّذى خَلَقَ الاَْجْسامَ وَ قَسَّمَ الاَْرْزاقَ لاَِنَّهُ لَیْسَ بِجِسْم وَلا حالّ فیجِسْم«لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَىءٌ وَ هُوَالسَّمیعُ الْعَلیمُ»:

 

همانا خداوند متعال، کسى است که اجسام را آفریده و ارزاق را تقسیم فرموده، او جسم نیست و در جسمى هم حلول نکرده، چیزى مثل او نیست و شنوا و داناست.

 

20- ائمّه(علیهم السلام) دست پرورده‌هاى پروردگار

 

إِنَّ اللّه مَعَنا و لا فاقَةَ بِنا إِلى غَیْرِهِ وَ الْحَقَّ مَعَنا فَلَنْ یُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا:

 

خداوند با ماست، و به جز ذات پروردگار به چیزى نیاز نداریم، و حقّ با ماست. اگر کسانى با ما نباشند، هرگز در ما وحشتى ایجاد نمى‌شود، ما دست‌پرورده‌هاى پروردگارمان، و مردمان، دست‌پرورده‌هاى ما هستند.

 

21- دانش حقیقى

 

أَلْعِلْمُ عِلْمُنا وَ لا شَىْءَ عَلَیْکُمْ مِنْ کُفْرِ مَنْ کَفَرَ:

 

دانش، دانشِ ماست، از کفرِ کافر، گزندى بر شما نیست.

 

22- اتّفاق و وفاى به عهد

 

لَوْ أَنَّ أَشْیاعَنا وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِى الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الُْیمْنُ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا:

 

اگر شیعیان ما ـ که خداوند آنها را به طاعت و بندگى خویش موفّق بدارد ـ در وفاى به عهد و پیمان الهى اتّحاد واتّفاق مى‌داشتند و عهد و پیمان را محترم مى‌شمردند، سعادت دیدار ما به تأخیر نمى‌افتاد و زودتر به سعادت دیدار ما نائل مى‌شدند.

 

23- ما را آزردند

 

قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّیعَةِ وَ حُمَقاؤُهُمْ، وَ مَنْ دینُهُ جَناحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ:

 

حضرت مهدى(علیه السلام) به محمّد بن على بن هلال کرخى فرموده‌اند :نادانان و کم‌خردان شیعه و کسانى که بال پشه از دیندارى آنان محکمتر است، ما را آزردند.

 

24- بیزارى از غالیان

 

أَنـَا بَرىءٌ إِلَى اللّهِ وَ إِلى رَسُولِهِ مِمَّنْ یَقُولُ إِنّا نَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ نُشارِکُهُ فیمُلْکِهِ أَوْ یُحِلُّنا مَحَلاًّ سِوَى الَْمحَلِّ الَّذى رَضِیَهُ اللّهُ لَنا:

 

من از افرادى که مى‌گویند: ما اهل بیت [مستقلاًّ از پیش خود و بدون دریافت از جانب خداوند] غیب مى‌دانیم و در سلطنت و آفرینش موجودات با خدا شریک هستیم، ما را از مقامى که خداوند براى ما پسندیده بالاتر مى‌برند، نزد خدا و رسولش، بیزارى مى‌جویم.

 

25- از واجبات‌ترین مستحبات

 

سَجْدَةُ الشُّکْرِ مِنْ أَلْزَمِ السُّنَنِ وَ أَوْجَبِها:

 

سجده شکر از لازم‌ترین و واجب‌ترین مستحبّات است.

 

26- فضیلت تعقیبات نماز

 

إِنَّ فَضْلَ الدُّعاءِ وَ التَّسْبیحِ بَعْدَ الْفَرائِضِ عَلَى الدُّعاءِ بِعَقیبِ النَّوافِلِ کَفَضْلِ الْفَرائِضِ عَلَى النَّوافِلِ:

 

فضیلت دعا و تسبیح بعد از نمازهاى واجب در مقایسه با دعا و تسبیح پس از نمازهاى مستحبى، مانند فضیلت واجبات بر مستحبّات است.

 

27- سجده، مخصوص خداست

 

فَأَمّا السُّجُودُ عَلَى الْقَبْرِ فَلا یَجُوزُ:

 

سجده بر قبر جایز نیست.

 

28- راه اندازى کار مردم

 

أَرْخِصْ نَفْسَکَ وَ اجْعَلْ مَجْلِسَکَ فِىَ الدِّهْلیزِ وَ اقْضِ حَوائِجَ النّاسِ:

 

خودت را [براى خدمت] در اختیار مردم بگذار، و محلّ نشستن خویش را درِ ورودى خانه قرار بده، و حوائج مردم را برآور.

 

29- امنیّت بخش زمین

 

إِنّى أَمانٌ لاَِهْلِ الاَْرْضِ کَما أَنَّ النُّجُومَ أَمانٌ لاَِهْلِ السَّماءِ:

 

وجود من براى اهل زمین، سبب امان و آسایش است، همچنان که ستارگان سبب امان آسماناند.

 

30- رجوع به راویان حدیث

 

وَ أَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فیها إِلى رُواةِ حَدیثِنا فَإِنَّهُمْ حُجَّتى عَلَیْکُم وَ أَنـَا حُجَّةُاللّهِ عَلَیْهِمْ:

 

در پیشامدهاى مهمّ اجتماعى به راویان حدیث ما مراجعه کنید، زیرا که آنان حجّت من بر شما هستند و من هم حجّت خدا بر آنان هستم.

 

31- مطاع، نه مطیع کسى

 

إِنَّهُ لَمْ یَکُنْ أَحَدٌ مِنْ آبائى إِلاّ وَقَدْ وَقَعَتْ فى عُنُقِهِ بَیْعَةٌ لِطاغِیَةِ زَمانِهِ وَ إِنّى أَخْرُجُ حینَ أَخْرُجُ وَ لا بَیْعَةَ لاَِحَد مِنَ الطَّواغیتِ فى عُنُقى:

 

هر یک از پدرانم بیعت یکى از طاغوت هاى زمان به گردنشان بود، ولى من در حالى قیام خواهم کرد که بیعت هیچ طاغوتى به گردنم نباشد.

 

32- آفتاب پشت ابر

 

وَ أَمّا وَجْهُ الاِْنْتِفاعِ بى فى غَیْبَتى فَکَالاِْنْتِفاعِ بِالشَّمْسِ إِذا غَیَّبَها عَنِ الاَْبْصارِ السَّحابُ:

 

کیفیّت بهره‌ورى از من در دوران غیبت، مانند کیفیّت بهره‌ورى از آفتاب است هنگامى که ابر آن را از چشم‌ها پنهان سازد.

 

33- سبقت اراده خدا بر همه چیز

 

وَ لکِنَّ اَقْدارَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ لاتُغالَبُ، وَ إِرادَتُهُ لاتُرَدُّ، وَ تَوْفیقُهُ لایُسْبَقُبه:

 

راستى که مقدّرات خداوند متعال، مغلوب نشود و اراده الهى مردود نگردد و چیزى بر توفیق او پیشى نگیرد.

 

34- علّت اصلى غیبت امام(علیه السلام)

 

وَ أَمّا عِلَّةُ ما وَقَعَ مِنَ الْغَیْبَةِ، فَإِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ قالَ: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْیاءَ إِنْ تُبْدَلَکُمْ تَسُؤْکُمْ:

 

امّا علّت و فلسفه آنچه از دوران غیبت اتّفاق افتاده [که درک آن براى شما سنگین است] آن است که خداوند در قرآن فرموده: اى مؤمنان از چیزهایى نپرسید که اگر آشکارتان شود، بدتان آید.

 

35- آگاهى امام(علیه السلام)

 

إِنّا یُحیطُ عِلْمُنا بِأَنْبائِکُمْ، وَ لا یَعْزُبُ عَنّا شَىْءٌ مِنْ أَخْبارِکُمْ:

 

علم و دانش ما به خبرهاى شما احاطه دارد و چیزى از اخبار شما بر ما پوشیده نمى‌ماند.

 

36- دعاى فراوان

 

أَکْثِرُو الدُّعاءَ بِتَعْجیلِ الْفَرَجِ فَإِنَّ ذلِکَ فَرَجُکُمْ:

 

براى تعجیل فَرَج زیاد دعا کنید، زیرا همین دعا کردن، فَرَج و گشایش شماست.

 

37- سؤال نامطلوب

 

فَأَغْلِقُوا أَبْوابَ السُّؤالِ عَمّا لا یَعْنیکُمْ:

 

درهاى سؤال را از آنچه که مطلوب شما نیست ببندید.

 

38- آخرین اوصیا

 

أَنَا خاتَمُ الأَوْصِیاءِ وَ بى یَدْفَعُ اللّهُ الْبَلاءَ عَنْ أَهْلى وَ شیعَتى:

 

من آخرین نفر از اوصیا هستم، خداوند به وسیله من بلا را از خانواده و شیعیانم برطرف مى‌گرداند.

 

39- حجّت خدا در زمین

 

إَنَّ الاَْرْضَ لا تَخْلُوا مِنْ حُجَّة إِمّا ظاهِرًا وَ إِمّا مَغْمُورًا:

 

زمین خالى از حجّت خدا نیست، یا آشکار است و یا نهان.

 

40- علمدار هدایت در هر زمان

 

کُلَّما غابَ عَلَمٌ بَدا عَلَمٌ، وَ إِذا أَفَلَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ.»:

 

هرگاه عَلَم و نشانه‌اى پنهان شود، عَلَم دیگرى آشکارگردد، و هر زمان که ستاره‌اى افول کند، ستاره‌اى دیگر طلوع نماید.

نظرات ()



شکوفایی آزادی در آموزه مهدویت
نویسنده: هویزه - دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩

مقدمه

 

پرسش این است که آیا آزادی و اختیار آدمی در تأسیس دولت مهدوی نقشی دارد یا خیر؟ به طور طبیعی پس از این پرسش باید به پرسش دیگری که تکمیل کننده این پرسش است نیز پاسخ داد که آیا با تأسیس دولت مهدوی، اختیار و آزادی آدمی رو به پایان می رود و یا دوره شکوفایی و بهره وری آدمی در زمینه آزادی و اختیار می رسد؟

 

به اجمال یادآور می شوم که اختیار و آزادی جوهر و گوهر آدمی و جزء جدایی ناپذیر آدمی است. از این رو نه تنها گوهر آدمی رو به تحلیل و تقلیل نخواهد رفت که بسیار شکوفان شده و مورد بهره برداری بیشتر و مطلوب تری واقع می شود. از این رو است که می توان حتی این مدعا را نیز در ادامه مطرح ساخت که اساساً آنچه آموزه مهدویت و آینده تاریخ را می سازد همانا اختیار و آزادی آدمی است. آینده تاریخ رو به تکامل و آزادی افزون انسان حرکت می کند و هر لحظه لحظه آن سرشار از آزادی و اختیار انسان است. انسان فاقد آزادی و اختیار چگونه خود را مهیای آینده نماید و دولت مهدوی را انتظار کشد؟

 

در چنین وضعیتی می توان از این مدعا دفاع کرده و بحث را تکمیل کرد که حتی تأسیس دولت مهدوی نیز نیازمند بسط و گسترش آزادی انسان است. در واقع انسان با انتخاب راه با آزادی، که مبتنی بر اختیار تکوینی الهی است، به سمت تأسیس دولت صالح مهدوی گام بر می دارد. و البته در پی این مرحله نیز اساساً دولت مهدوی زمینه های بروز و ظهور استعدادهای آدمی را در پرتو آزادی و اختیار خدادادی فراهم می سازد.

 

می توان بر موارد فوق افزود که یکی از معانی آموزه معروف دینی که می گوید در فرجام تاریخ، زمین تمامی نعمت هایش را برای آدمی آشکار می کند همانا بسط آزادی و اختیار آدمی می تواند در شمار مهم ترین نعمت ها تلقی شود. زیرا در پرتو حکومت های ناصالح و همواره مستبد، کم تر شرایطی فراهم شده است که انسان آزادانه تصمصم گیرفته و زندگی خود را به پیش برد. اما با توجه به عنصر آزادی به سمتی می رود که در پرتو معنویت و بهره گیری از آزادی و اختیار رو به پیشرفت خود به سمت و سویی متمایل می شود که در فردای تأسیس دولت مهدوی، آزادی و اختیار انسان بسط و فزونی خواهد یافت و سر تا سر زندگی انسان را مشروب خواهد ساخت.

 

موارد پیش گفته و نوشته حاضر این مطلب را نیز مفروض می گیرد که تمامی تحولات فکری و فرهنگی و اجتماعی، محصول اراده آزاد و مختار آدمی است. این نکته برگرفته از این آموزه قرآنی است که می گوید: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم».[1] هیچ تغییری رخ نمی دهد مگر این که نفس انسان دچار تغییر و تحول گردد. در موضوع مورد بحث، یعنی تأسیس دولت مهدوی و به بار نشستن آموزه مهدویت، نفس انسان به سمتی میل می کند که نتیجه قطعی آن تأسیس و تشکیل دولتی صالح و عادل با نام دولت مهدوی است. انسان به واسطه همین روحیه و نفس خود می تواند به سمتی توجه و میل نماید که در آن چیزی جز دوری از رحمت و رأفت الهی نیست. از این رو، سرنوشت انسان در اختیار خود او است و بر اساس آموزه های دینی، انسان، در عین تأثیر پذیری از بسیاری چیزها، کاملاً بر سرنوشت خویش مسلط است و حیات اجتماعی و سیاسی خود را با دستان پر از اختیار و آزاد خویش می سازد. در ادامه این بحث به طور مبسوط پی گرفته می شود.

 

اختیار، مبنای آزادی 

 

مبنای آزادی در آموزه های دینی، مبتنی بر مفهوم و عنصر اختیار است. این موضوع در بسیاری از مکاتب فلسفی و از جمله رایج ترین مکتب فلسفی معاصر، یعنی حکمت متعالیه، و مفسران آن به صورتی روشن پذیرفته شده است. گو این که غالب غالب متفکرانی که در دوره معاصر می زیند نیز متأثر از حکمت متعالیه هستند. حکمت متعالیه البته به دست حکیم پرآوازه شیرازی، صدرالدین محمد شیرازی، تأسیس شد و تأثیرات شگرفی را بر اندیشمندان بعد از خود بر جای نهاد. اختیار گرچه از دیرگاه در شمار مفاهیم فاخر و فربه فلسفه سیاسی بوده است اما این مفهوم در این حکمت دارای منزلت و جایگاه والایی است. این توجه را هم می توان در آثار صدرالمتألهین و هم پیروان و مفسران آن حکمت جست.

 

در تداوم و تبیین مباحث پیشین، به طور خلاصه باید گفت از جمله نشانه های اساسی حکمت متعالیه باورمندی به اختیار آدمی است که مبنای آزادی انسان تلقی می شود. در این حکمت، انسان، تحول آفرین و منشأ تغییرات و دگرگونی ها است. چنان که خود آدمی در یک شدن دائمی و مستمر ره می پوید، جامعه و محیط پیرامونی آدمی نیز به همان سان از انسان رنگ و بو می گیرد و دچار تغییرات و دگرگونی های عظیم و همه جانبه می شود. در فقدان آزادی انسان، دگرگونی و تغییری ایجاد نخواهد شد و انسان میلی برای حرکت به سمت تأسیس دولت مهدوی و هیچ سمت و سوی دیگری نخواهد داشت.

 

به باور صدرالمتألهین، انسان، موجود مختاری است و آدمی را چاره‌ای از اختیار نیست. به دیگر سخن، انسان به ناچار باید مختار باشد:

 

«ثم اعلم ان کل ما فى عالم الملک والملکوت له طباع خاص [... ] الّا الانسان فانّه مسخّر للاختیار، [... ] فالمختاریّة مطبوعةٌ فیه، اضطراریّةٌ له؛ بدان که هرچه در عالم ملک و ملکوت است، داراى طبع ویژه‏اى است  [.... ]به جز انسان، که در اختیار نیروى خویش است [...]؛ بنابراین مختاریّت در طبع انسان نهاده شده و اضطرارىِ وجود او گشته است.»[2]

 

پرسش دیگر این است که اختیار و آزادی در کجا و چه شرایطی بروز و ظهور می یابد؟ طبیعی است که یکی از نخستین مواردی که می بایست ثمره اختیار را چشید، حیات جمعی انسان ها است. آزادی و اختیار همچون تیغه دو دمی است که کارایی مختلفی می تواند بیابد. در واقع نظام سیاسی و نظام اجتماعی، آینه خواست و میل و تربیت موجود در جامعه است. به این معنا حتی حضور نظام های استبدادی در یک جامعه نیز به سبب بافت و لایه های فکری و ذهنی استبدادی موجود در جامعه است. همان گونه که حضور آزادی در یک جامعه دارای معنای خاصی است.

 

بر این اساس، هر اجتماعی، نظام سیاسی متناسب خودش را دارا خواهد بود. از این رو اگر هیأت حاکمه‌ای بخواهد برخلاف خواسته ها و تمایلات و باورهای مردم گام بردارد، عملاً وجود نخواهد داشت. بنابراین انسان ها، خود تصمیم می گیرند که چگونه زیست نمایند. و از این رو تأسیس دولت مهدوی در شرایطی رخ خواهد نمود که انسان از عنصر اختیار و آزادی در راستای تحقق این آموزه سود جوید. از حکمت الهی به دور است که یک شبه همه مردم از این عنصر اساسی برخوردار نماید. انسان ها خود می بایست با اختیار و آزادی تمام این عنصر را درون خویش تقویت کرده و به سمت تأسیس دولتی میل نمایند که آرزوی همه ملل مظلوم بوده است. آنچه تا کنون مانعی در این مسیر بوده، به این جنبه وجودی آدمی مربوط است. در واقع انسان شرایطی را رقم نزده است تا در فرجام تاریخ به دست توانای خود دولت مهدوی را تأسیس نماید.

 

چنان که ذکر شد، اختیار و آزادی همانند ژانوس دو چهره ای است که می توان به هر سوی که اراده کرد چرخید. در همین زمینه صدرالمتألهین به صراحت معتقد است که پذیرش ولایت اللَّه یا طاغوت تابع خواست و اراده خود انسان‏ها است و این تنها صالحان هستند که به ولایت اللَّه گردن مى‏نهند. از همین پایگاه ارزشى است که ایشان نیز هم‏چون سایر فیلسوفان سیاسى مسلمان نظام‏هاى سیاسى را به دو گروه فاضله، و غیرفاضله تقسیم مى‏کند. نظام سیاسى فاضله، در تمامى انواع و اقسام خود در پیوند با امت فاضله، مدینه فاضله، ریاست فاضله و اجتماع فاضله شکل مى‏گیرد و همه این‏ها در تعاون با یک‏دیگر به دنبال تحقق یک هدف و غایت، یعنى وصول به خیر افضل و کمال نهایى هستند، در حالى که نظام سیاسی غیرفاضله اعم از جاهله، ظالمه، فاسقه و ... در پیوند با امت غیرفاضله، مدینه غیرفاضله، ریاست غیرفاضله و اجتماع غیرفاضله شکل مى‏گیرد و همه این‏ها در تعاون با یک‏دیگر به دنبال نیل به سعادت‏هاى پندارى و در واقع شرور هستند.[3] دولت مهدوی همانا دولتی فاضله است که ریشه در ولایت الله و آزادمنشی آدمی دارد.

 

یکی از نکات فربه و برجسته اندیشه صدرالمتألهین پیوند دادن میان آزادی و آزاداندیشی و امنیت است. آزادی و امنیت در نگاه وی به گونه‌ای تنگاتنگ با یکدیگر رابطه دارند و در غیبت یکی از آنها نمی توان به پرسش های عصر توجه کرده و برای مشکلات جامعه علاج سنجی نمود. آنچه که نیازمند تأسیس دولت مهدوی است. زیرا در فقدان آزادی و امنیت شرایط برای وقوع دولت مهدوی و ظهور موعود فراهم نیست.

 

«چگونه و از کجا آسایش و تحقیق علمی حاصل کند با آن همه ناهنجاری محیط که دیده و شنیده می شود از بدی مردم روزگار، به ویژه از مردمی که ظالم و کم انصاف اند برگزیدگان عالی مقام را خوار و پست ترین مردم را بر آنها سوار می کنند. جاهل عامی شریر به صورت عالم توانا ظاهر می شود و بر دانشمندان و محققان راستین ریاست می کند و آنان را به سخره می گیرد و با این بزرگان دشمنی می کند. با چنین فساد اجتماعی سران ظاهرنما دیگر کجا مجال تحقیق در مشکلات علوم و حل آن باقی می ماند؟»[4]

 

مطلب مورد اشاره یادآور این سخن امام علی(ع) است که می فرماید: «بأرض عالمها ملجم و جاهلها مکرم؛ در سرزمینی که دانشمندش به حکم اجبار لب فرو بسته و جاهلش گرامی بود.»[5] آیت‌الله ‌مطهری، که باید در امتداد حکمت متعالیه به شمار آید نیز به درستی به همین معنا اشاره دارد و معتقد است: «نبودن آزادی و تمرکز قدرت در یک نقطه طبعاً سبب پیدایش جماعتی ... می‌شود که گرد مرکز قدرت جمع می‌شوند و با مداهنه و تملق، که خوشایند طبیعت آدمی است، کسب قدرت و در نتیجه تحصیل قدرت و نفوذ می‌کنند و امور را طبق دلخواه و منفعت خود می‌چرخانند. در چنین جامعه‌ای به جای این که تقوا و لیاقت سبب ترقی و ترفیع باشد، نزدیکی به مرکز قدرت پایه و اساس همه چیز است.»[6]

 

از این رو و در شرایط نامساعد، عالمان و حاکمان الاهی، که رهبران حقیقی جامعه هستند، کنار گذارده می شوند و جاهلان بر صدر می نشینند در حالی که شایسته منصب و مقامی که عهده دار شده اند نیستند. تأخیر در تأسیس دولت مهدوی این گونه رخ می نماید. سخن مذکور این معنا را می رساند که در یک جامعه فاسد، حاکمان ظالم و مستبد حکم رانی می کنند و از این رو بزرگان و عالمان پست شمرده می شوند و پست ترین افراد بر صدر می نشینند. فقدان عدالت و فقدان آزادی و فقدان امنیت که محصول نظام سیاسی فاسد و استبدادی است، عالمان روشن اندیش را به عزلت نشینی محکوم می کند.

 

حکیم حکمت متعالیه به درستی دریافته و تصریح کرده است که از جمله لوازم تولید دانش، تأمین امنیت اصحاب معرفت و قلم است تا بدون دغدغه و در کمال آسایش به کار علمی بپردازند و جامعه را از تنگناهای جهل و ناآگاهی برهانند. آزاداندیشی در جامعه ای میسور است که فضای امن و آرامی برای نخبگان و اصحاب تحقیق و پژوهش فراهم سازد تا آنان با خیال آسوده بتوانند گستره های معرفتی را درنوردند و جامعه را به سمت مطلوب ارتقا دهند. در واقع شاید بتوان نتیجه گرفت که تأسیس دولت مهدوی جز در پرتو بسط و گسترش دانش و آزاداندیشی و تربیت جامعه میسور نخواهد بود.

 

در این دوران می بایست آگاهانه با توجه به مبنای آزادی، یعنی اختیار، بر تربیت جامعه و آماده سازی جامعه برای تأسیس دولت مهدوی گام برداشت و زمینه های تأسیس دولتی صالح و عادل را بیش از پیش مهیا کرد. در واقع انسان می بایست با اختیار خود به سمت تأسیس دولت مهدوی میل کند. از چنین وضعیتی و چنین انتخابی چاره ای نیست. انسان است و اختیار و آزادی.

 

اهمیت آزادی

 

اهمیت آزادی در آموزه های دینی ناشی از نگرش نسبت به انسان است. در این زمینه اشاره به دو نوع نگاه نسبت به انسان مناسب است. نخست، نگاه قیم مآبانه، که معتقد است باید اندیشه‌ها و ارزش‌های دینی را به انسانها تحمیل و از این طریق انسان را هدایت کرد. دو دیگر، نگاهی که انسان را موجودی آزاد و انتخاب‌گر می‌بیند که خود راه خویش را بر می‌گزیند. در این نگاه اخیر، آگاهی، خردورزی و دینداری به انسانها مساعدت می‌کند که آنها خود دست به انتخاب زده و مسیر خود را برگزینند. از این رو است که برخی از متفکران مسلمان بر آن اند که انسان ذاتا آزاد و تربیت‌پذیر است.

 

در این تلقی در تعریف انسان، به آزادی و انتخاب گری او اشاره شده و اهمیت و برتری انسان در «توان» گزینش و انتخاب‌گری و تسلط بر خود و محیط و جامعه خود خلاصه می شود: آزادى یعنی «تسلط انسان بر ساختن خویش و ساختن محیط خویش. امتیاز انسان بر همه موجودات دیگر عالم طبیعت این است که مى تواند بر طبیعت مسلط باشد و شرایط طبیعى را بر وفق خواسته و نیاز خود دگرگون کند یا در برابر هجوم عوامل نامساعد طبیعى، سد و مانع به وجود آورد.»[7] اگر این نشانه و خصلت از آدمی سلب شود، لاجرم دچار مسخ شخصیت و انسانیت می‌شود.[8]

 

بر اساس چنین رویکردی، انسان از آن رو انسان است که با توجه به توان و ظرفیت خدادادی وجودی خویش، آزاد باشد و خود دست به گزینش و انتخاب زند. در نتیجه آدمی بر مبنای آزادی و انتخاب‌گری مسؤول و پاسخگو شمرده می‌شود. در غیر این صورت نمی‌توان انسان را موجودی پاسخ‌گو به شمار آورد. این خود نشان دهنده نقش و تأثیر به سزای آدمی در تعیین سرنوشت او است. در واقع اختیار و آزادی، عبارت از توانایی انسان در ساختن سرنوشت فردی و جمعی خود شمرده شده است. این ساختن به گونه ای است که آدمی بر خود و جامعه خویش قدرت و سلطه می یابد.[9]

 

به هر حال انسان موجودی است که می تواند در ساختن خود مؤثر باشد، که این همان آزادی معنوی و درونی است و از سوی دیگر می تواند در حیات و نظام اجتماعی و سیاسی خود نیز مؤثر باشد. شاید بتوان تأثیرگذاری در حوزه عمومی را متأثر از آموزه های دینی به شمار آورد. بر این اساس، انسان موظف به دخالت در حوزه عمومی است. در این نگاه مردم در تمام امور حکومت سهیم اند و یکى از آموزه هاى اساسى و مهم اسلام، توجه به امور دیگر مسلمانان است. حتى سکوت و عدم مشارکت در امور اجتماعى مسلمانان، عملى مذموم و ناپسند و در ردیف ترک مسلمانى ذکر شده است.

 

روایت مشهور رسول اکرم(ص) مبنی بر این که «هر کس صبح سر از خواب نوشین بردارد و در اندیشه مسلمانان نباشد، مسلمان نیست»،[10] به احساس مسؤولیت یک مسلمان در رابطه با سایر مسلمانان و انسان ها اشاره مى کند. در همین زمینه یکی از اندیشمندان مى گوید: «اگر یک انسان، یک حزب، یک تشکیلات، یک قشر، یک ملت و یک نژاد بخواهد به سعادت برسد، یعنى مسؤولیت هایى را که به عهده دارد، انجام بدهد طبق جهان بینى اسلام باید به آزادى، به نجات و رستگارى و فلاح همه انسان ها بپردازد.»[11] 

 

به هر حال اهتمام به حوزه عمومی، که در عصر جدید نیز بسیار مورد توجه است، در تأسیس دولت مهدوی نیز نقش اساسی و مهمی دارد. چنان که آمد انسان ها با اقبال درونی و پذیرش باطنی و عمومی خود به سمت تأسیس دولت مهدوی حرکت می کنند و در غیر این صورت تشکیل دولت صالح و عادل و آزاد مهدوی محقق نخواهد شد.

 

نکته ای که در تداوم مباحث پیشین باید بر آن تأکید کرد، همانا حرکت آزادانه مردم به سمت تأسیس دولت مهدوی است. از این رو اجبار در تأسیس آن نقشی ایفا نخواهد کرد و بلکه یکی از موانع آن نیز به شمار می رود. از این رو باید گفت تحقق پیشینی آزادی از اهمیت وافری برخوردار است. زیرا آزادی باید به عنوان یک واقعیت عینی و خارجی وجود داشته باشد تا انسانها بتوانند آسان تر و آزادانه‌تر به سمت پذیرش و برپایی دولت مهدوی حرکت کنند. در واقع نقش و حضور آزادی بیرونی در تحقق دولت مهدوی نقش بسیار مهم و حیاتی ای است. شاید بتوان گفت حضور آزادی به عنوان یک واقعیت عینی خارجی حتی در تحقق آزادی درونی و معنوی و ایجاد فضای سالم در حرکت به سمت دولت موعود به انسان مساعدت بسیاری خواهد کرد.

 

در این زمینه اشاره به این نکته ضروری است که ضرورت آزادی اجتماعی که به نوع روابط اجتماعی مربوط می شود ناشی از این است که این مسأله یک خواست و یک نیاز درونی و اصیل است و انسان هنگامی می تواند به این نیاز درونی‌اش پاسخ گوید که در جامعه، آزاد زندگی کند. یعنی آزادی به عنوان یک واقعیت اجتماعی می بایست در روابط اجتماعی حضور و وجود داشته باشد.[12] به هر حال حضور آزادی به صورت پیشینی در تأسیس دولت مهدوی نقشی اساسی ایفا خواهد کرد.

 

تصریح بر این که در جامعه استبداد‌زده نیازهای واقعی حیات آدمی به فراموشی سپرده می شود و انسان‌ها از شرایط استبدادی تأثیر می پذیرند، در نتیجه خلق و خوی آنان نیز حالتی استبداد‌زده به خود می گیرد، از نکات مهمی است که نمی توان در زمینه سازی برای تأسیس دولت مهدوی آن را از یاد برد. بنابراین زمینه سازی برای از میان بردن استبداد در جامعه خود می تواند زمینه سازی برای ظهور و تأسیس دولت مهدوی نیز به شمار آید. از این رو باید ساز و کاری به وجود آید که آزادی در جامعه عینیت و واقعیتی آشکار و مشهود بیابد. تحقق عینی و واقعی آزادی در جامعه، اما بر الگوی تربیتی آزادانه مبتنی است.

 

در نظام استبدادی ظرفیت های آدمی قدرت بروز و ظهور نداشته و این اجازه به انسان داده نمی شود تا بتواند استعدادهای خویش را محک زده و عملی نماید. اطاعت نیز در چنین نظامی از روی ترس و وحشت است. نظام استبدادی همواره سعی در پی استخفاف شهروندان خویش به اطاعت می اندیشید: «فاستخف قومه فأطاعوه»[13] در حالی که استخفاف انسان در آموزه های دینی بسیار ناپسند شمرده شده است. اطاعت از روی استخاف موجبات مسخ آدمی را فراهم می آورد. انسان می بایست با اختیار تکوینی و آزادی خویش حاکم را انتخاب کند. در تأسیس دولت مهدوی البته انسان می بایست به آن حد از دانش و آگاهی و معنویت دست یابد که بتواند با آزادی «امام» و «دولت مهدوی» را انتخاب کرده و زمینه بروز و ظهور دولت مهدوی را موجب شود.

 

در این زمینه توصیه معدود اندیشمندان مسلمان این است که جامعه باید به آگاهی دست یابد تا بر اساس آگاهی به دست آمده اما آزادانه درباره خود و جامعه خود تصمیم گیرد. در این دیدگاه صرف تغییر نظام سیاسی کارایی زیادی ندارد. گرچه شرط لازم است، اما شرط کافی نیست، مگر این که ذهنیت انسانها تغییر کند. و روشن است که ذهنیت غالب انسان ها به دلیل حضور مداوم و پایدار نظام های سیاسی خودکامه، استبدادزده است و ذهنیت استبداد زده، خود به خود، در هر نظام سیاسی، استبداد را باز تولید می کند. از این رو نیازمند کارهای اساسی فرهنگی و فکری است تا زمینه های تأسیس جامعه ای آگاه و مختار و آزاد فراهم شود و آن گاه چنین جامعه ای آزادانه خواستار برپایی و تأسیس دولت مهدوی گردد و در فراهم شدن شرایط آن بکوشد.

 

بنابراین باید ابتدا این نکته تبیین بشود که آزادی یک هدف انتزاعی نیست و تحقق آن مشروط به التزام دیگران و از جمله حاکمان به لوازم آزادی است. ضمن این که باید به جریانهایی مساعدت شود که در جهت تحقق مطلوب آزادی تلاش می کنند. به این معنا که نهادها و افرادی که استبداد را در جامعه گسترش می دهند تضعیف شده و نهادها و افراد معتقد و مؤمن به آزادی‌های مشروع و قانونی تقویت شده پرورش یابند. آن چه به این مسأله مساعدت می نماید، همانا الگوی تربیتی مطلوبی است که بتواند آزادی را در نهاد افراد نهادینه نماید و نسلی پدید آورد که نه تنها آزادی را یک ارزش مؤثر و مطلوب تلقی کند، بلکه در عمل بدان پای بند باشد و عمیقاً آن را به کار گیرد.

 

آزادی و دگرگونی های اجتماعی

 

شاید بتوان از مباحث گذشته این گونه نتیجه گیری کرد که تغییرات و تحولات و دگرگونی ها در جوامع به دست توانای آدمی شکل می گیرد و تأسیس دولت مهدوی نیز مستثنا نیست. از این رو باید به اشاره یادآور شد که این محتوای باطنی انسان اعم از اندیشه، عقیده و ایدئولوژی و به ویژه فطرت کمال جوی و تجدد خواه انسان است که موجبات اکثر دگرگونی های اجتماعی را فراهم می آورد. این مدعا با این پیش فرض مورد توجه است که فرد و جامعه هر دو اصیل اند اما این انسان است که اصالت داشته و به عنوان یک موجود آگاه و آزاد و مختار و با فطرتی که طالب کمال و تعالی است عامل مهم و اساسی در تحولات و دگرگونی ها است. چنان که در تأسیس دولت مهدوی نیز با توجه به عنصر آگاهی و آزادی و اختیار نقشی اساسی خواهد داشت. 

 

بی مناسبت نیست برخی دیدگاه ها و نظریاتی که درباره علل و عوامل دگرگونی های اجتماعی مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته است مورد بازخوانی قرار گیرد و نقش اساسی انسان، به عنوان موجودی آگاه، آزاد و مختار بازشناسی شود. نظریه های مطرح و مؤثر در باب تغییر و تحولات از این قرارند:

 

یکم. نظریه خون و نژاد. طبق این نظریه، عامل اساسی پیش برنده تاریخ، نژادها هستند. زیرا بعضی نژادها و خون ها استعداد فرهنگ آفرینی و تمدن گستری دارند و برخی دیگر خیر. بعضی می توانند علم و صنعت و اخلاق تولید کنند و گروهی صرفاً مصرف کننده اند. 

 

دوم. نظریه شرایط اقلیمی و جغرافیایی. بر اساس این نظریه، عامل سازنده تمدن و به وجود آورنده فرهنگ و تولید کننده صنعت، محیط و شرایط اقلیمی و جغرافیایی است. در مناطق معتدل، مزاج های معتدل و مغزهای نیرومند و متفکر به وجود می آید. افزون بر این، شرایط اقلیمی و محیط جغرافیایی و منطقه ای بر روی نژادها تأثیر می گذارد و استعدادهای خاص ایجاد می کند و در نهایت عامل پیش برنده تاریخ می شوند. 

 

سوم. نظریه مشیت گرایانه. بر اساس این دیدگاه آن چه تاریخ را جلو رو به جلو برده و دیگرگون می سازد، خداوند است و تاریخ و اجتماع پهنه بازی اراده مقدس الهی است. این نظریه، به گفته اندیشمندان مسلمان، سست ترین و بی پایه ترین نظریه در باب دگرگونی های اجتماعی است. زیرا تنها تاریخ جلوه گاه مشیت الهی نیست. نسبت مشیت الهی به همه اسباب و علل جهان مساوی است. ولی سخن در این است که مشیت الهی، زندگی انسان را با چه نظامی آفریده است و چه رازی در آن نهاده است که به طور دائم در تغییر و تغیّر است، در صورتی که زندگی حیوانات دیگر، فاقد آن راز است؟

 

چهارم. نظریه نخبگان و قهرمانان. مطابق این نظریه، تحولات و دگرگونی های تاریخ، اعم از علمی، سیاسی، اقتصادی و فنی و یا اخلاقی، به وسیله نوابغ به وجود می آید. از این رو اکثریت افراد بشر فاقد ابتکار، دنباله رو و مصرف کننده اند. 

 

پنجم. نظریه اقتصاد و عامل مادی. بر اساس این نظریه، اقتصاد تنها عامل محرک تاریخ است. تمام شؤون اجتماعی و تاریخی هر قوم و ملت، اعم از شؤون فرهنگی و مذهبی و سیاسی و نظامی و اجتماعی، جلوه گاه شیوه تولید و روابط تولید آن جامعه است. نظریه ماتریالیسم تاریخی بر اساس چنین اندیشه ای به وجود آمده است. جان کلام این است که تاریخ، طبیعت مادی دارد نه معنوی و انسانی. و تمامی دگرگونی های اجتماعی و تاریخی، زاییده عامل اقتصادی و مادی است. این نظریه، ریشه انقلاب ها را دو قطبی شدن جامعه ها از نظر معیشت می داند.

 

در مقابل، البته نظریه ای دیگر مطرح شده است که عامل اقتصادی را تنها و یگانه عامل دگرگونی اجتماعی نمی داند و به اصالت روح اعتقاد دارد. البته اسلام منکر تأثیر عامل اقتصادی در تحولات اجتماعی نیست، ولی هیچ گاه عامل ماده را بر روح مقدم نمی دارد و معتقد است که وجود اصیل انسان را نمی توان با ماده و شؤون آن توجیه و تفسیر کرد.

 

ششم. نظریه جنسی، نظریه دیگری که کم تر به آن پرداخته شده است نقش عامل جنسی در تغییر و تحولات اجتماعی است. برخی معتقدند عامل جنسی و ظرفیت ها و ظرافت های زنانه خود عاملی در تغییر و دگرگونی های اجتماعی به شمار می رود.[14]

 

هفتم. نظریه فطرت. آدمی دارای خصایص و نشانه هایی است که به موجب آن ها زندگی اجتماعی اش در حال تکامل و پیشرفت است. نخست، حفظ و جمع تجارب و آموخته های دیگران و استفاده از آنها است. دوم، یادگیری از راه بیان و قلم است. سوم، مجهز بودن به نیروی عقل و ابتکار است. چهارم، میل ذاتی و علاقه فطری به نوآوری است.[15]

 

آیت الله مطهری در آثار خود با بحث و بررسی این عناصر البته معتقد است فطرت آدمی باعث و بانی غالب تحولات و دگرگونی ها است. افزون بر این می توان از عنصر بسیار تأثیرگذاری همانند آزادی و اختیار نیز یاد کرده و آن را تمکیل کننده مسأله فطرت و عاملی برای ایجاد دگرگونی ها به شمار آورد. این عامل در کنار سایر عوامل نیز مطرح بوده و به نوعی زمینه بروز و ظهور آنها را مهیا می کند. برای مثال اگر فرض کنیم عامل خون یا نژاد و یا حتی جغرافیا و یا هر عامل دیگری باعث و بانی دگرگونی های اجتماعی است، همه این عوامل در فقدان آزادی و اختیار اثر قابل ملاحظه ای نخواهد داشت. درواقع اگر مانعی برای بروز و ظهور این عناصر به وجود آید آنها را فاقد تأثیر می سازد. این در حالی است که افزون بر همه این موارد نمی توان و نباید از عامل آزادی و اختیار آدمی غفلت کرد.

 

بنابراین باید در تکمیل نظریه فطرت از مهم ترین نشانه انسان که همانا برخورداری از آزادی و اختیار است یاد کرده و نقش اساسی اختیار و آزادی را در تعاملات و تغییر و تحولات و دگرگونی های اجتماعی از یاد نبرد. البته انسان با توجه به ویژگی های خود می بایست به سمتی میل نماید که ضمن نهادینه ساختن نشانه های انسان، توان بهره گیری از آنها و به ویژه مهم ترین عنصر، یعنی آزادی و اختیار، را داشته باشد.

 

وجود چنین ویژگی ها و خصوصیت هایی است که سبب تکامل و تعالی بشر می شود. برخی اندیشمندان مسلمان این نظریه را بسیار عالی می دانند. گرچه این نظریه با عنوان نظریه فطرت نام گذاری شده است اما از آن به عنوان محتوای باطنی انسان نیز یاد می شود.[16] در واقع در این نظریه بیش از هر چیز بر گوهر و ذات آدمی تکیه می شود و نقش دیگر عناصر در حد ایجاد زمینه و تسهیل شرایط مؤثر است.

 

تأکید بر مفهوم آزادی و اختیار همان گونه که مشاهده شد در ذیل نظریه فطرت جای می گیرد و حیاتی افزون به آن می دهد. در همین زمینه آیت الله مطهری بر این باور است که «آزادی انسانی جز با نظریه "فطرت" قابل تصور نیست. این بعد وجودی است که به انسان شخصیت انسانی می دهد تا آنجا که سوار و حاکم بر تاریخ می شود و مسیر تاریخ را تعیین می کند.»[17] بنابراین نظریه فطرت با عنصر آزادی و اختیار انسان تکمیل می شود. این دیدگاه بر آن است تا شخصیت انسان را بر اساس عنصر آزادی و اختیار تبیین و فقدان آزادی و اختیار را برابر با مسخ شخصیت آدمی تلقی کند.

 

به هر حال همه اشارات گذشته حاکی از نقش اساسی اختیار و آزادی در تغییر و تحولات و دگرگونی های اجتماعی است. در همین زمینه پرسشی از امام زمان(ع) نیز روایت شده است که: «هل یبدوا لله فی المحتوم شیء؟ آیا در علائم حتمی ممکن است برای خدا بداء حاصل شود؟» حضرت پاسخ داده است که: «بلی؛ آری».[18]

 

این روایت نشان گر آن است که حیات انسانی می تواند مسیرهای متفاوتی را درنوردد که از یک سوی در شمار علائم حتمی ظهور و تأسیس دولت مهدوی شمرده شود و از سوی دیگر در شمار علائم حتمی قرار نگیرد و مسیری دیگرگون را طی نماید. دست انسان در امر آینده و پایان تاریخ باز است. به گونه ای که می تواند با تغییر و تحولات مبتنی بر آزادی و خواست آدمی این پایان نزدیک و دور افتد. و در این میان، تأسیس دولت مهدوی به آمادگی انسان بستگی دارد که چگونه و با چه محتوایی در تغییر و دگرگونی بکوشد و بتواند زندگی و جامعه خود را بدان سوی رهنمون گردد. و انتظار جز این نیست که انسان بتواند با اختیار و آزادی خود امام صالح و عادلی را برگزیند و راه را برای تأسیس دولت مهدوی بگشاید. به هر حال مفهوم انتظار با عنصر آمادگی در هم آمیخته است. هر گاه انسان از این آمادگی برخوردار گشته و با آزادی خود راهی که رضای الهی در آن است برگزید زمینه پایان انتظار و تأسیس دولت هدوی هم فرا رسیده است.

 

فرجام آزادی در دولت مهدوی 

 

گفته شد که انسان با توجه به نشانه های برشمرده شده برای او و نیز با توجه به عنصر درونی و محتوای باطنی خویش و به عبارتی فطرت پاک و بی آلایش و نوگرا و آزاد و مختار خود سهم مهمی در دگرگونی های اجتماعی داشته و باعث و بانی اکثر تحولات اجتماعی و تاریخی است. گرچه عوامل دیگری نیز در این زمینه دخالت دارند، اما نه به اندازه عقیده و باطن انسان.

 

تأسیس دولت مهدوی و ظهور منجی و مصلح بشر را می توان از دیگر عوامل تحول اجتماعی و تاریخی دانست. این مسأله نشأت گرفته از دین و اعتقادات مذهبی انسان است، لذا این موضوع از دیر زمان مطرح بوده و همه ادیان به ظهور منجی و مصلحی در آخر الزمان بشارت داده و درباره آن سخن گفته اند. اما گاهی، برخی افراد انتظار را به گونه ای معنا می کنند که جز ضعف و تسلیم و ویرانگری و اسارت بخشی، مفهومی نخواهد داشت. در واقع باید گفت محتوای اتنظار موعود و منجی به گونه ای است که انسان را به سمتی سوق می دهد که بتواند از ظرفیت های درونی خود بهره گیرد و زمینه ظهور و تأسیس دولت مهدوی را فراهم آورد. در این زمینه انتظار هم دو گونه معنا شده است که در نوع مثبت آن حضور و ظهور عنصر اختیار و آزادی برجسته است: 

 

نخست، انتظار منفی و ویرانگر که به معنای دست روی دست گذاشتن و منتظر ظهور مصلح ماندن است. در این تلقی هر اصلاحی محکوم به شکست است و گناه و فساد و ظلم و تبعیض و حق کشی، راه را برای ظهور منجی بشریت باز می کند. بدیهی است این گونه انتظار، عاملی است برای توجیه ستم ها و فسادها و حق کشی ها و بی عدالتی ها، مسؤلیت گریزی و مسؤلیت ستیزی و پشت کردن به انسان و بشریت و البته بسط استبداد و فقدان بهره گیری از اختیار و آزادی. در حالی که اگر انسان به ضمیر خود نگاهی بیندازد بر تحرک و تلاش خود در تحقق و تأسیس دولت صالح و عادل مهدوی حکم خواهد کرد. تأسیس دولت مهدوی نیز مبتنی بر تلاش و بردباری و بهره گیری از ازادی و اختیار آدمی است. اگر قرار بر آن بود که جامعه انسانی بی هیچ کار و تلاشی و زحمتی دارای دولتی صالح و عادل می شد بنابراین چرا این مسأله از ابتدای خلقت رخ نداد تا انسان به ناچار این همه درد و رنج را بر دوش نمی کشید.

 

دوم، انتظار مثبت و سازنده است که لازمه ظهور و تأسیس دولت مهدوی را ساقط شدن تکلیف از آدمی نمی داند. در روایات وارد شده است که در زمان ظهور امام زمان(عج) گروهی زبده به ایشان ملحق می شوند. روشن است که این گروه ناگهانی خلق نمی شوند، بلکه زمینه هایی وجود دارد که چنین گروهی ورزیده و آماده پرورش یابند. نخستین فایده انتظار، حفظ آمادگی برای نبرد نهایی و کوشش و تلاش برای رسیدن به هدف است.

 

چنین انتظاری، البته بالاترین عبادت ها شمرده شده است. چرا که به انسان حرارت و شوق، تحرک و جوشش، مسؤولیت و تعهد، عشق و امید و عزت و سرافرازی می دهد. جان کلام این که انتظار مثبت، اعتراض به وضع موجود است برای حرکت به وضع مطلوب و نهایی. بدیهی است که نمی توان از نقش آزادی و اختیار در فراهم آوردن چنین وضعیتی غفلت کرد. آدمی با آگاهی و آزادی و اختیار به سمتی و سویی میل می کند که در آن با خودسازی و محیط سازی و جامعه سازی، توان خویش جامعه را مهیای تأسیس دولت مهدوی می نماید.

 

از این رو است که می توان به طور قطع و با بهره گیری از آموزه های قرآنی یادآوری کرد که آینده جهان از آن مؤمنان و پارسایان است. گو این که البته در این زمینه دیدگاه ها و تلقی هایی نیز وجود دارد. از جمله برخی بر آن اند که شر و فساد و بدبختی جزو جدا نشدنی حیات بشری است، بنابراین زندگی بی ارزش است و عاقلانه ترین کارها خاتمه دادن به حیات بشر است. از سوی دیگر برخی حیات بشری را ابتر می دانند و معتقدند که بشر در اثر پیشرفت حیرت آور تکنیک در نیمه راه عمر و بلکه در آغاز رسیدن به بلوغ فرهنگی به احتمال زیاد به دست خود، نابود خواهد شد. گروه سومی نیز بر این عقیده اند که شر و فساد جزو جدایی ناپذیر بشر نیست؛ بلکه فساد و تباهی معلول مالکیت فردی است و روزی تکامل ابزار تولید و جبر ماشین، ریشه این ام الفساد (مالکیت فردی) را خواهد کند. 

 

در نهایت، برخی بر این باورند که ریشه فسادها و تباهی ها، نقص روحی و معنوی انسان است. آدمی هنوز دوره جوانی و ناپختگی را طی می کند و خشم و شهوت بر او و عقلش حاکم است. انسان بالفطره در راه تکامل فکری و اخلاقی و معنوی پیش می رود. نه شر و فساد جزو جدایی ناپذیر بشر است، نه تمدن برتر، فاجعه خودکشی دسته جمعی را پیش خواهد آورد. آینده ای بس روشن و امیدوار و سعادت بخش و انسانی، که در آن شر و فساد از بیخ و بن کنده خواهد شد، در انتظار بشریت است.  

 

این نظریه، الهامی است که دین می دهد. نوید مقدس قیام و انقلاب مهدی و آموزه تأسیس دولت مهدوی در اسلام در نتیجه این الهام است.[19] مسأله انتظار و ظهور منجی در ادیان مختلف و آرمان قیام و انقلاب حضرت مهدی (عج) در اسلام، یک فلسفه بزرگ اجتماعی است که آینده ای روشن و شفاف را به بشریت نوید می دهد. آینده ای که در آن انسان با بهره گیری از ظرفیت های وجودی خویش امکان حرکت به سوی سعادت را کسب می کند. و در این مسیر نشانه های انسان و به ویژه عنصر آزادی و اختیار راهنمای عمل آدمی خواهد بود.

 

پاره ای از متفکران مسلمان اما به بحث آینده تاریخ اشاره کرده و بر این باورند که «انسان در آینده به سوی آزادی بیشتری خواهد شتافت».[20] برای تحقق آزادی، انسان می بایست در سه زمینه سعی در آزادسازی خود داشته باشد: نخست آزادی از اسارت طبیعت؛ دوم آزادی از هوا و هوس های درونی خود و سوم آزادی از سلطه انسان های دیگر. همان گونه که در مباحث پیش گفته اشاره شد آزادی در عناصر سه گانه مذکور تعریف می شود. درواقع انسان با ساختن خود، جامعه و محیط طبیعی خویش سعی در آزادسازی فضای زیستن خود می کند و شرایطی را فراهم می آورد که در آن شرایط عنصر تصمیم ساز و مسؤول به شمار می آید. در چنین فضایی می توان به سمتی میل نمود که برآیند آن تأسیس دولت مهدوی خواهد بود.

 

خاتمه

 

نوشته حاضر را باید به مثابه تأملی کوتاه به بحث حاضر به شمار آورد. در این نوشته صرفاً طرح مسأله صورت گرفت و البته جا دارد به تفصیل پی گرفته شود و حتی راه کارها و زمینه های تحقق آن در جامعه مورد بررسی قرار گیرد تا زمینه تأسیس دولت مهدوی فراهم گردد. در پایان بحث اما اشاره و تأکید بر چند نکته ضروری است:

 

نخست. این که عنصر اساسی و گوهری آدمی آزادی و اختیار است. آزادی و اختیار در هر معنایی که از آن مراد شود، اما در این نکته که تصمیم گیرنده اصلی و اساسی حیات سیاسی و اجتماعی همانا انسان است مشترک است. گرچه در زمینه بهره گیری از این عنصر مشکلاتی پیش رو است و البته اقتضائات خاص و موانع گواگونی در پیش پای افراد نهفته است اما به هر حال انسان با دستان پرتوان و فربه برخوردار از آزادی و اختیار دست به انتخاب زده و راه و سرنوشت و زندگی خویش را بر می گزیند.

 

دوم. تأسیس دولت مهدوی نیازمند تحقق شرایطی است که از جمله آنها می توان به آمادگی فرد و جامعه اشاره کرد. تحقق آمادگی خود البته نیازمند ابزارهایی است که از جمله آنها کاربست آزادی و اختیار در زندگی است. البته این آزادی و اختیار همانا می تواند انسان را به هر سمت و سویی که آدمی میل کند سوق دهد اما طبیعی است که زمینه سازی برای تحقق و تأسیس دولت مهدوی نیز از این مسیر دشوار میسور خواهد بود. بدون بهره گیری از آزادی و در فقدان آزادی و اختیار، آدمی راه به جایی نمی برد و شرایط تحقق دولت مهدوی پیش نخواهد آمد. از این رو انسان برای آن که زمینه ظهور و بروز دولت مهدوی را در خود و جامعه خود فراهم آورد نیازمند آزادی است. ظهور منجی و تأسیس دولت مهدوی راهی است که به تدریج و با کار مداوم همراه با آزادی و اختیار پدید خواهد آمد.

 

سوم. نه تنها ظهور موعود و تأسیس دولت مهدوی آزادانه و همراه با آمادگی تمام رخ می نماید که از سویی تداوم دولت مهدوی نیز با استفاده از همین عنصر محقق خواهد شد. از این رو حضور آزادی و اختیار انسان شرط بقا و تداوم دولت مهدوی است. نه تنها شرط بقای دولت مهدوی استمرار آزادی و اختیار آدمی است که در این دولت گوهر آزادی و اختیار آدمی بیش از گذشته شکوفان شده و مورد بهره برداری قرار می گیرد. چنان که دیگر نعمت ها به انسان روی می آورد این عنصر نیز در انسان شکوفاتر شده و میوه های شیرینی را نصیب انسان می کند.

 

چهارم. و در نهایت این که نباید از آزادی ترسید و آن را از انسان دریغ ورزید. می بایست در هر شرایطی زمینه های حضور و بروز گوهر آزادی را درون انسان ها پدید آورد و آنان را مشتاق بهره گیری از آن کرد. به یقین در این صورت می توان با کار مداوم و برنامه ریزی های حساب شده جامعه را به سمت و سویی سوق داد که زمینه ظهور و تأسیس دولت مهدوی فراهم گردد. از این رو شاید بتوان عنصر آزادی را با توجه به پشتوانه اختیار تکوینی از اساسی ترین مباحث در آموزه مهدویت به شمار آورد.

 


[1] . «بی گمان خداوند آنچه قومی دارند دگرگون نکند مگر آن که آنچه در دلهایشان دارند دگرگون کنند.» سوره رعد (13)، آیه 11.

 

[2] . صدرالدین شیرازى، تفسیر القرآن الکریم، به کوشش و تصحیح محمد خواجوى، ج 7، ص 180 - 181.

 

[3] . ر.ک: نجف لک زایی، «سیاست اخلاقی در اندیشه صدرالمتألهین»، فصلنامه علوم سیاسی، سال هفتم، شماره بیست و ششم، تابستان 1383. 

 

[4] . صدرالدین محمد شیرازی، الحکمة المتعالیه فی الاسفارالاربعة، ج 1، ص 7. به نقل از اندیشه سیاسی صدرالمتألهین، ، ص 31. 

 

[5] . سید شریف رضی (گرآورنده). نهج البلاغه. خطبة دوم. حضرت علی(ع) در همین خطبه سایر ویژگی‌های چنین جامعه‌ای را برمی‌شمرد و در انتها اجبار عالمان و دانشمندان به سکوت و ترفیع و گرامی‌داشتن جاهلان در چنین جامعه‌ای را یادآور می‌شود.

 

[6] . مرتضی مطهری، یادداشت‌های استاد مطهری، ج 2 ، چاپ دوم، تهران: صدرا، 1379، ص 116. 

 

[7] . بهشتى، اسطوره اى بر جاودانه تاریخ (راست قامتان جاودانه تاریخ اسلام)، دفتر سوم، [ تهران]: واحد فرهنگى بنیاد شهید انقلاب اسلامى، 1361، ص 1183. 

 

[8] . «نفى آزادى، مساوى با مسخ شخصیت و انسانیت انسان است، زیرا وقتى آزادى نباشد، انتخاب معنا ندارد و وقتى انتخاب معنا نداشت، دیگر انسان نمى تواند خالق شخصیت و معمار سرنوشت خویش باشد.» جلال الدین فارسى، فرهنگ واژه هاى انقلاب اسلامى، پیشین، ص 57. 

 

[9] . «انسان موجودی است آزاد، خودساز و محیط ساز، آزاد از جبر طیسعت و آزاد از جبر جامعه.» . بهشتى، اسطوره اى بر جاودانه تاریخ، دفتر سوم، پیشین، ص 1183. 

 

[10]. «من أصبح، لایهتم بامور المسلمین، فلیس بمسلم». ترجمه از آیت الله بهشتی است. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، بیروت: موسسه الاوفاء، 1403 ق/ 1983 م، ج 71، ص 336، 338 و 339. 

 

[11]. بهشتى، اسطوره اى بر جاودانه تاریخ، دفتر سوم، پیشین، ص 1067. 

 

[12] . ر.ک: جلال الدین فارسى، فرهنگ واژه هاى انقلاب اسلامى، پیشین، ص 56 و 57. 

 

[13] . «پس قومش را از راه به در برد، آن گاه از او پیروی کردند.» سوره زخرف (43)، آیه 54.

 

[14] . این عامل البته از سوی برخی اندیشمندان مطرح و مورد بررسی قرار گرفته است. آیت الله مطهری نیز در آثار خود این نظریه را مورد بررسی قرار داده است. گفتنی است این نظریه در برخی آثار هنری نیز مشهود است. در همین زمینه می توان از آثار سینمایی که کارگردان کشورمان، داود میرباقری، یاد کرد که نقش عامل جنسی در آنها پررنگ است. از جمله مجموعه امام علی(ع) در این راستا ارزیابی می شود که متأسفانه در نقد و ارزیابی این مجموعه این عنصر از دید ناقدان پنهان مانده است. 

 

[15] . تفصیل این بحث و نقد آن را در اثر زیر ببینید: مرتضی مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی(5): جامعه و تاریخ، چاپ ششم، تابستان 1373. نگارنده نیز در مقاله ای به این مباحث پرداخته است. بنگرید به: دگرگونی های اجتماعی و مسأله انتظار، فصلنامه پیام حوزه، شماره 30، تابستان 1380. 

 

[16] . شهید صدر نیز در باب علل و عوامل دگرگونى هاى اجتماعى، نظریه اى مشابه ارائه کرده است که از آن با عنوان محتوای باطنی یا نظریه فطرت می توان یاد کرد. ر. ک: سنت هاى اجتماعى و فلسفه اجتماعى در مکتب قرآن، ترجمه حسین منوچهرى.

 

[17] . مرتضی مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی(5): جامعه و تاریخ، همان، ص 86. 

 

[18] . علی سعادت پرور، الشموم المضیه، انتشارات پیام آزادی. نیز ترجمه همین کتاب با عنوان: ستارگان هدایت، ترجمه سید جواد وزیری، انتشارات احیای کتاب. 

 

[19] . مرتضی مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی(5): جامعه و تاریخ، پیشین. و نیز مرتضی مطهری، فلسفه تاریخ، ج 1، چاپ اول، تهران، 1366، صدرا، ص 30. همچنین یادآوری برخی آموزه ها در این زمینه مناسب است: از جمله در آیه 105 سوره انبیاء آمده است: «و لقد کتبنا فى الزبور من بعد الذکر، ان الارض یرثها عبادى الصالحون» در زبور داود، از پس ذکر (تورات) نوشته ایم که سرانجام زمین را بندگان شایسته ما میراث برند و صاحب شوند. امام باقر(ع) نیز مى فرماید: «این بندگان شایسته که وارثان زمین مى شوند، اصحاب مهدى هستند در آخر الزمان. مجمع البیان، ج7, ص 66. به نقل از محمدرضا حکیمى، خورشید مغرب.

 

[20] . مرتضی مطهری، فلسفه تاریخ، ج 1، همان، ص 285. نیز ایشان در جایی دیگر با توجه به حضور عوامل دیگری بر این باور است که به رغم حضور عوامل دیگر اما نقش اختیار و آزادی انسان همچنان پابرجا است: « ... در عین آنکه تاریخ با یک سلسله نوامیس قطعی و لایتخلف اداره می­شود. نقش انسان و آزادی و اختیار او به هیچ وجه محو نمی­گردد .... » 

نظرات ()



توصیه‌های امام زمان (عج) به شیعیان، که معمولا عمل نمی‏کنیم!
نویسنده: هویزه - دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩
آنچه در پی مآ‌اید توصیه‌هایی است که امام عصر (عج)‌خطاب به شیعیان و پیروان اهل‌بیت (ع) فرموده‌اند.
براستی، چقدر به اینها عمل می‌کنیم؟!

 

1. از خداوند ـ جل جلاله ـ بترسید و تقوا پیشه کنید.

2. به ما در بیرون آوردن شما از فتنه و امتحانی که بر شما روی آورده است کمک کنید.

3. عهد می‌کنم که هر کدام از شیعیان که راه تقوا را در پیش گیرد و هر آنچه که لازم است ]و حق خداست[ از مال خود خارج کند، از فتنه‌ی گمراه‌کننده و رنج‌های ظلمانی در امان باشد.

4. هر کدام از شیعیان، در بخشش اموالی که خداوند به او داده به کسانی که خداوند فرمان داده است بخل ورزد، در دنیا و آخرت زیانکار خواهد بود.

5. اگر شیعیان ما در وفا نمودن به عهد و پیمانی که از ایشان گرفته شد، همسو و یک‌دل شوند، دیدار ما از ایشان به تأخیر نخواهد افتاد.

6. ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان سر می‌زند و خبر آنها به ما می‌رسد.

(توقیع به شیخ مفید)

 

7. از خدا بترسید ؛ و از ما اطاعت کنید ؛ و از راه راست منحرف نگردید.

8. نیت خود را ـ مطابق سنت آشکاری که به شما گفتم ـ با دوستی، به سوی ما برگردانید.

(توقیع به ابن ابی‌غانم قزوینی و جماعتی از شیعیان)

 

9. اموال شما (خمس و زکات) را قبول نمی‌کنیم مگر اینکه پاک و طاهر باشد... هر کس می‌خواهد عمل کند و هر که نخواهد نکند ؛ چرا که ما به آنچه شما دارید نیازی نداریم.

10. ظهور و فرج در دست خداست و کسانی که وقت رای آن تعیین می‌کنند "دروغگو " هستند.

11. در مسایلی که روی می‌دهد به فقهاء مراجعه کنید ؛ زیرا که ایشان حجت من بر شمایند و من حجت خدایم بر ایشان.

12. منتفع شدن از من در ایام غیبتم، مانند استفاده از خورشید است زمانی که ابر روی آن را پوشانده باشد.

13. درباره چیزهایی که به درد شما نمی‌خورد سؤال نکنید، و در دانستن چیزهایی که از دانستن آنها معاف شده‌اید خود را به سختی نیاندازید.

14. برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید ؛ چرا که همین فرج شماست.

(توقیع به اسحاق بن یعقوب)

 

15. هر کس بدون اجازه ما در اموال مربوط به ما (خمس، زکات و وقف) تصرف کند، از جمله ظالمین است و ما در روز قیامت شاکی او خواهیم بود.

(توقیع به محمد بن جعفر اسدی)

 

16. آیا نمی‌دانید که خداوند از زمان حضرت آدم تا حال، برای مردم ملجأ و پناهی قرار داده که به ایشان پناه برند و راهنمایانی تعیین کرده که به سبب آنها هدایت یابند. هر زمان که نشانه‌ای از آنان پنهان شد نشانه‌ی دیگر آشکار گردید و هر وقت که ستاره‌ای از ایشان غروب کرد ستاره‌ی دیگر طلوع نمود ؛ و وقتی که خدای عزوجل امام حسن عسکری (ع) را به سوی خود برد گمان ننمایید که واسطه میان خود و مخلوقاتش را قطع نموده است. هرگز چنین چیزی نشده و نخواهد شد تا وقتی که قیامت برپا شود.

(توقیع به محمد بن ابراهیم بن مهزیار)

 

17. آیا نمی‌دانید که روی زمین از حجت خدا خالی نمی‌گردد ؛ خواه آن حجت، ظاهر باشد و خواه پنهان.

18. مردم پیروی از خواهش‌های نفسانی را از خود دور کنند ؛ و همانگونه که ]پیش از غیبت[ رفتار می‌نمودند رفتار کنند ؛ و امری که از آنان پوشیده و پنهان شده است را جستجو ننمایند ... و بدانند که حق با ما و در نزد ماست.

(توقیع به عمری وپسرش)

 

توضیح:

توقیع ، در لغت به معنای "امضاء، نامه و فرمان" ، و دراصطلاح حدیثی به معنای "بخشی از نوشته‌های ائمه اطهار علیهم السلام " است . بیشتر توقیعات از سوی امام عصر (عج) صادر گردیده است. واژه توقیع نخستین بار در روایتی از امام کاظم (ع) به معنای یادداشتی که امام در زیر یک نامه نوشته دیده شده‌است. امروزه وقتی سخنی از «توقیع» به میان می‌آید، ذهن به توقیعات حضرت مهدی (ع) منصرف می‌گردد.

ارسال توقیعات برای شیعیان، معمولاً توسط وکلای امام صورت می‌گرفت. نواب اربعه امام عصر وکیلانی در شهرهای مختلف داشتند که توقیعات از طریق آنها انتشار می‌یافت.

در کتاب کمال الدین شیخ صدوق، غیبت شیخ طوسی، احتجاج طبرسی و بحارالانوار مجلسی، حدود هشتاد توقیع از سوی امام زمان (ع)‌ نقل شده است که محتوای آن‌ها، برخی خطاب به سفرا و نواب خاص است و برخی خطاب به علماء و فقهاست. برخی در پاسخ به سؤالات است و برخی در تکذیب  کسانی است که به دروغ ادعای امامت یا نیابت از طرف آن حضرت را داشتند.

................

 

منبع توصیه‌ها :

علامه محمدباقر مجلسی؛ مهدی موعود ؛ ترجمه حسن بن محمد ولی ارومیه‏ای؛ قم: انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1380 ؛ ج 2 .

نظرات ()



اسلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی (فرا رسیدن نیمه شعبان بر همگان مبارک باد)
نویسنده: هویزه - دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩

 

 

سلام بر مهدى(ع)، خورشید جان ها و امید انسان ها. مهدى(ع)، یادگار پیامبران، خلاصه ابراهیم، عصاره محمد، احیا و زنده کننده سنت هاست. نیمه شعبان، مطلع خورشید فروزان مهدى(ع) در ظلمت تاریخ است. پیروان قائم آل محمد(ع) همچون او اهل قیام و انقلابند.

مهدى(عج)، کعبه مقصود و قبله موعود امت هاست.

غیبت کبرا، دوره آزمایش منتظران راستین حضرت مهدى(ع) است.

وقتى نیمه شعبان مى رسد، گلواژه هاى «انتظار»، «ظهور»، «فرج»، «حکومت جهانى»، «قسط و عدل»، «دیدار» و «مهدى» مى شکفد.

نیمه شعبان، عید منتظران وراثت زمین براى مستضعفان و شکست سلطه هاى جبّاران است. نیمه شعبان، افروختن چراغ شوق در دل شیعیان و امید بخشیدن به محرومان است.

 

خورشید نیمه شعبان

آخرین وصى پیامبر خدا(ص)، دوازدهمین امام شیعه و چهاردهمین معصوم از خاندان رسالت، حضرت مهدى(ع) در سپیده دم نیمه شعبان سال 255 هجرى در شهر سامرا دیده به جهان گشود. با تولد او انتظار تحقق مژده اى که پیامبر خدا(ص) و امامان(ع) از دو قرن پیشتر داده بودند سر آمد و گام او زمین را برکت بخشید.

نام آن حضرت، نام پیامبر(ص) و کنیه او کنیه رسول خداست. (محمد، ابوالقاسم) توصیه شده است که در عصر غیبت، از او به نامش یاد نشود، بلکه با القاب متعددى که دارد، مثل مهدى، منتظر، حجت، صاحب امر، صاحب الزمان، بقیة اللّه ، قائم، خلف صالح و ... نام برده شود.

پدرش امام عسگرى(ع) و مادرش نرجس است که نام اصلى وى ملیکه، دختر یشوعا فرزند قیصر روم بود. وجود آن امام، مشخصات وى، مژده ظهورش، ویژگى اصحابش و چگونگى حکومتش، در روایات بسیار آمده است و طبق روایات عقیده به او مخصوص به شیعه نیست، بلکه روایات بسیار در کتاب هاى اهل سنت نیز درباره او نقل شده است.

زمینه هاى غیبت

از آنجا که حکومت هاى ستمگر، طبق وعده روایات، زوال قدرت خود را در حکومت این مولود خجسته مى دیدند و مى دانستند که از نسل امام عسگرى(ع) خواهد بود، پیوسته آن حضرت را زیر نظر داشتند، امام یازدهم نیز تولد این فرزند را از مردم کتمان مى کرد تا دستگاه خلافت به وجود او پى نبرد.

البته در همان دوران کودکى، براى آنکه شیعیان نسبت به پیشواى خود و امام بعدى بى خبر و حیران نباشند، امام زمان(ع) توسط پدر ارجمندش به برخى اصحاب خالص و مطمئن نشان داده مى شد، تا حجت خدا را بشناسند و بعدا دچار گمراهى نشوند.

امام زمان(ع) پنج ساله بود که پدرش امام عسگرى(ع) به شهادت رسید. حضرت بر جنازه مطهر پدر نماز خواند و چون مأموران از وجود او با خبر شدند، در تعقیب او به منزل امام هجوم آوردند. ولى حضرت در یکى از سرداب هاى خانه از چشم ها ناپدید شد و هر چه گشتند، او را نیافتند. بدین گونه رابطه آشکار مردم با حضرت مهدى(ع) قطع شد و دوران غیبت فرارسید.

 

غیبت صغرى و کبرى

امام عصر(ع) از آن زمان تا سال 329 هجرى، به مدت 69 سال (که دوره غیبت صغرى نامیده مى شود) از طریق چهار نماینده خاص، با مردم رابطه داشت و نامه ها، نیازهاو سؤال هاى آنان از طریق این نوّاب خاص به حضرت مى رسید و پاسخ آن دریافت مى شد، به نامه هاى آن حضرت «توقیعات» گفته مى شد.

نایب هاى ویژه او که در چهار نسل پیاپى واسطه میان امام و امت بودند، عبارتند از عثمان بن سعید، محمد بن عثمان، حسین بن روح و على بن محمد سیمُرى.

با مرگ چهارمین سفیر خاص امام در سال 329 دوران غیبت کبرى آغاز شد که تاکنون ادامه دارد و جانشینان حضرت، فقهاى عادل و واجد شرایط در هر زمان اند.

حضرت مهدى(ع) هم اکنون از دیده ها پنهان است و ما در عصر غیبت بسر مى بریم و از دیدن جمالش محرومیم.

البته در این دوازده قرنى که از عمر آن حضرت مى گذرد، اشخاص متعددى به خاطر صلاحیت و تقوا و عمل صالح، توفیق دیدار او را داشته اند.

شوق دیدار او در همه دل ها وجود دارد و شیعیان، در انتظار پایان دوره غیبت و فرارسیدن «عصر ظهور»ند، تا به یارى او بشتابند. امام عصر(ع) هم اکنون زنده است و از آنچه در جهان و میان مسلمانان مى گذرد با خبر است، هر چند دیده نمى شود و کسى از جاى او و زمان ظهورش آگاه نیست. دیدار چهره او به سختى میسر است، آن هم براى انسان هاى صالح و پاک، در صورتى که حضرت مهدى(ع) صلاح بداند.

 

عصر حضور

عمر طولانى او از معجزات الهى است و تاکنون بیش از یازده قرن از میلاد او مى گذرد. وقتى ظهور کند، در چهره و نیروى یک مرد چهل ساله خواهد بود.

در عصر غیبت، جهان از وجود او بهره مى برد، آن سان که از خورشید پشت ابر بهره مند مى شود. او حجت خدا در عصر غیبت است و هرگز زمین خالى از حجت نخواهد بود.

ظهور او شرایطى دارد که وقتى فراهم باشد و خداوند اذن دهد، آن حضرت در روز جمعه اى در مکه و کنار خانه خدا ظهور مى کند و تعداد 313 نفر از یاران خاص او از سراسر جهان به سرعت خود را به او مى رسانند و با او بیعت مى کنند و قیام جهانى او آغاز مى شود.

امام زمان(ع) ذخیره الهى براى گسترش قسط و عدالت در سراسر جهان است. وقتى آن حضرت ظهور کند، امنیت، عدالت، رونق اقتصادى، وفور نعمت هاى الهى در زمین، صلح و صفا و برادرى و مساوات در سطح جهان برقرار خواهد شد.

نصرت الهى پشتیبان اوست و جهان مسخر فرمان او مى گردد. به دست او و با یارى پروردگار، «حکومت واحد جهانى» تشکیل مى شود و قانون خدا و احکام خدا به نحو کامل در همه جاى گیتى اجرا و حاکم خواهد گشت و قدرت هاى ستم نابود خواهد شد.

عقیده به مهدویت و وجود یک نجات بخش در پایان عمر جهان، نه تنها در اسلام، بلکه در ادیان آسمانى دیگر هم مطرح است و همه فرقه ها به نحوى به یک «موعود» و منجى عقیده دارند و در انتظار یک مصلح جهانى بسر مى برند. همین عقیده سبب شده که در طول تاریخ بارها از سوى دروغگویانى ادعاى مهدویت یا واسطه بودن بین امام و و مردم اظهار شود و از این راه، فرقه هاى انحرافى و مسلک هاى ساختگى پدید آید. فرقه بهائیت و قادیانى گرى دو نمونه از این گروههاى منحرف است.

براى زمان ظهور حضرت، نشانه هایى در روایات بیان شده که به «علائم ظهور» مشهور است و بروز آن نشانه ها، نشانه نزدیکى عصر ظهور است. فراگیرى ظلم و جور در سطح جهان، پیدایش جنگ ها و فتنه ها و آشوب هاى ویرانگر، ناامنى در همه جا، رواج فساد و گناه در جوامع، گرانى و نابسامانى اوضاع اقتصادى و برخى حادثه هاى شگفت و بى سابقه از آن جمله است.

 

حکومت مهدوى

وقتى امام زمان(ع) ظهور کند، از مکه به سوى مدینه، سپس به سوى عراق و کوفه حرکت مى کند. عیساى مسیح از آسمان فرود آمده، به او اقتدا مى کند و خداوند زمینه هاى قدرت و حاکمیت او را بر جهان فراهم مى آورد و با یارى و نصرت ویژه، امدادش مى کند. آن حضرت، دولت کریمه و الهى براساس قسط و عدل تشکیل مى دهد.

مرکز حکومتش کوفه خواهد بود. اما سپاه او سراسر جهان را فتح خواهد کرد. در شام و فلسطین و مناطق دیگر، نبردهاى خونینى بین یاران او و پیروان طاغوت ها پیش خواهد آمد. سرانجام، پیروزى نهایى از آن اوست.

زمین گنجینه هاى خود را براى امام آشکار مى سازد. امنیت همه جا حاکم مى شود، ویرانى ها آباد و ستمگران نابود و مؤمنان عزیز مى شوند. آن حضرت چند سال (هفت یا هفتاد سال) حکومت جهانى خواهد داشت، سپس به شهادت مى رسد و حکومت عدل او با بازگشت دوباره امامان معصوم ادامه مى یابد.

سپس عمر جهان به پایان رسیده، مقدمات قیامت فراهم مى گردد. در عصر غیبت، شیعیان وظیفه دارند که با «انتظار فرج»، زمینه ساز حکومت جهانى او شوند و از پیشگاه خدا، آمدن او را طلب کنند.

انتظار فرج که از برترین عبادت ها به شمار آمده، همراه با اصلاح خود و جامعه و مبارزه با ستم و فساد و فراهم ساختن شرایط متناسب با «دولت کریمه» امام زمان(ع) است.

و ... منتظر «مصلح»، باید خودش هم «صالح» باشد و در «اصلاح» مفاسد بکوشد.

سیاسى اجتماعى

 

اولین کنگره بین المللى فاطمه شناسى برگزار شد

 

همزمان با سالروز میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) نخستین کنگره بین المللى فاطمه شناسى به منظور تبیین شخصیت حضرت زهرا(س) و تأثیرگذارى بیشتر ابعاد شخصیتى دخت گرامى پیامبر(ص) بر زنان جامعه و معرفى الگویى براى خانواده ها در استان مرکزى برگزار شد.

 

در این کنگره ابتدا پیام رئیس جمهور قرائت شد. در این پیام آمده بود: سخن از فاطمه(س) گفتن آسان نیست، سخن از او گفتن به مثابه توصیف شب قدر است که خداوند فرمودند شب قدر را کسى مى شناسد که فاطمه(س) را بشناسند. در شأن و منزلت او همین بس که کلام الهى بر او نازل مى شد و امام على(ع) آن را مى نوشتند و خدا مى داند از اسرار صحیفه فاطمه(س) و فاطمه خود یک صحیفه است که صفات و اسماء خداوند در او متجلى است.

چرا پیامبر دست فاطمه(س) را مى بوسد و او را مادر پدر خطاب مى کند و هر صبح و شام بر در خانه او مى ایستد و بر وى سلام مى کند و رضاى فاطمه را رضاى خدا و خشم او را خشم خدا مى داند.

فاطمه مادر رسول الله(ص)، مادر ائمه(ع) و مادر مؤمنین است پس او مادر رحمت للعالمین، صاحب خلق عظیم و مادر سراج منیر است، یعنى او مادر معرفت و علم، حکمت و رحمت و عطوفت است. او مادر ولایت و نقطه اتصال به ولایت الهى است.

فاطمه قائمه خانه وحى است و خیمه دین بر وجود او مستقر است. او مادر همه خوبى هاى عالم است اگر امت اسلامى به پیامبر(ص) و ائمه(ع) پناه مى برند. ائمه به او پناهنده مى شوند.

آیت الله جعفر سبحانى در این کنگره با اشاره به ابعاد گوناگون شخصیت حضرت فاطمه(س) گفت: تربیت، الگوى ملموس نیاز دارد و گفتن کافى نیست و اگر ما بخواهیم به زنان جهان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

الگوى کاملى نشان دهیم و از قرآن و حدیث و تاریخ بگوییم مى توانیم شخصیت هایى چون حضرت مریم، آسیه و حضرت فاطمه(س) را نشان دهیم.

استاد حوزه علمیه قم، شخصیت افراد را مرهون ابعاد سه گانه وراثتى خانواده و فرهنگ عنوان کرد و در ادامه افزود: از نظر وراثت و از نظر خانواده و محیط تربیتى فردى را در میان پیامبران هم نداریم که مانند حضرت فاطمه(س) این تعداد آیه در قرآن در مورد او آمده باشد.

عصمت به معنى نبوت نیست و همه معصومان نبى نیستند و آنچه که در مورد حضرت زهرا(س) آمده است، در مورد زنان پیامبر نیامده، بیت حضرت زهرا بالاتر از بیوت دیگر است و زهراى مرضیه در قرآن از گناه و معاصى تطهیر معنوى شده و سوره کوثر به قرینه ابتر، زهرا و فرزندان اوست.

استاد سبحانى با اشاره به اینکه تعداد فرزندان حضرت زهرا(س) و سادات دنیا بیش از پنجاه میلیون نفر مى شوند که در کشورهاى الجزایر و و مغرب هم تعدادشان زیاد است گفت: یکى از ویژگى هاى حضرت فاطمه(س)، این است که ایشان زهراى محدثه است یعنى فرشتگان با او سخن مى گویند و سخن فرشتگان را مى شنود و از نظر کمال به مرحله اى رسیده است که گوش و چشمش برزخى شده و مى تواند صداها و موجوداتى را که بشر نمى بیند، ببیند و صدایشان را بشنود، طورى که پس از رحلت پیامبر(ص) و غم حضرت زهرا(س)، فرشته بر ایشان نازل مى شود و مطالبى عرضه مى کند که حضرت زهرا(س) مى شنود و حضرت على(ع) هم مى نویسد و مصحف فاطمه همین است و علم ایشان تنها از راه آموزش نبوده بلکه از عالم بالا هم بوده است.

در ادامه این همایش آقاى «سهرابى» استاندار استان مرکزى گفت: فاطمه(س) سلسله دار پیامبر و رسالت، مظهر جامعیت و کمال، اوج اندیشه و عرفان، بلنداى معرفت و آگاهى، سمبل اخلاص و ایمان، ستیغ مقاومت و پایدارى، سینه سیناى اسرار الهى، یادگار باقیمانده رسالت کوثر پر بهاى قرآن، حلقه پیوند رسالت با امامت و محورى مؤثر هستند که در گرداگرد آن فاصله شبهات واقعه عظیم و تاریخى غدیر کمتر و کمتر مى شود.

زهراى مرضیه(س) در حالى قدم در میان نهاد که امیرمؤمنان حیدر کرار نظاره گر ابرهاى فتنه اى بود که آسمان اسلام و تشیع را مى پوشانید و بارش تگرگ و رگبار سنگین نفاق گلستان معرفت و بوستان وحدت و سرسبز اخوت و برادرى و برابرى را نشانه مى رفت، ایشان همچون حقیقتى مسلم در برابر همه حب و بغض دشمنان خدا و رسول خدا به دفاع از واقعیت ها پرداخت.

وى افزود: از فرهنگ مذهبى و ادبى بتول کبرى(س) هرچه به قلم آید اندک است. ایشان داناترین و برترین بانو براى کل جهان هستى هستند، زیرا که جهان فرهنگ، ادب و دانش تا به حال به منزلت ایشان کسى را به خود ندیده اند، و این در حالى است که مى دانیم فخر زنان عالم نه به آموزشگاهى پا نهاد و نه از دانشکده اى فارغ التحصیل شد. او فقط در آموزشگاه شخصیت ساز رسالت درس خواند و از دانشگاه نبوت فارغ التحصیل و همراز و همسنگر برترین مرزبان وحى شد. کسى که از بیت رفیع رسالت و نبوت به خانه پرشکوه قداست و امامت و ولایت منتقل شد.

استاندار استان مرکزى در خاتمه گفت: از خانه حضرت زهرا، زینب (س) پیام رسان انقلاب کربلا و مفسر شهادت و امام حسن(ع)، نمود صبر و متانت و خویشتن دارى، سالار شهیدان حضرت حسین بن على(ع)، آموزگار بزرگ شهادت پا به عرصه حیات نهادند که زندگى، جهاد و عقیده را معنى کردند.

 

در این همایش بین المللى سى مهمان خارجى از کشورهایى چون استرالیا، بنگلادش، پاکستان، لبنان، ترکیه، انگلیس، شیلى، هلند، مالزى، آذربایجان، آلمان، کلمبیا و چند کشور آفریقایى، مقالات خود را عرضه کردند.

چاپ کتاب مجموعه مقالات این کنگره و چاپ شعر برگزیده در 487 صفحه از جمله اقدامات این کنگره بین المللى مى باشد.

قابل توجه است مقالات برتر از استان هاى تهران، مازندران، مرکزى، خراسان رضوى، ایلام و اصفهان و همچنین از کشورهاى انگلیس، لبنان، استرالیا، بنگلادش و ترکیه بودند.

نظرات ()



ولادت حضرت علی اکبر و روز جوان مبارک باد
نویسنده: هویزه - جمعه ۱ امرداد ۱۳۸٩
زندگی نامه علی اکبر (ع)

حضرت علی اکبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،سال۴۳ قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد.
ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت کرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت کیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو کسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست.
بلکه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است که جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته  است.
نقل است روزی علی اکبر(ع) به نزد والی مدینه رفته  و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او میبرد، در آخر والی مدینه از علی اکبرسئوال کرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی
، « ما یُریدُ اَبُوک؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اکبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به  من عنایت کند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم.
درباره شخصیت علی اکبر(ع) گفته شد، که وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود. در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:« یا قوم، هولاءِ  قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله……. ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود.این قول مبتنی بر این است که وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود. در برخی روایات هم سن ایشان را ۲۸ ساله ذکر کرده اند، وی در مکتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز  پدرش امام حسین(ع) در مدینه و کوفه تربیت و رشد و کمال یافت.
امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش  قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت.
به هر روی علی اکبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در کنار پدرش امام حسین(ع)بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می کرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می کند: هنگامی که اباعبد الله الحسین علیه السلام در کاروان خود حرکت به سمت کربلا می کرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مکاشفه ای برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت که خارج شد استرجاع کرد: و فرمود:
«انا لله و انا الیه راجعون »
علی اکبر(ع) در کنار پدر بود، و می دانست امام بیهوده کلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این کاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اکبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اکبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باکی نداریم،
گفتنی است، با این که حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نکرد، بلکه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:

أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن  بیت الله آولی یا لنبیّ

أضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ

وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی

وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. علی اکبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مبارکش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده  و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند.
امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا
(فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا
در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله  و عده ای هم می گویند بیست و پنج ساله بود.اما از این که وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا کوچک تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شده که دلالت دارد بر این که وی از جهت سن کوچک تر از علی اکبر(ع) بود. آن حضرت فرمود:
کان لی اخ یقال له علیّ اکبر منّی قتله الناس …
مقبره حضرت علی اکبر علیه السلام  در کربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است و در سلام زیارت عاشورا منظور از وعلی علی ابن الحسین ، آقا علی اکبر علیه السلام می باشد.

ولادت حضرت علی اکبر علیه السلام

حضرت علی اکبر(ع) فرزند بزرگ امام حسین (ع) در مدینه متولد شد. مادر بزرگوار ایشان لیلا دختر ابى مره می باشد. وی زمانى چند در خانه امام حسین علیه السلام به سر برد و روزگارى در زیر سایه حسین (ع) بزیست. لیلا براى امام حسین (ع) پسرى آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا صلى الله علیه و آله رویش روى رسول ، خویش خوی رسول ، گفت و گویش گفت و گوى رسول خدا صلى الله علیه و آله؛ هر کسى که آرزوى دیدار رسول خدا را داشت بر چهره پسر لیلا مى نگریست تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید �هرگاه مشتاق دیدار پیامبر مى شدیم به چهره او مى نگریستیم�؛ به همین جهت روز عاشورا وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد،امام حسین(ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:�اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الى رؤیة نبیک نظرنا الیه…�

حضرت علی اکبر در کربلا حدود ۲۵ سال داشت.برخی راویان سن ایشان را ۱۸ سال و ۲۰ سال هم گفته اند. او اولین شهید عاشورا از بنى هاشم بود. شجاعت و دلاورى حضرت على اکبر (ع) و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او، در سفر کربلا بویژه در روز عاشورا تجلى کرد. سخنان و فداکاریهایش دلیل آن است. وقتى امام حسین (ع) از منزلگاه �قصر بنى مقاتل� گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى�انا لله و انا الیه راجعون� گفت و سه بار این جمله و حمد الهى را تکرار کرد. حضرت على اکبر (ع) وقتى سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى مى‏گوید این کاروان به سوى مرگ مى‏رود. پرسید:مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود:چرا. پس گفت:�فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین�پس باکى از مرگ در راه حق نداریم

روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام، اولین کسى که اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین کند او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود. وقتى به میدان مى‏رفت،امام حسین(ع) در سخنانى سوزناک به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولى تیغ به رویشان کشیدند، نفرین کرد. على اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى شجاعانه‏اى با انبوه سپاه دشمن نمود
پیکار سخت، او را تشنه‏ تر ساخت؛ به خیمه آمد. بى آنکه آبى بتواند بنوشد، با همان تشنگى و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید. قاتل او مرة بن منقذ عبدى بود.پیکر حضرت على اکبر (ع) با شمشیرهاى دشمن قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالین او رسید که جان باخته بود. امام حسین (ع) صورت بر چهره خونین حضرت على اکبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرین کرد

�قتل الله قوما قتلوک…�و تکرار مى‏کرد که:�على الدنیا بعدک العفا�.و جوانان هاشمى را طلبید تا پیکر او را به خیمه گاه حمل کنند. حضرت على اکبر ، نزدیکترین شهیدى است که با امام حسین�ع�دفن شده است.مدفن او پایین پاى ابا عبد الله الحسین�ع� قرار دارد و به این خاطر ضریح امام،شش گوشه دارد

نظرات ()



زیباترین روح پرستنده امام سجاد
نویسنده: هویزه - پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩

"زیباترین روح پرستنده"، ترجمه، "زین العابدین" است. نشان می دهد که اصطلاحات، کلمات و حتی صفاتی که ما برای بیان مفاهیم، معانی، عقاید و حتی شخصیت های بزرگ مذهبمان به کار می بریم، در تلقی امروز به گونه ای است و در تلقی نخستین اش به گونه ای دیگر. زیرا ما گاه صفات و اسامی و یا مناقبی را که در کتب قدیم و اصلیمان وجود ندارد، بنا به سلیقه ی فعلی خودمان، برای پیشوایانمان به کار می بریم و این امر حاکی از آن است که بینش امروز ما تا چه حد با بینش نخستین تشیع و اسلام اختلاف دارد.

صفات و اسامی و اصطلاحاتی هستند که اصیل اند، و از صدر اسلام وجود دارند، و ما هم آنها را به کار می بریم، اما نوع تلقی ما و مفهومی که از آنها احساس می کنیم، کاملاً با آنچه که اول بوده، فرق دارد. این اصطلاح "زین العابدین" را به طور معمول که به کار می بریم، هیچ احساسی از آن نداریم، هیچ فضیلتی و هیچ صفت مشخصی در این کلمه و در این لقب احساس نمی کنیم، در صورتی که اگر در محتوای دقیق و لطیف این معنی تجدید نظر کنیم و با یک نگاه تازه بدان بنگریم، می بینیم که چه صفت عالی و زیبایی است: "زیباترین روح پرستنده" ،"زیور و زینت پرستندگان".

نیز ما همیشه فضیلت ها، ارزش ها، و عظمت های رهبرانمان را، پیشوایان بزرگ اسلامی مان را، با ارزش های دینی و قومی  فرهنگ بشری و نظام های طبقاتی می سنجیم، و خیال می کنیم که اگر با همان ملاک ها و صفات و ارزش های عالی ای که بزرگان قومی و تاریخی و قهرمانان خودمان را تجلیل و تعظیم و توصیف می کردیم و می کنیم ائمه راهم توصیف کنیم، آنها را خیلی تجلیل کرده ایم. در صورتی که اساساً دستگاه ارزش های اسلامی، با سیستم ارزش های قومی و ملی و فرهنگی کاملاً متفاوت است. مثلاً ما خیال می کنیم، که اگر بگوییم پیغمبر اسلام سایه نداشته است، صفت بزرگی را از پیغمبر عنوان کرده ایم، در صورتی که ارزش های پیغمبر اسلام در زبان کسی که که بهتر از هر کس دیگر می تواند از او سخن بگوید [امام جعفر صادق(ع)] این است:

 کان رسول الله یجلس جلوس العبد و یاکل اکل العبد و یعلم انه العبد

"رسول خدا نشست و برخاست می کرد، مثل نشست و برخاست یک بنده، غذا می خورد، مثل غذا خوردن یک بنده، و اصلاً می دانست که یک بنده است".

این بزرگترین تجلیل از مقام بزرگترین موجودی است که در عالم هست، با بینش و با ملاک های ارزشی خاصی که در فرهنگ اسلامی است برای امام و رهبر.

صفات گوناگونی را می شود برای یک رهبر به کار برد: از قهرمانیش، از نبوغش، از شخصیتش، و از خصوصیاتش، چنانکه مداحان بزرگ، شاعران بزرگ و نویسندگان بزرگ برای بزرگان به کار می برند.

در تاریخ بشری همواره عادت و سابقه ی ذهنی داشتیم که یک رهبر، یک پیشوا، جبار باشد، متکبر باشد، مستبد باشد. در عوض در این سیستم، در این فرهنگ،  در این ایمان، امام، جبار نیست، بلکه سجاد است.

این صفت به عنوان بزرگترین و نمایان ترین کاراکتر رهبر ما عنوان می شود و صفت شاخص او است، صفتی که او را از همه رهبران دیگر در تاریخ بشر، ممتاز می کند، صفتی که با آن، برجستگی و برتری و فضیلت خودش را بر همه پیشوایان دیگر تاریخ انسان نشان می دهد: "زیباترین روح پرستنده" امام نه جبار، سجاد، اینها معانی ای است که من از متن صفات و القاب و اسامی امام گرفتم.

 

اهمیت نیایش

"الکسیس کارل" فیزیولوژیست بزرگی است که برنده جایزه نوبل و مظهر بینش علمی در علوم طبیعی(1) است، و یکی از بزرگترین شخصیت هایی است که نماینده ی یک گرایش خاص در علوم معاصر است این مرد با این بینش، وقتی از نیایش سخن می گوید، که مظهر یک احساس و اشراق است و عالی ترین تجلی روح و معنویت انسان، (که در بینش جدید همیشه از علوم جدا بوده است) برای ما خیلی جالب است. به خصوص که او نویسنده ی فیلسوف و روحانی نیست و در مقام یک فیزیولوژیست، انسان شناس و متخصص علوم گوناگون طبیعی درباره انسان و هم چنین برنده جایزه نوبل در پیوند رگ هاست. وی براساس مطالعات و تجربیات مستقیمی که روی بیمارانش، از گروه ها و تیپ های مختلف داشته تا جایی می رسد که این حکم را به عنوان یک حکم علمی (نه به عنوان تبلیغ دینی) صادر می کند که: "نیایش همچون دم زدن و خوردن و آشامیدن، از نیازهای ژرفی است که از عمق سرشت و فطرت طبیعی انسان سر می زند؛ خوردن، نمو کردن، تکثیر نسل و نیایش، چهار بُعد اساسی روح انسان هستند. " و به جایی می رسد که می گوید: "هیچ ملتی در تاریخ و هیچ تمدنی درگذشته به زوال قطعی فرو نرفت، مگر آنکه پیش از آن سنت نیایش در میان آن قوم ضعیف شده بود."

نیایش، نه هم چون تخدیر آرامش بخش است، بلکه آرامشی که می بخشد زائیده اشباع تشنگی و نیاز و اضطراب روح آدمی و پاسخ گفتن به کمبودهایی است که در عمق فطرت آدمی است. این است که نیایش برخلاف تخدیر که به ضعف و مرگ منتهی می شود، نیروزا، نشاط انگیز و عامل شکفتگی احساس ها، عاطفه ها و استعدادهای مرموز درون روح آدمی است. (کارل) بعد می گوید: "هیچ دری را نیایش نمی زند، مگر اینکه به رویش گشوده می شود." و نیایش، بلندترین قله ی تعبیر را در شب ظلمانی عقل، در پرواز عشق، می یابد، آنگاه که کُمِیت عقیل می لنگد."

اول کتاب نیایش (الکسیس کارل) با این جمله شروع می شود که: " ارزش عقل در نظر ما غربی ها به مراتب بالاتر از آستانه ی عشق است" و در پایان، کتاب را با این جمله ختم می کند که: " ای کاش انسان، امروز هم چنانکه زیبائی دانش را می فهمد، زیبائی خدا را نیز بشناسد و به سخن پاسکال هم چنان گوش بدهد، که به سخن دکارت."

نیایش، در تاریخ شیعه می تواند به عنوان مکتب امام سجاد نامگذاری شود. اساساً در طول تاریخ و در همه ادیان، نیایش، دعا و و عبادت بر دو پایه قرار دارد. یعنی تجلی دو نیاز و دو احساس در روح آدمی است. یکی فقر، به معنای احتیاج، به معنای نیاز که انسان تشنه و عطشناک که احساس کمبود دارد، هم چنانکه برای رفع نیازهای دیگرش متوسل به این و آن می شود و یا در جستجوی مایحتاجش به تکاپو می افتد، نوعی از کمبودها را در درون روح خود، یا در سرنوشت زندگی اش را نیز احساس کند. جلوه ی بیرونی این نیاز، نیایش است، و ریشه ی نیاز و نیایش یکی است.

بنابراین نیایش و دعا، گاه به عنوان درخواست چیزی است که نیایشگر بدان محتاج است و ندارد. و گاه عالی تر از این مرحله است و به عنوان تجلی عشق است. گرچه عشق را نیز می توان یکی از نیازهای روح گفت، اما به خاطر اینکه خودش یک نیاز کاملاً مستقل است، یک ماهیت مرموز و یک شعله اهورایی و الهی در درون روح آدمی است و بیش از هر چیز در زندگی آدم دست اندرکار است و بیش از هر چیز در نظر آدم مجهول است، در نتیجه مستقل از نیاز و فقر شمرده می شود.  این عالی ترین نوع دعا و نیایش است، نیایش و دعائی که زائیده ی روح عاشق است: احساس عشق.

 

عشق و تنهایی

عشق چیست؟ صدها تعریف درباره ی عشق کرده اند، و می شود کرد، اما آنچه به نظر من بهترین و عمیق ترین تعریف از عشق است، این است که "عشق زائیده تنهایی است و تنهایی نیز زائیده عشق است" تنهایی، به معنای این نیست، که یک فرد بی کس باشد، کسی در پیرامونش نباشد. اگر کسی پیوندی، کششی، انتظاری، و نیاز پیوستگی و اتصالی در درونش نداشته باشد، نسبت به هر چیزی، نسبت به هر کسی، اگر منفرد و تک هم باشد، تنها نیست. برعکس کسی که نیاز چنین اتصال و پیوست و خویشاوندی ئی در درونش حس می کند، و بعد احساس می کند از او جدا افتاده، بریده شده و تنها مانده است، در انبوه جمعیت نیز تنهاست. چنین روحی که ممکن است در آتش یک عشق زمینی، و یا در آتش یک عشق ماورائی بسوزد و بگدازد، پرستش را و در عالی ترین شکلش نوعی از دعا و یا نیایش را به وجود می آورد، که بقول کارل "نیایشی است که زائیده ی عشق است."

 

انواع دعا

بنابراین نیاز آدمی و هم چنین احساس عاشقانه و عارفانه آدمی، دو نوع دعا را بوجود آورده است، که ما با هر دو نوعش آشنا هستیم. اما اسلام، این دو بُعد اساسی دعا را حفظ کرده، و بُعد سومی نیز بر آن افزوده که  ویژه ی دعای اسلامی است و آن عبارتست از: بعد آگاهی، فکری و یا بخش حکمت به اصطلاح خود اسلام که بر دو بخش دیگر، که ابراز احساس و عشق و هم چنین ارائه احتیاج و نیاز و فقر نیایشگر باشد، افزوده است. به این معنی کهیک متن کامل ازیک دعای مستند اسلامی، شامل سه بعد است که سه نیاز را برآورده می کند: یک تجلی فقر - نیاز - و یکی تجلی احساس عارفانه و عاشقانه است - که فقط راز و نیاز یک عاشق است - و سوم آموزش فکری، علمی و ایجاد خودآگاهی فلسفی و اعتقادی، برای نیایشگر در متن دعا است. اینجاست که کاملاً جهت دعا فرق می کند، همیشه دعا جهتش از طرف انسان به طرف معبود و به طرف خدا است، اما در بُعد آگاهی، برعکس است: نیایشگر در حالی که دعا می کند، مخاطب در حقیقت خود اوست، برای اینکه در این قسمت [توجه به بُعد] حکمت است در اینجا چیزی از خدا خواسته نمی شود. [در مقام خواستن] مخاطب خداست. من او را می خوانم، دعا می کنم - یعنی می خوانم - همچنین در اینجا احساسات عرفانی و پرستش و محبت و عشق خودم را به محبوب و معبودم عرضه نمی کنم، تا جهت احساس از جانب من به طرف خداوند باشد. در این بعد سوم که اسمش را بعد آگاهی، یا بعد ایدئولوژی، یا بعد اعتقادی، یا آموزش فکری می گذارم، در حالی که من خدا را در شکلی که نامش دعاست می خوانم، خودم مخاطب هستم و دعا متن درس است. اینجاست که دعا کننده در حقیقت، خود طرف سخن است. این بعد سومی است که در دعای اسلامی اضافه می شود.

اما شیعه، به خاطر سرنوشت تاریخی و اجتماعی خاصش، که مبارزه با دستگاه حاکم بوده، و هم چنین نداشتن هیچگونه وسیله جهاد، و نیز نداشتن حق بیان و قلم برای بیان دردهای اجتماعی، شعارهای طبقاتی، اجتماعی، اعتقادی، فکری، گروهی و ارائه خواست ها، ایده آل ها، اصول عقایدش و عرضه کردن اساسی ترین رنج ها و اساسی ترین آرزوهای گروه خودش،بر خودش و دیگران، فرم دعا را، که در عالی ترین شکلش، دعای امام سجاد است به عنوان وسیله جهاد و نیز وسیله ی ارائه و بیان افکار اجتماعی، رنج ها، دردها، و هم چنین سرنوشت خاص شیعه، گذشته اش، مصیبت ها، فاجعه ها، اراده ها، آرزوها، تسلیم ها، جنایات، ظلم ها، مظلومیت ها، جلادی ها، و شهادت هایی مورد استفاده قرار داده است که مجموعاً سرنوشت تاریخی شیعه را در تاریخ اسلام شکل می داده است و همه آنها در متن دعای شیعی تجلی دارد. در اینجاست که دعا، هم یک نوع حرف زدن است با خدا - چنانکه همیشه بوده - و هم در شیعه " یک نوع حرف ها را زدن" است.بنابراین دعای شیعه به صورت کامل ترین مکتب، خودش در چهار بُعد مشخص می شود.

 

نیاز - عشق - آگاهی - مبارزه

مفهوم ثواب

الان سه نوع دعا وجود دارد: یکی دعائی که برای ثواب انجام می شود. از به کار بردن کلمه ی "ثواب" مقصود خاصی دارم، والا مسلم است که هر کس که مذهبی است، به ثواب هم معتقد است. ثواب را در معنی خاصی که الآن در جامعه فعلی ما وجود دارد، به کار می برم. ثواب به این معنی که: این دعا را بخوان تا این پاداش را در ازاء انجام این عمل به تو بدهم. این یک نوع عمل است، چنان که به بچه گفته می شود: این پنج تا مشق را بنویس، یک دوچرخه برایت می خرم. بچه ناچار برای دوچرخه پنج تا مشق را می نویسد و اگر ببیند که دوچرخه ای در کار نیست، هیچ معنی ندارد که پنج تا مشق را بنویسد. پس علت غائی انجام این عمل، چیزی خارج از این عمل است و در این حالت انجام می شود که من کاری را که خودش به درد من نمی خورد و تأثیری روی من ندارد - بلکه حتی برای من ملال آور است و بد است و سخت است – به خاطر به دست آوردن چیزی به ازاء آن انجام می دهم. این ما به ازاء را کسی به من می دهد، که این عمل به دردش می خورد، یا مورد رضا و درخواست اوست. این یک نوع عمل است که انسان انجام می دهد. وقتی به من می گویند: این متن را بخوان، تا این را به تو بدهیم، مسلم برای من این است که خواندن این متن برای من چیزی ندارد. تأثیری روی من ندارد. این آقا که کارفرماست و صاحبکار است، سفارشی داده و دلش می خواهد که این متن خوانده شود، و من این متن را بخوانم، بعد چون این کار به درد او می خورد، و به نفع اوست، یا خشنودی او را تأمین می کند، نه مرا، من آن کار را انجام می دهم که به ازاء کسب رضایت او، مزدی بگیرم ، که رضایت من در آن مزد است، نه در آن عمل.

روشن است که اگر مزد نباشد، هیچ منطقی مرا به انجام این عمل وادار نمی کند. متأسفانه ما در تربیت مذهبی کودکانمان به همین شکل رفتار می کنیم، یعنی همانطور که آنها را به درس و مشق اجبار می کنیم، بدون این که به آنها بفهمانیم که درس و مشق چیست، به او امر می کنیم که این درس را بخواند، یا این مشق را بنویسد، و به ازاء آن به گردشش می بریم و به سینما و چلوکبابی، یا برایش کت و شلوار و دوچرخه و شیرینی می خریم و او از همان اول می داند، که به کلاس رفتن و درس خواندن و مشق نوشتن برای اینجور چیزهاست و اگر آنها نباشد، این اعمال برای او هیچ ارزشی ندارد: برای آقا جانش خوب است.

وقتی از اول به مردم، به جوان، به کودک، بگوییم انجام این اعمال از نظر مذهبی موجب می شود که این چیزها را به تو بدهند، از اول به او، و به بینش او، و به عمق شعور او فرو کرده ایم که نفس این اعمال مذهبی ، روی تو که عاملش هستی، ارزش مثبتی ندارد، بلکه اینها اوامری است که از طرف خداوند صادر شده، و موجب رضایت اوست و بنابراین تو باید عمل کنی. به عنوان یک تحکم، به عنوان یک تعبد، به عنوان یک امر، تا به ازای این عمل و این ریاضت که مرتکب می شوی و انجام می دهی، جبرانی به صورت پاداش به تو بدهند، که اسمش ثواب است. وقتی می گویند: اگر زیارت وارث را پنج مرتبه بخوانی، فلان چیز را به تو می دهند ... مثلاً عسل به تو می دهند یا ... به این معنی است که ما قائل بدان نیستیم که نفس خواندن زیارت وارث، برای خواننده اش، دارای سود و ارزش است. بلکه این [زیارت] را وسیله ای معرفی کرده ایم، که خواننده را در راه به دست آوردن مایه های لذتی یاری می کند که اساساً به این زیارت مربوط نیست، و از جنس آن نیست و خارج از آن است یعنی مجموعه اعمال و احکامی است که از اول در مفهوم فعلی و تلقی ئی که الان از ثواب داریم، انجام می شود، و یا وادار به انجام می شود.

ولیاصطلاح "ثواب" یک اصطلاح اصیل اسلامی بی نهایت عمیق و درست است. ثوابی که می گویم اصیل و اسلامی است، به معنای نتیجه ی منطقی و دنباله ی طبیعی عکس العمل عقلی و ضروری یک عمل عبادی یا مذهبی می باشد، ثواب به این معنی یک اصل بی نهایت منطقی، عقلی، علمی و درست است.

دو نوع عمل است: یک وقت به کسی می گوییم این خشت ها را از اینجا به آنجا ببر، وی خودش اصلاً خشت لازم ندارد، اصلاً یک جور دیگری زندگی می کند، و به خشت و ساختمان کار ندارد، دارد از جائی رد می شود و کاری دارد، به او می گویند: شما این خشت ها را از اینجا بردار و ببر آنجا، بابت هر خشتی یک تومان به تو می دهیم، او یک قران را برای کار دیگری لازم دارد، می آید و این خشت ها را می برد آنجا و بر می گردد و به هر حال ده تومان می گیرد، این ده تومانی که گرفته، ثوابش است، پاداش اش است؛ چه اصولاً این عمل هیچ اثری رویش نگذاشته و اصلاً به دردش نمی خورده و در مسیر نیازش، و در مسیر هدفش نبوده است، برای هدف کس دیگری بوده: کس دیگری به این کار احتیاج داشته و او این عمل را انجام داده و ده تومان گرفته است. او به ده تومان احتیاج دارد.

یک وقت دیگر هم هست که می گویند: این ورزش را بکن، بدنت نیرومند می شود. قوی می شوی، این ثواب است، این پاداش است، این ثواب اصیل است. یک وقتی هست که من خودم احتیاج دارم خانه ای بسازم، آجرها را بر می دارم و می آورم ، بعد خانه ای که ساخته می شود، در آن می نشینم. این ثواب عمل من است.

آنچه ما الآن به بچه هایمان می گوییم و یا دیگران را به انجام اعمال دینی دعوت می کنیم به عنوان تحمل اعمالی است که خودشان حکمتی، نتیجه ای و هدفی ندارند، نیازی را از ما برطرف نمی کنند. چون امر است ما باید اطاعت کنیم، و چون اطاعت کردیم، چیزهایی می دهند که ما به آنها احتیاج داریم، اما اگر ندادند دیگر این اعمال برای ما معنی ندارند، چون هدفشان را و غایتشان را از دست می دهند.

یک وقت نیز ثواب به معنای دیگری است. می گویند: این "زیارت وارث" تمام تاریخ بشر را با نگاهی بسیار مترقی و انسانی برای تو تصویر می کند و همه دنیا را همه گذشته بشریت را، حال را، آینده را، جهت زندگی تو را، جهت نیروی فردی تو را و جهت زندگی اجتماعی تو را مشخص می کند. همه حوادث، نهضت ها و شخصیت ها و درگیری ها و جنگ های دنیا را برای تو صف بندی، تفسیر و روشن می کند، و تو اگر این زیارت را خواندی، فهمیدی، تأمل کردی، تو که پیش از خواندن آن، یک آدم کور بودی، جاهل بودی و نمی فهمیدی که تاریخ چیست، بعد از خواندنش یک آدم آگاه و معتقد و روشن و وارد در چنین وسعت بزرگی از جهان بینی تاریخی می شوی. این ثواب تو است.

بنابراین، اگر نخوانی، از ثوابش محرومی؛ یعنی یک آدم گنگ، یک آدم مبهوت، یک آدم جزئی بین و نسبت به فلسفه ی تاریخ جاهل هستی. در نظر کنونی تو معنی امام حسین و قیام او به عنوان قیامی است که از صبح عاشورا تا بعد از ظهرش طول کشیده است. زیارت وارث را که بخوانی [این معنی] از اول انسانیت تا آخر تاریخ گسترش پیدا می کند. این ثوابش است.

این گونه ای از ثواب است و یک نوع دیگر هم این است که [می گوییم] این را بخوان، این جور چیزهایی را به تو می دهند. بنابراین لازم نیست که من آنرا بخوانم و بفهمم، لازم نیست درباره اش فکر کنم، لازم نیست که دغدغه این را داشته باشم، که آیا معنی آنرا درست فهمیدم یا درست نفهمیدم. پنج مرتبه آنرا می خوانم فقط روی قرائتش، تلفظ حروفش، زیر و زبرش، دقت کنم، که بگویند: پنج مرتبه را خواندی. خوب. پنج مرتبه خواندیم، وضو هم گرفتیم، رو به قبله هم خواندیم، هیچ غلط هم نداشت، در یک زیر و زبرش هم اشکالی ایجاد نشد. خواندیم، دیگر کاری نداریم.

یک نوع ثواب را به این معنی می گوییم، یک نوع دعا برای ثواب، به این معنی، یک نوع دعا هست به عنوان جبران مسئولیت هائی که ما در عهده داریم، یا داشتیم، و انجام ندادیم، و یا آنچه را باید با اندیشیدن، با تصمیم گرفتن، درست عمل کردن، فداکاری، وحدت، همدستی، تحمل، شهامت، صبر و اینجور چیزها به دست آوریم، چون چیزی نداریم که به دست آوریم، به جای آن به دعا متوسل می شویم. این یک جور دعاست، یعنی توسل به دعا به عنوان اینکه آن را جانشین مسئولیت، کار و وظیفه بکنم و مسلماً آسان تر است. شکی نیست که وقتی آدم بتواند با خواندن متنی در ردیف "شهدای بدر" قرار بگیرد [اگر] اینکار را نکند و بعد برود جانش را به خطر بیندازد، که در ردیف یکی از شهدای معمولی قرار بگیرد، (آنهم معلوم نیست که قرار بگیرد، یا بگیرد، قبول بکنند یا نکنند؟) لابد از لحاظ منطقی وضعش، لااقل، خیلی خراب است. اما این تضمین شده است که [اگر] این را بخوانی، جزو شهدای بدر می شوی، بنابراین این راهش است. برای پول درآوردن نیز به جای کار کردن و تکنولوژی داشتن و آموزش فنی و نیروی انسانی و سرمایه گذاری و سختی و زحمت و استخراج معادن و مبارزه با تراست ها و کارتل ها و استعمار اقتصادی جهان و امثال اینها، خوب آدم دعا می خواند پول در می آورد . برای بیماری همین جور [به جای] این همه کوشش ها، این همه زحمت ها، برای اینکه سرطان کشف بشود برای اینکه فلان بیماری علاج شود، خوب نوشته است دیگر...

راههای به این آسانی، چرا آدمی به کارهای مشکل بپردازد. این نیز نوع دوم دعا است برای در رفتن از زیر بار مسئولیت هایی که مذهب و انسانیت و عقل و اخلاق اجتماعی و زندگی فردی برعهده انسان می گذارد، جانشین همه، دعا است.

نوع سوم و چهارم دعاهایی هستند که به آنها - صددرصد- معتقدیم و نوع مترقی و علمی و حقیقی دعایند.این دو جور دعا، دو جلوه از دعا در تشیع علوی، در اسلام است.

 

دعای در مکتب تشیع

دعا، گاه به عنوان خواستن چیزی از خداوند است، چیزی که جانشین تفکر، علم و مسئولیت و اراده و رنج، کار و زحمت نمی شود، بلکه خودش در ردیف این مسئولیت ها و عوامل است برای کسب آن چیزی که انسان بدان احتیاج دارد. می خواهی و می گیری. این چیزی است، که هم اسلام بدان معتقد است و هم علم. "کارل" به عنوان یک عالم سخن می گوید، و مسلماً از ما عالم تر است.

بنابراین از خداوند چیزی می خواهد [باید] شرایط گوناگون این خواهش، اعمال، مسئولیت ها، نوع خواستن و همه شرایط، همه دعوت ها و همه وظایفی را که برای به دست آوردن آن لازم بوده است انجام دهد. همه اینها باید فراهم باشند تا دعا، به عنوان عامل کسب یک نیاز بتواند عمل کند، آنچنانکه در زندگی پیشوایان خود ما وجود دارد. خود پیغمبر و خود علی و خود حسین  دعا می کردند، معلوم هم هست که اینها چکاره هستند. [کارشان] در رفتن و در گوشه ای نشستن و آنجا دعا کردن، نبوده است. همانطوری که گفتم: نمی گفتند:

"خدایا ما آدم های اینجوری را بر همه دنیا مسلط کن". آدم های بی عرضه ای که کوچکترین تکانی نمی خورند، که نکند ضرری بخورند.در برابر بزرگترین فاجعه هایی که امروز مسلمان ها می بینند، و حتی وجدان های انسانی ای که مسلمان نیستند و خدا را قبول ندارند در برابر آن فاجعه ها فریاد می زنند و دادشان بلند شده است، مسلمانی را می بینم که سکوت می کند، صدایش را در نمی آورد، خبرش را   نمی شود، و ککش هم نمی گزد. [اما] اگر یکی از رفقایش چند روز دور و برش نیاید دلواپس می شود و اگر کوچکترین ضربه ای و ضرری به دم و دستگاه خودش بخورد، فریادش به عرش می رود، و احساس مسئولیت می کند، و آنجا دیگر کوچکترین تأخیری نمی کند. وقتی که می بیند، اسلام الآن مثل یک پرنده ی اسیر پرشکسته ای در دست بازهای جنایتکار خونخوار دنیاست و به هر شکلی که خواسته باشند با آن بازی می کنند. [اما] برای او فاجعه هایی که هر روز صورت می گیرد، حتی به عنوان یک خبر روزنامه، کنجکاوی برانگیز نیست، دعا چه اثری دارد، که بگوید: "خدایا به کرم خودت ما را ..." ما را چی؟ ... دعا قانون دارد، سنت دارد. درس احد چیست؟ پیغمبر اسلام خودش رهبر است، پرچمدارش علی است؛ و سربازانش مهاجرین و انصارند، پنجاه نفر تیرانداز را در یک گوشه گماشته و گفته: "شما باید این کار را بکنید". این پنجاه نفر فقط دیسیپلین نظامی را انجام نداده اند، پیغمبر به آن شدت شکست می خورد. در صورتی که در همان احد، پیغمبر بعد از اینکه همه مقدمات را انجام داد، به کناری رفت و برای موفقیت مسلمین دعا کرد.این پنجاه نفر، یک دیسیپلین را انجام ندادند، فقط یک دیسپلین نظامی را.

دعای علوی همین است تمامی مقدمات را به انجام می رسانند. حتی در جنگ خندق، پیغمبر از یک ماه پیش، از دو ماه پیش، دستور می دهد که علف های بیابان های اطراف مدینه را جمع کنند، خارها را جمع کنند، مزرعه ها را پیش از وقت درو کنند، میوه ها را کال بچینند، حتی برگ های خرما را ، نخل ها را بکنند، بعد خندق بکنند. خودش هم برای خندق خاک و سنگ می کشید و تمام مقدمات را به انجام می رساند، حتی از "بنی قریظه" یهودی، بیل و کلنگ و وسایل فنی قرض کرد، خرید، قبلاً بودجه این کار تهیه شد. پایگاه ها درست بود، صف درست و مشخص بود. تمام قدرتی که در فکر مسلمین و در امکانات اجتماعی و اقتصادی مسلمین و امکانات انسانی آنها بود، انجام شد، بسیج گردید، بعد دعا شد. همانجا هم اگر باز یکی از طرفداران و پیروانش - که پشت سر خود پیغمبر به جبهه آمدند - یکی از وظایفشان را درست انجام نمی دادند، و لیاقت مجاهد بودن در این صف را نمی داشتند، دعای خود پیغمبر اسلام اثر نمی داشت.

چرا علی شکست می خورد؟ چرا پیغمبر شکست می خورد؟

"دعا" به عنوان مکمل، و به عنوان یکی از عوامل همه این تجهیزات و همه این اسباب و همه این وسایل، نقش دارد. چیزی می خواهی و می گیری، به تو می دهند. نفس دعا به عنوان عامل اثر گذارنده در نفس و ذات و ماهیت و رفتار و خلق و خوی نیایشگر مطرح است. این نوع دیگری از دعا است. یعنی دعا به عنوان وسیله ای که از خدا چیزی بگیریم. یک مسئله است، که اسلامی هم هست، علمی هم هست. اما مسئله، دیگری که متأسفانه در باره اش کم صحبت شده و یا صحبت نمی شود این است که: اساساً دعا غیر از اینکه وسیله کسب موارد احتیاج برای دعا کننده می شود، نفس آن یعنی نفس نیایش و پرستش، عامل تربیتی و تربیت کننده ی روح و ذات نیایشگر است و در اینجاست که اساسی ترین مسائل مطرح است.

 

 انسان امروز، جامعه امروز

متأسفانه در تاریخ، بشر یا رو به رشد عقلی می رود، و بسیاری از استعدادهای موجود در فطرت و احساس و عرفان و اشراق آدمی  به عنوان اسرار و سرمایه های معنوی روح آدمی، فلج می شود. به قول "کارل" به آنتروپی دچار می شود، و کم کم نیز در اثر عدم استعمال ضعیف می شود، و از بین می رود. چون اعضای روانی و معنوی انسان هم مثل اعضاء بدنی در اثر استعمال و عدم استعمال رشد پیدا می کنند، و یا از بین می روند.

در مقابل انسان هایی هستند که به رشد معنوی و احساسی و عرفانی و اشراقی و درون گرائی می پردازند، و در عشق و عرفان و پرستش، به مقام های بزرگ و و کرامات بسیار با ارزش می رسند، اما رشد عقلی شان ضعیف می ماند، این است که متأسفانه ما به عنوان انسان، در طول تاریخ گاه دچار تمدن های عقلی می شویم: مثل یونان، مثل رم، مثل تمدن امروز دنیا؛ و در مسیر به دست آوردن قدرت و علم و منطق و رشد و آگاهی، احساس انسان بودن و همه سرمایه های معنوی انسانی را از دست می دهیم. فلج چنانکه امروز می بینیم.

می خواستم یکی از مسایل اساسی را تحت عنوان " انسان امروز"، "جامعه امروز" مطرح کنم. این عنوان یعنی چه؟ می توان از وضع کنونی چنین سخن گفت: "جامعه متمدن" ، "انسان وحشی ". مسأله پیچیده ای که الآن در دنیا  هست.

مسلماً وضع بشریت کنونی در تمدن و علم و رشد عقلی و منطقی و آگاهی اجتماعی و در اینکه می تواند زندگی کند و بهتر از همیشه می داند که چگونه باید زندگی کند، و نیز در تسلطش بر طبیعت بی سابقه، بی نظیر و شگفت انگیز است، رشد قدرت علمی انسان و تکنولوژی وی و روابط اجتماعی و مصرف و پیشرفت ابعاد گوناگون زندگی فردی و اجتماعی انسان امروز به چه جایی رسیده است که رشدی را که در بعضی از رشته های تمدن بین سال های 60 تا 70 کرده، در طول تاریخش از آغاز تا این سالها نکرده است. اما الان شما فاجعه ها، پلیدی ها و بیشرمی هایی را در تمدن امروز، از رهبران بزرگ ، از شخصیت های بزرگ، از ایدئولوگ ها و از بنیانگذاران انقلاب و نهضت هایش می بینید، که چنگیز از یاد آوردنشان شرم دارد.

در جائی که تجلی آزاد وجدان ها و مغزهای تمدن بزرگترین قدرت های امروز جهان است، و نامش سازمان ملل متحد است، یعنی همه بشریت امروز به صورت آزاد در آنجا متجلی و معرفی می شود، طرحی می آید مبنی بر اینکه بمباران کردن زن و بچه بی تقصیری که در زیر چادرها، توی بیابان به عنوان آواره و بی پناه و بی وطن، زندگی می کنند منع شود، طرح رد می شود؛ کسی که خودش می خواهد این کار را بکند، طرح را رد نمی کند، غرب طرح را رد می کند. یک کس دیگر، یک جائی را بمباران می کند. تقاضا می رسد که این زن ها و بچه ها، پیرزن و پیرمرد و بچه های کوچک را که یک وقتی وطنی داشته اند و حالا بیرونشان کرده اند و گناهی ندارند بگویید بمباران نکنند، می گویند: نخیر نمی شود. یعنی بمباران کنند، بزنند. کی چنگیز چنین بود؟

این وجدان قرن بیستم است. سازمان ملل متحد است، جایی است که اعلامیه حقوق بشر در آنجا به تصویب رسیده است، قرنی است که حتی برای حقوق حیوانات و حمایت از حیوانات، مؤسسات بزرگ دفاع و حمایت از حقوق حیوانات وجود دارد. این قرن، قرنی است که لطافت روحی پیدا کرده است. گاهی برای اینکه حقوق اجتماعی یک انسان، یک فرد، جریحه دار شده، تمام دنیا به لرزه در می آید.  گاه نیز ملتی را که امروز هست، در طی دو سه هزار سال گذشته نیز بوده است، فردا می گویند نیست. هم شرق و هم غرب اسلحه می دهند تا وی را درو کنند. این کار مال همین قرن بیستم است. سازمان ملل هم سازنده ی آن است در عقل و بینش عقلی رشد یافته است . به طوری که تصمیم می گیرد که به کره ماه برود و می رود، پروژه می دهد که تا دو سال دیگر به مریخ برود سرساعت می رود، نپتون و زهره را دور می زند، و برمی گردد. این قدرت است. قدرت تعقل.

همین انسان وقتی بر اشراق و عشق و فضیلت تکیه می کند، به کراماتی می رسد که معجزه آسا و شگفت انگیز است، به عمق لطافتی از روح می رسد که هیجان آور است. کسی می شود مثل حلاج، مثل بودا، که عظمت روحی شان اصلاً برای ما قابل تصور نیست. اما مثل هند می شود که دو تا کلنل انگلیسی بر پانصد میلیون هندی حکومت می کنند. گرسنه است اما گاو را می پرستد و برای اینکه جنایت نکند و خون نریزد آن را نمی کشد. می بینیم مردم سرزمینی که پنج هزار سال پیش بهترین دائرة المعارف را داشته اند، امروز از بی سوادی رنج می برند، از فقر، گرسنگی و بیماری رنج می برند؛ گرسنگی وجوع و قحطی قتل عامشان می کند، چون از لحاظ شعوری، و عقلی و از لحاظ تسلط بر طبیعت عاجزند.

بدینسان بشر همیشه بین رشد عقلی و احساسی در نوسان بوده است. به معنویت رو می کند، ضعیف می شود و حتی زلزله و میکرب و باد سرد  و باد گرم نابودش می کند و قحطی و سیل، موجودیتش را به خطر می اندازند. به رشد عقلی می پردازد، آدم قدرتمندی می شود که منظومه ی شمسی را به خطر می اندازند. اما حتی به اندازه ی یک گرگ هم احساس حیوانی هم ندارد.

در زمینه های معمولی نیز همین جور است، ما خودمان هم در زمینه های معمولی، مطالعات و بحث ها و کارهای فکری و کارهای اجتماعی مان، همین طور هستیم: در اینجا – حسینیه ارشاد - که بیشتر با نسل جوان تحصیل کرده سر و کار دارد، نسلی که در مغزش مسائل گوناگون ضد مذهبی مطرح است، شک مطرح است و عقاید مذهبی به صورت تقلیدی و موروثی و تعبدی برایش مسأله شده است، و نمی تواند آنها را بپذیرد و حتی آن هم که مذهبی است، می خواهد در همه اعتقادش به صورت منطقی و حلاجی شده و مستدل و علمی، دو مرتبه تجدید نظر کند  یا کسانی اند که اصلاً متزلزلند و کسانی دیگر که صددرصد منکرند، مدعی اند و آمده اند که پس از طرح مسأله جواب بشنوند در اینجا، به هر حال، وقتی مسایل مذهبی را مطرح می کنیم خود به خود مسیر گفتگو به سوی بحث های عقلی می رود و طبیعتاً در چنین محیطی، از چنین مستمعی نمی شود درخواست کرد که درباره ی مسایل احساسی و اشراقی و عرفانی، با زبان همین مسایل به حرف ماگوش کند، ناچار عمیق ترین مسایل احساسی و اشراقی هم باید به صورت مسایل عقلی و استدلالی و علمی، حلاجی شود تا بتواند آنها را بپذیرد؛ وقتی که بیشتر توجه معطوف به این مسایل می شود، از یک بعد دیگر مذهب، یعنی مسایل کاملاً عاطفی و احساسی وعمیق و زیبا و اشراقی، باز می مانیم، از آنها به کلی بیگانه و دور می شویم. لاغر می شویم و احساس می کنیم که پرنده ای هستیم که یک بالمان رشد کرده، و بال دیگرمان جوجه وار، لاغر و ضعیف مانده است، چنانکه در بعضی از محافل احساسی و اشراقی و عرفانی می بینیم که به مسایل عاطفی و نیایش و عبادت، زیاد می پردازند، و از لحاظ احساسی و عبادی و اخلاقی  بسیار اشباع می شوند، اما در آنجا مسایل علمی و عقلی به قدری ضعیف است که اگر شاگردی یک "چرا" بگوید همه وحشتشان می گیرد، که گفته است: "چرا؟" مثل اینکه فاجعه ای ایجاد شده است هیچکس قدرت تحمل یک عقیده مخالف را ندارد، یک تعبیر مخالف را نمی تواند بفهمد، مسئله دیگری نمی تواند به گوشش برسد، اصلاً نمی فهمد که دنیا چقدر است و از کجا تا به کجاست. و اسلام نیز از کجا تا به کجای دنیا امروز است: از محله خودش بالاتر را نمی فهمد.

می بینیم آدمی، به هر طرف که توجه می کند، از طرف دیگر غافل می ماند و من همیشه احساس می کنم که ضعیف بودن بشر مال همین است. اینجاست که همیشه آدم، مثل بچه کوچکی که تازه راه افتاده باید مواظب خودش باشد، که توی حوض نیفتد، توی چاه نیفتد و گاه توی مستراح نیفتد. همیشه آدم باید مواظب باشد و خیال نکند حالا که دیگر دوره جوانی گذشته و دوره ی هوس ها گذشته است پس ما بیمه هستیم. نخیر، آدم هایی بودند، که تا چهل سال روزه گرفتند، بعد با مدفوع سگ روزه شان را شکستند. این ضرب المثلی است که همه گرفتارش هستیم.  همین جاست که باید خودمان را در حمایت قدرتی بالاتر از اراده خودمان قرار دهیم. یکی از کارهای نیایش همین است.

 

زندان های انسان

انسان، گرفتار چهار زندان است. زندان اول طبیعتی است، که ما را بر اساس قوانین خودش می سازد. انسان یعنی آن اراده و آن "من"، که می تواند انتخاب کند، که می تواند خلق کند، که می تواند بیندیشد و بسازد. این طبیعت ما را مثل حیوان، و مثل نبات بر اثر قوانین خودش می سازد. دوم تاریخ است، تاریخ دنباله جریانات گذشته، بر روی من و ماهیت من اثر می گذارد. سوم، جامعه است. نظام اجتماعی ایران، روابط طبقاتیش، اقتصادش و تحولاتش و امثال اینها روی من اثر می گذارد. چهارم، زندان خویشتن است، که آن "من" انسانی آزاد را در خود زندانی می کند.

با علوم طبیعی می شود از زندان اول، که طبیعت است  آزاد شد. وقتی با هواپیما پرواز می کنید، از زندان جاذبه آزاد شده اید، در صورتی که همیشه دو متر بیشتر نمی توانستید بپرید. وقتی در کویر، یک آبادی ایجاد می کنید، بر زندان طبیعت: "اقلیم" پیروز شده اید، وقتی بیماری ای را که همیشه قتل عام می کرد نابود می کنید، بر طبیعت مسلط شده اید، می بینیم که تک تک از زندان طبیعت آزاد می شویم. الآن انسان به نسبت گذشته از بند طبیعت، خیلی آزادتر است.

با فلسفه تاریخ، جبر تاریخ، علم کشف قوانین تاریخی، و هم چنین جامعه شناسی علمی می شود از زندان جبر اجتماعی و جبر تاریخی از زندان های دوم و سوم که جامعه و تاریخ باشند تا حدی زیادی آزاد شد.

بنابراین می توان با علوم طبیعی از زندان طبیعت و با فلسفه تاریخ از زندان تاریخ، و با جامعه شناسی علمی و اقتصادی و سیاسی از نظام و جبر اجتماعی (زندان جامعه) آزاد شد: با علم.

اما بزرگترین زندان - که همان "نفس" در فرهنگ و در اخلاق ماست - "زندان خویشتن" است. می بینیم انسانی که از آن سه زندان آزاد شده، امروز بیشتر زندانی خودش گشته است، در اینجا با علم نمی شود از خویشتن آزاد شد، چون علم وسیله ای بود که ما را از زندان های دیگر آزاد می کرد. حالا این "خود" عالم که می خواهد علم را وسیله کند، "خود"ش زندانی است.

با عشق، تنها با عشق، می توان از چهارمین زندان آزاد شد؛ با "ایثار را فهمیدن"، با به اخلاص رسیدن - اگر بتوان - قدرتی که در درون هر انسانی هست و آن همان شعله ی خدایی است، همان شعله ی خدایی که در درون هر انسانی است، همان روح خدا که در آدمی دمیده شده، اما خاموش شده، فسرده شده، فراموش شده است و برای همین هم هست، که رسالت پیغمبران "ذکر" است. "اِنَّما اَنتَ مُذَکِّر" چیست؟ و "اِنّا نَحنُ نَزَّلنا الذِکرَ"؟ این قرآن را، این وحی را، این رسالت را، ذکر می گوییم. ذکر چیست؟ پیغمبر چیزی نمی آورد که به انسان بیفزاید، وحی چیزی به آدم اضافه نمی کند، آدم همه سرمایه های خودش را دارد؛ هر چیزی را که خداوند باید به او می داده، داده است، در درونش و سرشتش گذاشته، خود خداوند در سرشت آدم نشسته است، پیامبر آمده که فقط به یاد بیاورد. توی زندگی روزمره این درگیری ها، دشمنی ها، کینه ها، خواست ها، این لذت های پوچ و پست و پایین - دنیا- بی معنی، دائماً و روزمره ترا به قدری مشغول کرده است که فراموش می کنی، بعد وقتی نگاه می کنی، می بینی که یک هفته است راجع به چیزی مشغولی، و رنجش را می بری و حسرتش را داری و لذتش را می بری، که اصلاً به اندازه یک [عطسه] گوسفند و به اندازه آب بینی یک بز (به قول علی"ع") ارزش ندارد ولی متوجه اش نیستی. یادت می رود.

اما وقتی آن ضربه رسالت، وحی، به درون اندیشه ات بخورد، و ترا به یادت بیاورد: که با کی قوم و خویشی؟ کدام روح در توست؟ کدام امانت بر پشت تو است، و شاگرد چه آموزش و کدام آموزگار هستی؟ یک مرتبه متوجه می شوی که چه گوهر بزرگ و نابی داری، اما در لجن می لولی، و مثل زاغ لجن خوار شده ای و به چه شعفی! آن وقت است که بیرون می آیی، با یک ضربه انقلابی، زندان چهارم را می شکنی: "زندان خویش" را. این زندان با استدلال عقلی، با منطق، با علوم، با خون شناسی و عصب شناسی، روان شناسی، پزشکی، فلسفه تاریخ، جامعه شناسی، فقه و امثال اینها شکسته نمی شود، ولی با عشق شکسته می شود. عشقی که بتواند ایثار را معنی کند، عشقی که بتواند آدمی را تا قله ی بلند اخلاص برساند، عشقی که بتواند به انسان بفهماند که خودت را نفی کن، تا به اثبات برسی. اینها کلماتی است که جز عشق نمی فهمد. اینها کلماتی است که جز عشق نمی گوید و اینها معانی ای است، که جز کسی که عشق را می فهمد، نمی فهمد. به قول "کارل": "دوست داشتن را هر کس بفهمد، خدا را به آسانی استشمام بوی گل می فهمد، اما کسی که فقط فهمیدن عقلی را می فهمد، خدا برایش مجهولی است دست نایافتنی."

 

نیایش

حالا به تعریف نیایش رسیده ایم: "نیایش عبارت است از تجلی دغدغه و اضطراب انسانی، زندانی مانده در خویش، که به زندانی بودن خویش آگاهی یافته است و آرزوی نجات، و عشق به رستگاری، او را بی تاب کرده است. نیایش، تجلی روح تنها، و تنهایی است". تنها و تنهایی به آن معنی که کسی دور افتاده باشد. بنابراین تنهایی به معنی "بی کسی" نیست، بلکه به معنای جدایی است، به معنای بی کسی نیست، به معنای بی "او"یی است. انسانی که خودش را تنها و غریب ، در زندان طبیعت و در زندان تنگ تر "خویش" که جدارهایش جداره های وجود "من" است زندانی احساس می کند، جز با ضربه ی انقلابی عشق، و جز با حیله ی عشق، و جز با التهاب پرستیدن، و جز با خواستنی عاشقانه - "دعا" - راه نجات از آن را ندارد. چون کسی که عشق را نفهمد اگر هم به میزانی قدرت علمی اش قوی بشود، که زندانبان طبیعت گردد و حتی طبیعت را اسیر خودش بداند باز به اندازه یک حیوان اسیر خودش خواهد بود.

متأسفانه ما در دوره ی بدی هستیم، که وقتی سخن از دعا و دعا کردن می رود، آنچه در ذهنمان تداعی می شود، مانع فهمیدن معنی درست دعا می گردد. معمولاً ما آدم هایی را دیده ایم، که یا دعا می کنند و عمل نمی کنند، یا اینکه عمل می کنند، و دعا نمی کنند. ما عمل نمی کنیم و دعا می کنیم، که خدا ما را موفق بدارد، خدا سعادت دنیا و آخرت را به ما عطا کند، نعمت دنیا را بدهد، نعمت عافیت را بدهد و اینها ... .

ما از این همه هم، هیچ چیزش را نداریم، بعد می گوییم پس این چه دعائی است؟ آنها را هم می بینیم، که همه ی اینها را دارند، یا خیلی از این چیزها را در دنیا دارند، ولی دعا نمی کنند، اینست که در ذهن روشنفکر تزلزلی نسبت به ارزش دعا ایجاد شده است.

ولی ما زیباترین چهره ها را ندیده ایم که در اوج شعور، اوج آگاهی، در اوج مسئولیت، انجام مسئولیت، فداکاری و قبول مرگ، تا قله ی شهادت رفتند، و در همان حال که الهام بخش شهامت، دلیری، صبر، شمشیر زدن و شمشیر خوردن و در اوج نبوغ و شعور بودند، آری در همان حال عاجزانه، خاشعانه نیز به خاک افتادند، و در برابر معبود نیایش کردند. ما این گونه چهره ها را ندیده ایم، تا بفهمیم که خضوع و خشوع دعا و پرستش، در چهره ی سری که به دنیا و عقبیٰ فرو نمی آید، چقدر زیباست. ما همیشه آدم های عاجز را در دنیا دیده ایم که دعا می کنند، و در قیافه ی آدم عاجز هیچ چیز زیبا نیست، برای اینکه آدمی اگر خائن باشد، انسان است؛ اما خیانتکار، وی اگر متملق و عاجز باشد، اصلاً انسان نیست. آن وقت در چهره ی او دعا چگونه می تواند زیبا باشد؟

دعا در چهره ی مردانی مثل "علی" زیباست، که از شمشیرش مرگ می بارد؛ و از زبانش، ناله عاجزانه؛ و از چشمش، اشک. این زیباست.

این است که می بینیم هم آن انسان متمدن و متفکر غربی، مانند دکارت از اوکوچکتر و پایین تر است، و هم آن حکیم عارف شرقی هندی. و او مثل یک عقاب بلند پرواز با هر دو بال، در ماوراء وجود، ماوراء تاریخ، و ماوراء همه ی ما، در پرواز است و با چه قدرتی.

کیست که احساس نکند، که به همان اندازه که خواستن، کرنش، ذلت و عجز انسانی در برابر انسان دیگر زشت است و نفرت آور، اظهار خضوع و خشوع و فروتنی و عاجزانه التماس کردن و ستایش و سپاس انسان مغروری که مظهر قدرت و دلاوری و خشونت در برابر قدرت های دیگر است، چقدر زیباست. زیرا این انسان در برابر معشوق و در برابر معبودِ خود به خشوع و خضوع افتاده و ستایش و سپاس می گزارد و این نهایت است. آنچه که زشت است، تملق از قدرت است، اما در برابر عشق و دوست داشتن، هر اندازه که انسان خاکسار است، خدائی است.

در مسیر زندگی، به میزانی که رشد عقلی، رشد فکری و رشد تکنولوژیک و رشد اقتصادی و رشد نظام اجتماعی و تسلط بر همه قوانین طبیعت آدمی، به خصوص انسان امروز را در دنیا و در طبیعت قوی می کند، متمدنش می کند، دکارتی و ارسطوئی اش می کند، به همان میزان نیز آدمی، لطافت روح و زیبایی معنی را از دست می دهد؛ دیگر نمی فهمد و در زیر کام احساسش بسیاری از شهدها و شیرینی هایی را که، از نعمت های مرموز و مجهول زندگی خدائی این موجود انسانی هستند، از دست می دهد. نمی تواند بفهمد. و در نتیجه آدمی مقتدر، دارای یک روح خشن، و آدمی حسابگر پرورده می شود. اگر انسانی که در قدرت پیش می رود، عشق را و تجلی عشق را نفهمد، و خضوع و خشوع و نفی خویش را در برابر عشق، در برابر زیبائی مطلق، در برابر خداوند، احساس نکند، به میزانی که رشد عقلی پیدا می کند و تسلط بر طبیعت، یک موجود خشن و خشک فلزی و مصنوعی بار می آید، گاه به صورت گرگی در می آید که بیش از فلاسفه عاقل است. و خطر برای انسان امروز این است.

نیایش و پرستش نه تنها در طول تاریخ بارقه ی عشق را در فرهنگ انسانی و در عمق فطرت انسانی تجلی می داده و زنده نگه می داشته و مشتعل و فروزان، بلکه به عنوان یکی از بزرگترین عوامل تربیتی، موجب تلطیف دائمی روح انسان می شده است.

تاریخ زندگی بشر براساس "تنازع برای بقا" است، یعنی همان "قانون جنگل" و "قانون حیوان". تاریخ ما را این تنازع می سازد. دائماً تضاد طبقاتی، تضاد ملی، تضاد نژادی و کشمکش اقتصادی و هر چه بیشتر فرا اندوختن، کسب کردن، غارت کردن، لخت کردن، آزار دادن دیگری است. این قانون حاکم بر جامعه های بشری است و اندیشیدن، عقل را به کار بردن، تکنیک داشتن، اختراع و اکتشاف،  و علم اندوختن و فرهنگ و تمدن را ساختن نیز در همین راه است.

اما اگر انسان فقط و فقط در این مسیر و با همین عوامل پیش می رفت، از امروز هم وحشی تر می بود، به طوری که حتی احساس وقاحت جنایت را نمی کرد. اگر می بینیم، امروز هنوز برخلاف قدرت های حاکم بر جهان که صریحاً و بطور قانونی و رسمی، بدتر از چنگیز، جنایت می کنند، باز هم وجدان توده های مردم عادی در سراسر دنیا، لطیف ترین مسایل احساسی و انسانی و زیبایی های اخلاقی و معنویت را می فهمند و پاسدارش هستند. به سادگی جان می دهند، ایثار می کنند، از منافع خودشان می گذرند، معنی عشق را می فهمند و معنی فداکاری و وفاداری و دوست داشتن را می فهمند؛ یکی از عوامل بزرگش پرستش است، که موجب لطافت روح، رقت احساس، و زلال کردن شعور درونی آدمی شده است.

این نکته از نظر اصطلاحی خوب نیست، اما معنی آن خیلی جالب است، یکی از شعرا و نویسندگان می گوید: "ای خدایان. ای خدایان نباید بر ما حسرت خورید زیرا ما بر شما حسرت می خوریم، که از لذت پرستیدن محرومید. ای خدایان، بر شما حسرت می خوریم، که از لذت پرستیدن محرومید و نمی توانید کسی را بپرستید، این نعمتی است که خاص انسان است."

هم موجودات دیگر که معنی دوست داشتن را نمی فهمند، محروم اند، و هم خدایان، به خاطر اینکه  معبودند، و عابد بودن را نمی توانند، و از این لذت بزرگ محروم اند.

اگر دعا را از چنگ آدم های عاجز- عاجز در زندگی- آدم هایی  که از زیر بار مسئولیت فرار می کنند، آدم هایی که همه عقده ها و عجزها و لذت ها و ضعف هایشان  را به وسیله دعا، و تظاهر به دعا، می خواهند اشباع کنند،  درآورید، و دعا را در متن اسلام،  و در متن چهره های بزرگی مثل امام سجاد، مثل امام علی، مثل پسرانش، مثل خانواده اینها  ببینید که آن قدرت عظیم را در تاریخ و آن انقلاب عظیم را در بشریت و آن جهاد ها و کشاکش ها و آن  انرژی انفجاری را در عالم به وجود آوردند و بهترین و عاجزانه ترین و عاشقانه ترین سخن های نیایشگرانه و عاشقانه را هم:  یعنی زیباترین متن های دعا و گدازان ترین متون نیایش را به وجود آوردند، آن وقت پی می برید که " نیایش در طول تاریخ، یک عامل بزرگ تلطیف روح آدمی است." یعنی همانطوری که عقل بزرگترین عامل در تمدن سازی جامعه های بشری بوده و جامعه متمدن ساخته است، عشق نیز بزرگترین عاملی بوده که انسان متمدن ساخته است. جامعه متمدن غیر از انسان متمدن است، گاه در یک جامعه وحشی مثل مدینه و مکه و عربستان قرن هفتم(میلادی)، انسان های متمدن ساخته می شوند، که تاریخ هنوز مثلشان را سراغ ندارد، و گاه در جامعه های متمدنی که امروز بر جهان حاکم است و ما می بینیم که تا کجا رفته اند، انسان های وحشی ای زندگی می کنند و پرورده می شوند. مقصود نه آدم های معمولی است، چون بعضی ها حکایت می کنند که در کجا، در خیابان وال استریت،  اینقدر جنایت شده و می شود و خیال می کنند که جنایت کردن این است؛ اما نه، این بدبخت ها لات هستند، اینها مظهر جنایت نیستند، یک دادگستری درست کنید، اینها هم درست می شوند؛ اگر وضع اجتماعی روشن بشود، درست می شوند. جنایتکار، قدرت هایی هستند، که تاریخ را می چرخانند، سرنوشت آینده بشر را قالب ریزی می کنند و از الآن طرح نسل فردا را می دهند و نبوغ هایی که حاکم اند بر سرنوشت انسان متمدن دیده ام که حتی بعضی از آقایان متفکر و روشنفکر، از قول فلان رئیس جمهور غربی و به استناد حرف او نقل می کنند، که در امریکا یا در فرانسه، یا در انگلستان این قدر جنایت شده است. در صورتی که یادشان می رود که فقط "یک جنایت" وجود دارد و آن هم، خود گوینده است. جنایت ها همه "سیئة من سیئات" همین آقاست. این ها مظهر یک جنایت دیگرند، اینها  در جامعه متمدن به وجود می آیند.

باری عقل که عامل بزرگ رشد تمدن اجتماعی است به وسیله علم - که تجلی عقل است- جامعه متمدن ساخته است و عشق، انسان متمدن متعالی با روحی بزرگ، و حتی گاه بزرگتر از همه وجود، همه طبیعت، می ساخته است. روحی که آدم در انسانی مثل "علی" حسش می کند، که "بودن" ش در این اندام تنگش، تنگی می کند؛ می خواهد آنرا بشکند، می خواهد تمام این دیواره وجود را بترکاند. مضطربانه به در و دیوار دست می کشد، که نجات پیدا کند، فرار کند، این روح توی قفس سینه اش تنگی می کند، خفقان ایجاد می کند. آری "عشق" روح را گاه اینقدر لطیف می کند. عشق و دوست  داشتن، تجلی اش پرستش و نیایش است.

 

ضمائر دعاهای صحیفه سجادیه

چند جمله ای از متن"صحیفه سجادیه" را بدون انتخاب، می آورم تا نشان داده شود که اولا دعا به معنای آن نیست که ما چیزی به دست آوریم. ثانیا دعا برای آن نیست که آن را جانشین مسئولیت های انسانی و عقلی خودمان بکنیم و ثالثا در متن تشیع علوی، که مظهر مکتب نیایش و بنیانگذارش، امام سجاد، "زیباترین روح پرستنده" تاریخ بشر و جامعه و فرهنگ ماست، نیایش، مکتبی است که تجلیگاه عشق، آگاهی نسبت به جهان و عرصه نیازهای بزرگ انسانی است و رابعا "دعا" جهاد و مبارزه اجتماعی و جمعی در یک وضعیت ناهنجار اجتماعی است. به هر حال در اینجا بدون هیچ انتخابی، چند جمله ای از اولین دعای صحیفه را می آورم  تا روشن شود که طرز حرف زدن با حرف زدن دعا گوها و دعا خوان ها از زمین تا آسمان فاصله دارد.

چندی پیش که راجع به دعا صحبت می کردم در باره ضمائر دعاهای صحیفه هم صحبت کردم و گفتم که انسان در حال دعا چه چیزهایی می خواهد. در صحیفه هر وقت امام از خودش صحبت می کند و مجموعه چیزهایی را می خواهد ضمیرهایی به کار می برد و هم چنین در مقام خطاب به خدا نیز کلماتی را به کار می برد. دقیقا گفتم که اینها را با چه متدی باید جمع کرد، تدوین کرد و بعد نتیجه گیری نمود. یک دعا کننده، گاه چیزی را همین جوری، از خدا می خواهد به عنوان احسانی و گاه چیزی را به عنوان پاداش یک عمل می خواهد و گاه نیز خواستش به عنوان آدمی ذلیل و فقیر و اصلا ناشایسته است که فقط می خواهد خدا او را ببخشاید.

امام، وقتی صحبت از ذلت، و صحبت از آلودگی و عجز و خواری و امثال این  حالات دعا کننده است، می گوید: "انا"، گاهی هست که چیزی را مثل "نجات"، "فلاح" یا خیر و توفیق به نعمت می خواهد، می گوید "برای ما" وقتی که احسان وافر و فضل زیاد می خواهد می گوید: "آنها"، "مسلمین"؛ خودش را کنار می کشد. من متوجه شدم که این نشانه این است که امام سجاد به خاطر وضع زندگی اجتماعی خاصی که داشته به خصوص آن فاجعه بزرگ که در جلوی چشمش گذشته- که هیچ انسانی آنچنان منظره ای را در اول جوانی ندیده -  و بعد مسلما بار سنگین این مصیبت و این اندوه تا آخر عمر بر دوشش بوده است و زندگی اش نشان می داده که حتی کوچکترین نشانه ای برای او عاشورا را تداعی می کرده و او را به ناله و فریاد و اشک می آورده است و به خصوص امام سجاد در دوره ای بوده که حتی کوچکترین امکاناتی را که دیگر ائمه داشتند نداشته است. بعد از آن است که یزید و عبدالملک بر همه جا مسلط شده اند و همه قدرت های مقاومت از کوچک و بزرگ از بین رفته و فقط او تنها مانده است: تنهای تنها که حتی امکان شهادت هم ندارد. شهادت که"جهاد انسان مومن آگاه مسئول با جور و جنایت است در دوره نتوانستن" در دوره ای که حق پرست نمی تواند مبارزه کند، نمی تواند بجنگد، نمی تواند جهاد بکند، باز هم در اسلام از او سلب مسئولیت نمی شود. شهادت به عنوان اسلحه است و مبارزه مرگ را برای مبارزه با جور انتخاب می کند. این در لحظه ای است که دیگر پایگاه حق پرستی، به کلی ویران، خلوت وغریب است. در اینجاست که حق پرست اگر یک نفر هم هست باز مسئول است. در اینجاست که می گویند: "مرگ خودت را به عنوان تنها سلاح، آگاهانه و با تمام شعور انتخاب کن و برگرد به روی خصم".

امام سجاد در شرایط خاصی است که حتی امکان "خوب مردن" هم برایش فراهم نیست (زیرا شهادت به معنای خوب مردن است) و در چنین زجری که آدم، حتی نتواند بمیرد، زندگی کردن مسلما روح را در کوره رنج هایی می گدازد، که پیش از هر عاملی یک روح زلال، و شکسته و گداخته را که در کلمات و در تعابیر و احساس هایش متجلی است رنج می دهد.

امام چه چیزی را از خدا می خواهد؟ این است که می گویم عاملی بزرگ، حکمت است؛ یعنی این کتاب دعا اصلاً  "وسیله چیز خواستن" نیست، بلکه یک کتاب آموزش است؛ یک کتاب فلسفی است که انسان را، خدا را، رابطه انسان با خدا را، رابطه انسان در جهان را، در زندگی - و به قول "سارتر" وضعیت انسانی را- نشان می دهد. " وضعیت انسانی" یعنی "من" در مجموعه این عوامل و شرایطی که هستم. یک چنین آموزش عمیقی در زیباترین حالات فرد است و اسمش : "دعا" ست اما با آن معنای معمولی اش اصلاً دعا نیست یک کتاب آموزش عمیق و علمی و اخلاقی و فلسفی است.

 

فرازهایی از صحیفه سجادیه

زیبایی تعبیر، موسیقی کلام، لطافت کلماتی که امام انتخاب می کند، همه مسائلی هستند که بعداً باید به دقت مطالعه شوند، و من به سرعت و خیلی مجمل جملات را معنی می کنم، تا آنچه که گفتم به عنوان نمونه روشن شود.

"الحمدلله الاول بلا اول کان قبله و الآخر بلا آخر یکون بعده"

این تعبیرات چیز عجیبی است. در نیمه دوم قرن اول هجری است هنوز زبان عرب وارد ادبیات نشده و متنی ندارد و هنوز کناب ادبی ای به وجود نیامده است. ادبیات عرب از قرن دوم و سوم هجری شروع می شود و نیز تعبیرات فلسفی، تعبیرات ادبی، و رشد اصطلاح و رشد تعبیرات فلسفی و عقلی آن؛ و زبان صحیفه در این اوج است.

شما در آن فضا در نظر بگیرید انسانی را که همه کارهایش را کرده همه مسئولیت هایش را انجام داده، اما به جای غرور که رهبران همواره دارند اینقدر خاضعانه حرف می زند. رهبران روی اراده انسانی شان تکیه می کنند و برخی از انسان ها روی توکل و احساس و روی اراده غیبی تکیه می کنند. گروه دوم که به اراده غیبی اتکا می کنند، معمولاً از نظر زندگی اجتماعی، آدمی هایی ابتدایی و عاجز بار می آیند.

آنها که روی اراده و عقل خودشان تکیه می کنند یک غرور جبارانه و فرعونی پیدا می کنند. ناپلئون می گفت: " برای من"غیر ممکن"، غیر ممکن است. هر چیزی در برابر اراده من ممکن است". ببینید یک چنین غول وحشی که به اینجا رسیده چه چیزهایی را در زیر پایش می تواند به سادگی قربانی کند. تروتسکی کمونیست می گوید:" اگر خورشید بر مراد من نگردد، خورشید را به زانو در می آورم" بعد نگشت وخودش به زانو در آمد.

ولی کسی که در وی چنین غروری به وجود می آید و چنین تکبر و تفرعنی دماغش را می گیرد به سادگی می تواند همه کس را در راه منافع خودش و در راه هدفش قربانی کند. روح، لطافتش را از دست می دهد.و از آن طرف نیز آدم های عاجزی بار می آیند که مگس را نمی توانند از روی صورتشان برانند و عاجزاند.

اگر روح بتواند باهمه قدرت خودش  و با همه تسلط خودش، و در اوج قهرمان بودن  و ذوالفقار داشتن اش، در همان جا "سجاد" باشد این است که عالی ترین چهره انسانی را همچون یک تابلو نشان می دهد و این روح این قدر خاضعانه حرف می زند. این است که می گویم تلطیف روح، لطافت روح:

الحمدالله الاول بلا اول کان قبله و الآخر بلا  آخر یکون بعده الذی قصرت عن رویته انصار الناظرین.

سپاس هر خداوندی را که اولی است که پیش از آن اولی نیست، و آخری که پس از آن آخری نیست.

این دعاست؟ از خدا چه چیزی می خواهد؟ یا دارد به من، به خودش، به گوینده، به نیایشگر، یک حقیقت فلسفی و اعتقادی را توصیف می کند؟ فقط خطاب است.

الذی قصرت  عن رویته ابصار الناظرین

خدایی که از دیدارش، دیده بینندگان عاجز است، کوتاه است.

و عجزت عن نعته اوهام الواصفین.

و در وصف او (نه تنها فکر و عقل و منطق بلکه) تخیل و توهم  وصف کنندگان نیز عاجز است.

ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا

آفرینش را به قدرت خویش ابداع کرد.

و اخترعهم علی مشیّته اختراعا

و بر اراده خویش همه آفریده ها را اختراع کرد.

ثم سلک  بهم طریق ارادته و بعثهم فی سبیل محبته

آنگاه همه را در طریق خواست خویش به راه آورد، و همه را در راه دوست داشتن خویش برانگیخت.

برخلاف کلیساهای مسیحی که دنیا را پر از هول، پر از جبروت، پر از غرور، پر از وحشت، پر از لجن، پر از غول،  پر از سایه های خیر و شر و امثال اینها نشان می دهند، در اینجا بنیاد خلقت و بنیاد وجود، بر یک نظم، بر یک اراده، با یک روشنایی و یا دوست داشتن شروع می شود.

لایملکون تاخیرا عما قدمهم  الیه و لا یستطیعون تقدما الی ما اخرهم عنه

از آنچه خدا آنها را به پیش و مقدم داشته است تاخیرش بر ایشان ممکن نیست، و هم چنین تقدم و جلو افتادن از آنچه که او به تاخیرشان انداخته است ممکن نیست.

یعنی کاملا اراده اوست که اندازه ها را معین کرده، ترتیب ها را، نظام ها را مشخص کرده است. در اینجا به یک چیز بر می خوریم  در درون این جبر باز به یک اختیار مطلق، بر اساس همان بینش توحیدی.

و جعل لکل روح منهم قوتا معلوما مقسوما من رزقه لا ینقص من زاده ناقص و لا یزید من نقص منهم زائد.

برای هر روحی از آنها قوتی مشخص و پخش کرده قرار داده است که نه کم کننده ای می تواند کمکش کند و نه زیاد کننده ای زیاد.

ثم ضرب له فی الحموة احلا موقوتا

و سپس برای هر موجودی، هر روحی، هر حیاتی، یک اندازه معین و یک وقت معین و مدت مشخص تعیین کرده و بریده است.

و نصب له امدا محدودا

و یک عمری، و یک نهایتی کاملا تعیین شده، مشخص کرده.

یتخطاء الیه بایام عمره

هر چیزی، هر روحی، هر حیاتی، تمام ایام عمرش را بر روی همین حد قدم بر می دارد.

و یرهقه باعوام دهره

و به نهایت  و به سرنوشت نزدیک می شود.

حتی اذا بلغ اقصی اثره

تا آنگاه که به آخرین اثرش به آخرین راهش و نهایتش برسد.

و استوعب حساب عمره، قبضه الی ما ندبه الیه من موفور ثوابه او محذور عقابه

این ها سرنوشت همه موجودات است.

لیجزی الذی اساوا بماعملوا

(این آیه قرآن است که مندرج شده)

و یجزی الذین احسنوا بالحسنی

تمام آفرینش این خلقت، این راه رفتن، این ابداع کردن، این خلق همه چیز، هرچیزی را اندازه گرفتن، و هر چیزی را یک عمر محدود و مشخص و معینی برایش قرار دادن، و همه چیز را با مشیت خودش مشخص کردن، همه اینها برای چیست؟

برای اینکه آنهایی که بد کردند به سبب عمل بدی که کردند جزای بدی ببینند و کسانی که نیکی کردند پاداش نیک به خاطر عمل نیکشان ببینند.

از اینجا به نهایت و فلسفه غائی خلقت می آید.می بینیم  که هنوز چیزی نخواسته است.

عدلا منه

براساس یک عدلی براساس یک اندازه گیری دقیق.

تقدست اسماوه و تظاهرت آلاوه

اسمائش مقدس است و تمام نعمتش آشکار.

لایسئل عما بفعل وهم یسئلون

او از آنچه می کند باز خواست نمی شود بلکه اینانند که باز خواست می شوند.

و الحمدلله الذی لو حبس عن عباده معرفة حمده علی ما ایلاهم من منته المتتابعه، واسنع(*) علیهم من نعمه المتظاهره، لتصرفوا فی منته فلم یحمدوه و توسعوا فی رزقه فلم یشکروه و لوکانوا کذلک اخرجوا من حدود الانسانیه.

این حمد همان پرستش است، نفس پرستش یعنی تجلی بی غرضانه و خالصانه عشق، "الحمد" این حمدی است که تمام مداحی ها را و چاپلوسی ها را بر زبان انسان برای غیر او [خدا] تحریم می کند و شرک لقب می دهد (چقدر لطافت و احساس دارد.) سخن از آگاهی انسانی است، رشد انسانی است و اخلاق و فضیلت انسانی است، "و لوکانوا کذلک" می گوید: سپاس. از چه نعمت هایی سپاس می گذارد؟

" سپاس خدای را که اگر از بندگانش شناخت و معرفت سپاس او گفتن را بر آنچه به بندگانش از نعمت های پی در پی عطا کرده است و از نعمت های آشکار برخوردار کرده است می گرفت اگر این سپاسگزاری و این شناخت انسان را نسبت به این نعمت ها از انسان می گرفت چه می شد؟ انسان آنوقت در این نعمت ها و از این نعمت ها برخوردار می شد و می خورد و می چرید و می آشامید بی آنکه او را بر این نعمت ها سپاس گوید.

"و توسعوا فی رزقه فلم یشکروه"

و بر رزق انسان خدا وسعت می داد، اما انسان او را شکر و سپاس نمی گفت.

برای اینکه خدا معرفت و شناخت سپاس از نعمت را از او گرفتهو اگر این جور می شد انسان از چار چوب انسان بودن خارج می شد.

الی حد البهیمیه

و تا حد حیوانیت تنزل پیدا می کرد.

چون حیوان است که وقتی نعمتش هم سرشار شود و وقتی که در تمام زمین باران می آید و تمام زمین سبز و در زیر علف غرق می شود باز هم نمی فهمد چه کسی را باید سپاس بگذارد. چون آگاهی ندارد. انسان شاکر، انسان خود آگاه است. "شکر" عکس العمل انسان آگاه است سپاس گفتن، تملق نیست.نشانه شناخت انسان نسبت به سرچشمه حیاتش است.

فکانوا کما وصف محکم کما به

آنوقت آدمی مثل همان چیزی می شد که خداوند در کتاب محکمش گفته:

ان هم الا کالانعام

اینها هیچ نیستند مگر مانند چهارپایان.

بل هم اضل سبیلا

بلکه گمراه تر از چهارپایان.

چون چهارپایان شعور و شناخت ندارند، اما این انسان ها شعور دارند، شناخت ندارند و این بدتر است.

و الحمدلله علی ما عرفنا من نفسه و الهمنا من شکره و فتح لنا من ابواب العلم بربوبیه

از لحاظ تعلیم و تربیت، این عالی ترین متد تعلیم و تربیت است به جای اینکه به بچه امر و نهی کنی که تو باید این کار را بکنی تو باید آن کار را نکنی... توصیف کن کسی را که این کارها را می کند و این کارها را نمی کند به جای امر، جمله خبری به او بگو تا او خودش را مامور نیابد، خودش را انسانی بیابد که دارد آگاهی نسبت به حقیقت پیدا می کند.

سپاس می گزارد بر این نعمت ها، که اگر این نعمت ها را به ما نمی دادی اگر شکر نعمت را به ما نمی دادی، ما مثل حیوان می شدیم. به جای اینکه بگوید: آی آدم ها، "شکر نعمت، نعمتت افزون کند،" اگر شکر نکنی مثل حیوانی، مثل چهارپائی، بدتر از چهارپائی، پس شکر کنید، این طور نمی گوید. می گوید: شکر می کنم. این یک چیز مسلم است که شکر می کنم؛ مسلم است که سپاس می گزارم. منتهی امام از ارزش سپاسگزاری ما سخن می گوید: این نعمت بزرگی است که خداوند به ما داده. معرفت حمد را، شناخت سپاسگزاری از نعمت و سرچشمه حیات انسان را، به انسان داده و ما این معرفت را داریم، و اگر کسی هم ندارد (در اینجا می بینیم که به او فشار نیامده، مامور نشده، بلکه یک چیز طبیعی است) آدم خودش باید متوجه بشود تا اگر در اینجا ضعیف است خودش ضعفش را برطرف کند. بهترین راه آموزش، آموزش غیرمستقیم است. سپاس می گزارد به داشتن این چیزها در صورتی که ما معمولاً امر و سرزنش می کنیم به نداشتن این چیزها.

سپاس تو راست که درهای دانش را با سرانگشت پروردگاریت بر ما گشودی.

و دلنا علیه من الاخلاص له فی توحیده

به جای اینکه امر کند که شما باید در توحیدتان به اخلاص برسید و توحید خالص داشته باشید می گوید:سپاس می گزارم خدا را که ما را به اخلاص در توحید رسانده است و دلالت و راهنمایی کرد ما را در اخلاص در توحید.

وجنبنا من الالحاد و الشک فی امره

و دور کرد ما را از الحاد و شک در امرش، در حکمش و در حکومتش.

حمدا نعمر به فیمن حمده من خلقه

اینجا مسابقه را مطرح می کند. مسابقه! این مسئله مطرح نیست که ما، مسلما، زندگیمان را در ستایش و سپاس و پرستش می گذرانیم این مساله مطرح نیست؛ این امر مسلم است، صحبت مسابقه است.

سپاسی که- نعمر به- با این حمد و با این پرستش و سپاس زندگی می کنیم.  همه عمر را زندگی می کنیم؛ زیستنمان با سپاس است: زیستنی با سپاس در میان کسانی که از میان خلقش خدا را سپاسگزارند.

سپاس می گزارم  که من زندگی ام را با سپاس می گذرانم در میان سپاسگزارانش.

و یسبق به من سبق الی رضاه و عفوه

و از میان کسانی که پیش می تازند در مسیر بدست آوردن خشنودی او و گذشت او، من از همه شان پیشدستی و پیشگامی می کنم.

حمدا یضئی لما به ظلمات البرزخ و یسهل علینا به سبیل المبعث و یشرف به منازلنا عند مواقف الاشهاد.

حمدی که تاریکی های برزخ را روشن می کند و آسان می کند بر ما راه برانگیخته شدن را، و مکان های شهادت را شرف و کرامت می بخشد.

یوم تجزی کل نفس

آن جبر را در اول خلقت دیدیم.  در اینجا باز صحبت از انسان است اختیار است.

یوم تجزی کل نفس بما کسب و هم لا یظلمون.

آن روزی که هر کسی به آنچه در زندگی به دست آورده است، پاداش داده می شود و جزا، بر هیچکس آنجا ظلم نمی شود.

یعنی سرنوشت هر کسی ساخته دست خود اوست: "یوم ینظرالمراء ما قدمت به یداه" قیامت این چنین روزی است.

یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون.

روزی که دوست را دوستی از هیچ چیز، و به هیچ چیز کمکی نمی تواند کرد و هیچکس آنجا یاری نمی شود.

حمدا یرتفع منا الی اعلی علیین.

عین جمله "کارل" که ترجمه این جمله است می گوید:

" نیایش هائی که همچون بخار آتش ها و گداخته ها از قلب های مذاب نیایشگران از سطح تیره زمین به آسمان بالا می رود و به سوی کانون اصلی معنوی عالم جذب می شود، سخنانی است که عشق با خداوند می گوید."

حمدا یرتفع منا الی اعلی علیین.

سپاسی که از درون ما، از ذات ما، از جانب ما، به سوی اعلی علیین صعود می کند.

فی کتاب مرقوم یشهده المقربون

تکه تکه آیات قرآن است.

حمدا تقربه عیوننا اذا برقت الابصار

حمدی که بدان چشم ما در لحظه ای که چشم ها خیره شده است و باز مانده است از وحشت، شادی و نشاط می دهد.

و تبیض به وجوهنا اذا سودت الابشار

و سیمای ما را سپید می کند در هنگامی که پوست ها سیاه شده است.

حمدا نعتق به من الیم نارالله الی کریم جوار الله

سپاسی که بدان از درد و زجر آتش خدایی هم چون بنده ای آزاد می شویم به سوی جوار و همسایگی کرامت خدا.

حمدا یزاحم به ملائکته المقربین و نصام به انبیاء المرسلین فی دارالمقامه التی لاتزول و محل کرامته التی لا تحول.

حمدی که بدان فرشتگان نزدیک خداوند، انبوه می شوند و ما با آنها درهم می افتیم، و به هم فشرده می شویم، حمدی که ما را بحبوحه و انبوه فشرده فرشتگان نزدیک خداوند غرق می کند و قرار می دهد و ما را آن حمد با پیامبران فرستاده اش می پیوندد، در آن باشگاه و ایستادن گاهی که هرگز نابود نمی شود.

و محل کرامته التی لا تحول

و اقامتگاهی و جایگاه فرود آمدنی و فرود آمدِ نگاه کرامتی که هرگز دگرگون نمی شود.

و الحمدلله الذی احنار(*) لنا محاسن الخلق و اجری علینا طیبات الرزق

هیمشه مسائل مادی، و مسائل معنوی، نان و روح، دل و اقتصاد، زندگی مادی و زندگی معنوی در یک صف اند، جدا نیست در همین اوج معنویت و معراج باز می بینیم مسائل زندگی مادی مطرح است.

سپاس خداوندی را که برای ما زیبایی های آفرینش را عطا کرده است.

"ما" یعنی "انسان": صحبت از خودش یا فرد خودش یا خانواده اش نیست. صحبت بشریت است، اینجا با خدا حرف می زند، در برابر همه وجود و موجودات دیگر جهان بینی به این وسعت است.

سپاس خدایی را که برای انسان زیباترین زیبایی ها و نیکی های وجود را- آفرینش را- عطا کرده است، انتخاب کرده است.

واجری علینا طیبات الرزق

و پاکیزه روزی ها را برای ما فرمان داده است.

و جعل لنا الفصیلة بالملئکة علی جمیع الخلق

و با قدرت و توانایی انسانی که برای ما داده است  و فضیلتی که زائیده توانایی و قدرت ما در جهان است که خدا به ما عطا کرده است: قدرت بر جمیع الخلق

فکل حلیقته(*) منقاده لنا بقدرته

وهر آفریده ای در برابر ما به قدرت خداوند منقاد و مطیع شده است.

و صائره الی طاعتنا بعزته

و به عزت او هر پدیده ای مطیع و مسخر انسان شده

و الحمد لله الذی اعلق عنابات الحاجة الا الیه

اینها فرمان است، درس است، به صورت سپاس بر نعمتی که داریم. به جای اینکه نعمت هایی را که نداریم بخواهیم، به این صورت بیان می کند و به جای اینکه بگوید: "من ندیدم که سگی پیش سگان سر خم کند"... تملق نگویید، چاپلوسی نکنید و به در خانه این و آن خم نشوید و ... به این شکل بیان می کند.

و الحمدلله الذی اغلق

سپاس خداوندی را که قفل زده است.    چی را؟

عنا باب الحاجة الا الیه

در نیاز جز به سوی خودش را

هر در دیگری را به روی ما بست. اصلاً نمی شود از دیگری چیزی خواست؛ اگر هم بروی بخواهی چیزی به تو نمی دهند. اصلاً درها بسته است.

الحمدلله الذی اغلق عنا باب الحاجة الا الیه

این تربیت است آموزش است. چیزی نمی خواهد.

فکیف نطیق حمده

پس چگونه می توانیم سپاسش گفت؟

ام متی نودی شکره

کی می توانیم سپاسش را ادا کنیم.

لا، متی

نه، کی ؟

و الحمد لله الذی رکب فیما آلات البسط و جعل لنا ادوات القبض و متعنا بارواح الحیوه و اثبت فینا جوارح الاعمال و غذانا بطیبات الرزق و اغنانا بفضله و اقنانا بمنه

معنی اش تقریبا معلوم است:

تمام ابزارهای قبض و بسط و ارواحی که برای ما حیات ایجاد می کنند و نیروهایی که حیات ما را در زندگیمان تامین می کنند و جوارحی که به ما عمل را اعطا می کنند و هم چنین خدایی که بر بهترین و پاکیزه ترین رزق ها به ما روزی عطا کرد و ما را به فضل و کرم خودش سرمایه دار و بی نیاز کرد.

اینها را همه داد. اندام کارکردن، غذا و هم چنین فضیلت، حیات، ابزار قبض، ابزار بسط  و هم چنین تسلط بر همه آفرینش، مسخر کردن همه پدیده ها و امتیاز بشریت بر همه چیزها، معرفت، آگاهی، گشودن باب علم به قدرت خداوند همه اینها را به انسان داد؛ حالا چی؟

مسئولیت.

ثم امرنا لیختبر طاعتنا

بعد فرمان داد به ما، تا میزان طاعت ما را بیازماید.

و نهانا لیبتلی شکرنا

اینجا شکر، از آنچه ما می فهمیم معنی بالاتری دارد.

و نهی کرد ما را تا سپاس ما را امتحان کند.

فخالفنا عن طریق امره

(اینجا شدیدترین حالت روحی ناشی از سرزنش خود به انسان دست می دهد.)

از راه  فرمان و امرش مخالفت کردیم و به راه دیگر رفتیم

و رکبنا متون زجره

و بر پشت نهی ها و منهیات تاختیم

فلم یبتدرنا بعقوبته

اما بعد از همه آن نعمت ها که به ما داد، بعد از آنکه  امر کرد و اطاعت نکردیم، مخالفت کردیم  بیشتر از همه، و منهیات را بیشتر از همه و زودتر از همه انجام دادیم.

اما:

فلم یبتدرنا بعقوبته

به عقوبتش پیشدستی و سرعت نکرد

و لم یعاجلنا بنقمته

به انتقام و خشمش شتاب نگرفت

بل تانا(*) برحمته تکرما

بلکه با تانی،  با فرصت، فراغت، تحمل، از طریق رحمتش و کرامتش

وانتظر مراجعتنا برافته حلما

و چشم انتظار ماند تا شاید ما برگردیم و با حلم بسیار منتظر شد تا شاید به راه آئیم.

و الحمدلله الذی دلنا علی التوبة التی لم نقدها(*) الا من فضله

سپاس  خداوندی را (باز در اینجا ما را به بازگشت هدایت کرده) که این نعمت بازگشت از پلیدی و بدی را به ما داده، این راه گریز را گذاشته؛ این نعمتی است که جز از فضلش سر نمی زند

فلو لم نعتدد من فضله الا بها لقد حس بلاوه عند نا و حل احسانه البنا و جسم فضله علینا فما هکذا کانت سنته فی التوبة لمن کان قبلنا

در ادیان دیگر، توبه، خود سوزی بود. کسی که می خواست توبه کند، یا باید خودش را پوست می کند یا او را پوست می کندند یا می سوزاندند یا باید از گوشت او دیگری می خورد. در فیلیپین یکی از روحانیون بزرگ چون جزو زهاد بود و پاک بود و حتما بهشتی، برای اینکه پادشاه می خواست توبه کند، وی نزدیک مرگ پادشاه خودش را کشت و از  گوشت مرده اش پادشاه خورد. او  هم لابد توبه اش قبول شد! چیزهایی بسیار فجیع و زشت در توبه های مذاهب دیگر هست. اینجا امام به این اشاره می کند:

فما هکذا کانت سنته فی التوبة  لمن کان قبلنا لقد وضع عنا ما لا طاقه لنا به.

توبه در ادیان گذشته این طور نبوده، چون ما تاب و توان تحمل آن اشکال از توبه  را نداشتیم، خدا تخفیف داده است.

و لم یکلفنا الا وسعا

در اینجا دارد درس می دهد.و جز آنچه  که در توانایی ما هست به ما تکلیف نمی کند.

و لم یدع لا حدمنا حجة و لا عذرا

این است که حتی بعد از آن گناه، آن پلیدی، نیز توبه ای به این آسانی، و امکان بازگشتی ساده در اختیار انسان هست، تا دیگر هیچ حجتی و هیچ  بهانه ای و عذری بر انسان نباشد.

حمدا لا منتهی لحده

سپاس و ستایش که هیچ اندازه ای برایش نیست.

و لا حساب لعدده، و لا مبلغ لغایته و لا انقطاع لامده

حمد ایکون وصله الی طاعته وعفوه

حمدی که وصال به سوی طاعتش و عفوش باشد

و سببا الی رضوانه و ذریعة الی مغفرته و طریقا الی جنته و خفیرا من نقمته

و یک پناهگاهی از انتقامش، از خشمش، از غضبش

و امنا من غضبه

و یک فراغتی و آسودگی ای از غضبش

و طهیرا علی طاعته

و کمک و پشتیبانی ای بر طاعتش

و حاجرا عن معصیته

و حائلی و مانعی از معصیتش

و عونا علی تادیة حقه و وظائفه

و کمکی برادای حق او و هم چنین وظایفش

حمدا نسعد به فی السعداء

ببینید  به کجا می رسد، از زیر بار در رفتن نیست. دعا عامل وادار کردن است و این دو تا، دو تاست این آخرین دعاست، و آخرین سخن

حمد ا نسعد به فی السعداء من اولیائه

حمدی  که با سرانگشت این حمد با وسیله این حمد، از نیکبختان و سعادتمندانی که در میان اولیاء خداوند هستند، من به وسیله این حمد نیکبختی بگیرم.

و بصیر به

واین حمد دگرگونمان کند، عوضمان کند، تغییرمان دهد و قرارمان دهد.

فی نظم الشهداء بسیوف اعدائه

حمدی که دگرگون شویم با آن حمد و در سلسله شهیدانی که به شمشیر دشمنان خداوند کشته شده اند، حساب شویم و قرار گیریم.

انه ولی حمید

والسلام.

 

نظرات ()



تولد امام حسین (ع)
نویسنده: هویزه - پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩

 

 

به روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومین فرزند برومند حضرت على و فاطمه، که درود خدا بر ایشان باد، در خانه‏ ى وحى و ولایت، چشم به جهان گشود.

چون خبر ولادتش به پیامبر گرامى اسلام (ص) رسید، به خانه‏ ى حضرت على و فاطمه (ع) آمد و اسماء (2) را فرمود تا کودکش را بیاورد.اسماء او را در پارچه‏ اى سپید پیچید و خدمت رسول اکرم (ص) برد،آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت (3) .

به روزهاى اول یا هفتمین روز ولادت با سعادتش، امین وحى الهى، جبرئیل، فرود آمد و گفت:

سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا، این نوزاد را به نام ‏پسر کوچک هارون‏ «شبیر» (4) که به عربى‏«حسین‏» خوانده مى‏شود، نام بگذار. (5) چون على (ع) براى تو بسان هارون براى موسى بن عمران است جز آنکه تو خاتم پیغمبران هستى.

و به این ترتیب نام پر عظمت ‏«حسین‏» از جانب پروردگار، براى دومین فرزند فاطمه انتخاب شد.

به روز هفتم ولادتش، فاطمه‏ زهرا که سلام خداوند بر او باد، گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقیقه (6) کشت، و سر آن حضرت را تراشید و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)

 

حسین و پیامبر (ص)

از ولادت حسین بن على (ع) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد، مردم از اظهار محبت و لطفى که پیامبر راستین اسلام (ص) درباره حسین (ع) ابراز مى‏ داشت، به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند.

 

سلمان فارسى مى ‏گوید: دیدم که رسول خدا (ص) حسین (ع) را بر زانوى خویش نهاده او را مى ‏بوسید و مى‏ فرمود:

تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى، تو حجت‏ خدا و پسر حجت‏خدا و پدر حجت‏هاى خدایى که نه نفرند و خاتم ایشان، قائم ایشان (امام زمان عج) مى ‏باشد. (8)

انس بن مالک روایت مى ‏کند:

وقتى از پیامبر پرسیدند کدام یک از اهل بیت‏ خود را بیشتر دوست مى ‏دارى، فرمود:حسن و حسین را، (9) بارها رسول گرامى حسن و حسین را به سینه مى ‏فشرد و آنان را مى‏ بویید و مى‏ بوسید. (10)

ابو هریره که از مزدوران معاویه و از دشمنان خاندان امامت است در عین حال اعتراف مى ‏کند که:

رسول اکرم (ص) را دیدم که حسن و حسین (ع) را بر شانه‏ هاى خویش نشانده بود و به سوى ما مى‏ آمد، وقتى به ما رسید فرمود: هر کس این دو فرزندم را دوست‏ بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است. (11)

عالى ‏ترین، صمیمى‏ ترین و گویاترین رابطه‏ ى معنوى و ملکوتى بین پیامبر و حسین را مى‏ توان در این جمله‏ ى رسول گرامى اسلام (ص) خواند که فرمود:

حسین از من و من از حسینم. (12)

 

پى‏ نوشت ها

1- در سال و ماه و روز ولادت امام حسین (ع) اقوال دیگرى هم گفته شده است،ولى ما قول مشهور بین شیعه را نقل کردیم. ر. به. ک. اعلام الورى طبرسى ، ص 213.

2- احتمال دارد منظور از اسماء، دختر یزید بن سکن انصارى باشد. ر. به. ک. اعیان الشیعه ، جزء 11 ، ص 167.

3- امالى شیخ طوسى ، ج 1، ص 377

4- شبر بر وزن حسن و شبیر بر وزن حسین و مشبر بر وزن محسن نام پسران هارون بوده است و پیغمبر اسلام (ص) فرزندان خود حسن و حسین و محسن را به این سه نام نامیده است- تاج العروس ج 3 ص 389، این سه کلمه در زبان عبرى همان معنى را دارد که حسن و حسین و محسن در زبان عربى دارد- لسان العرب ، ج 6 ، ص 60.

5- معانى الاخبار ، ص 57.

6- در منابع اسلامى درباره عقیقه سفارش فراوان شده و براى سلامتى فرزند بسیار مؤثر دانسته شده است، ر.به.ک. وسائل الشیعه ، ج 15 ، ص 143 به بعد.

7- کافى ، ج 6 ، ص 33.

8- مقتل خوارزمى ، ج 1 ، ص 146- کمال الدین ، صدوق ، ص 152.

9- سنن ترمذى ، ج 5 ، ص 323.

10- ذخائر العقبى ، ص 122.

11- الاصابه ، ج 11 ، ص 330.

12- سنن ترمذى ، ج 5 ، ص 324- در این قسمت روایاتى که در کتاب هاى اهل تسنن آمده است نقل شد تا براى آنها هم سندیت داشته باشد.

 

 

کتاب: پیشواى سوم - حضرت امام حسین (علیه السلام)

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »